تبليغاتX
فردای سبز
انفجار نو، زمينه ساز ظهور/ پورسيد آقايي

انقلاب ما ((انفجاري عظيم))1، ((اعجاز بزرگ قرن))2، ((مائد بزرگ آسماني))3، ((نصرت اعجازآميز اسلام بر کفر))4، ((تحف خداي تبارک و تعالي از عالم بالا))5 و ((جرقه و بارق الهي))6 است.


    انقلاب ما ((اسلامي))7، ((شکوهمند))8، ((بزرگ))9، ((بينظير))10، ((نمونه))11، ((منحصر به فرد))12، ((متکي به معنويات و خدا))13، ((بدون اتکا به شرق و غرب))14، ((الگويي براي ملتهاي دربند))15و ((در اوج قله عزت و شرافت، مشعلدار هدايت نسلهاي تشنه))16 است.


    انقلاب ما ((انقلاب زاغهنشينان و حاشيهنشينان و محرومان))17، ((جوشنده از متن ملت))18، ((برخاسته از فطرت مردم))19، ((بهترين و بزرگترين انقلابها))20، ((با کمترين ضايعه و بزرگترين دستاورد))21و ((ضربهاي بر پيکر جهانخواران بينالمللي))22 است.


    انقلاب ما ((معجزه بزرگ و مصداقي از نصرت الهي))23، ((استثنايي))24، ((مترقيترين))25، ((شكننده حريم دروغين قدرتها و قلدرها))26، ((عامل خود باروي))27، ((و شخصيت و عزت ملت ايران))28، ((منشاء تحول عظيم در دنيا))29 و ((زنده كننده دنياي اسلام))30 است.


    انقلاب ما ((چشم اميد ميليونها مسلمان و غيرمسلمان))31، (( آغازگر حاكميت ارزشهاي معنوي))32، ((باعث افتخار مسلمانان))33، ((با خدمات غير قابل احصاء))34 و ((عامل هويت ما))35 است.


    انقلاب ما ((متكي به اعتقاد ديني و ايمان اسلامي))36، ((توجه دهنده دلهاي مردم به خدا))37، ((محصول قرنها تلاش مخلصانه علماي شيعي و حضورشان در صحنههاي حساس))38 و ((دستاورد خون شهيدان))39 است.


    انقلاب ما، بارش رحمت خاصه الهي در فصل عطشناک تاريخ و فروغ خورشيد مهدوي در عصر انجماد و فسردن است.


    انقلاب ما، طلايهدار عصري است که به نام خدا شکل گرفته است و بنياد همه مکتبها و ايسمهاي غير الهي را، از اومانيسم گرفته تا سکولاريسم و ليبراليسم، درهم ريخته است.


    انقلاب ما، همه مناسبات فرهنگي، سياسي و اقتصادي حاکم بر جهان را به چالش کشيده است و آغازگر گفتماني جديد در عرص? فرهنگ و سياست است.


        انقلاب ما، زنگ بيدارباشي است براي تحول بزرگي که جهان، قرنها در انتظار تحقق آن است؛ تحول بزرگي که به حاکميت کفر و استکبار پايان ميدهد و بساط ظلم و بيعدالتي را از پهنه گيتي برميچيند.


    انقلاب ما با تکيه بر عنصر رهبري، نايب امام زمان (عج)، در ميان نظامهاي شرق و غرب، جبهه ديگري را گشوده و راه سوم و الگوي جديدي را فراروي انسان معاصر نهاده است.


    انقلاب ما به گفته معمار کبير انقلاب، امام راحل و برخي شنيدههاي موثق، از الطاف امام عصر (عج) است:


((اين من نبودم که به واسطه من پيروزي را به دست آورديد. خداي تبارک و تعالي در سايه امام زمان (سلام الله عليه) ما را پيروز کرد... چه شد که پس از مدت کمي اين تحول پيدا شد؟ سابق همه چيز ما را ميبردند و ما نفس نميکشيديم. سابق جوانهاي ما را در زندان زجر ميدادند و اعدام ميکردند و ما قدرت حرکت نداشتيم. سابق چپاولگران همه چيز ما را چپاول ميکردند و ما نفس نميکشيديم. چه شد که اين ملت همچو متحول شد؟ جز عنايت خدا چه بود؟! ... اين دست غيبي بود که اين تحول را پيش آورد.))40


((اين حقيقتي است که بايد اعتراف کرد قلع? محکمي بود که احتمال فتح آن نميشد. ملت با نداشتن هيچ ابزار و ساز و سلاح در مملکت، بر ابر قدرتها و ابرقدرت شيطاني که تا دندان مسلح بودند غلبه کرد. ولکن اين من نبودم که اين غلبه را نصيب شما کردم. اين خداي تبارک و تعالي بوده... يک کشور سي و چند ميليوني با اين اختلاف گروهها، با اختلاف آمال و آرزوها، با اختلاف فهم و شعور، آنها همه مجتمع شدند و همه با هم دست به دست هم دادند و يک مطلب را خواستند؛ اين نيست الا اينكه دست غيبي در کار است. خداي تبارک و تعالي به وسيل? امام زمان سلام الله عليه]اين تحول را در زندگي مردم پديد آورد‍].))41


مرحوم حجتالاسلام سيد محمد کوثري (ره) نقل مينمايد: يک روز من در منزل آقاي آيتالله فاضل لنکراني، از استادان حوزه علميه قم بودم و يکي از فضلاي مشهد آنجا بودند. ايشان به نقل از يکي از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم اين چه فرمايشهايي است که در مورد بيرون کردن شاه از ايران ميفرماييد؟ يک مستأجر را نميشود از خانه بيرون کرد، آن وقت شما ميخواهيد شاه را از مملکت بيرون کنيد؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شايد عرض مرا نشنيدهاند. سخنم را تکرار کردم.


امام برآشفتند و فرمودند: فلاني چه ميگويي؟ مگر حضرت بقيةالله صلوات الله عليه به من (نستجيربالله) خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود.


و همان هم شد و شاه از مملکت بيرون رفت. ميبينم که ايشان چنين پيوندي با حضرت بقيةالله (عج) داشتند.42


22 بهمن 57 يومالله بود. واقعا ما در معرض کشته شدن بوديم. فقط نداي ولي عصر (عج) به داد ما رسيد. فردي که الان زنده است، پيام برد به دبيرستان علوي. (خدمت امام امت) گفت: حضرت مهدي (عج) ميفرمايد: در خانه نمانيد. اگر مانديد، کشته ميشويد. لذا امام خيلي محکم فرمود: در خانه نمانيد. آقاي طالقاني به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو ميکنند. اينها عصباني هستند، آخرِ کارشان است.


امام فرمود: بايد بيرون بريزند. ايشان (آقاي طالقاني) خيلي اصرار کرد. امام فرمود: اگر پيام از جاي ديگري باشد، باز [بر] سر حرف خود ايستاده ايد؟ (آقاي طالقاني) گفت: چَشم، تسليم هستم. لذا 22 بهمن يومالله است.43 و 44


    انقلاب ما، همچنان که از الطاف امام عصر (عج) است، به شهادت دستاوردهاي عظيم آن و اينکه آفتاب آمد دليل آفتاب، زمينهساز حکومت آن حضرت و متصل به قيام او نيز خواهد بود. انشاءالله. علاوه بر آنچه که ما خود شاهد آنيم، برخي از روايات و سخنان امام راحل و مقام معظم رهبري و ديگر بزرگان نيز، گواه اين حقيقت روشن است:


   رسول اکرم (ص) ميفرمايد:


((يخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَيوَطِّئونَ لِلمَهدي سُلطانَه)).45


مردمي از شرق قيام ميکنند و زمينه را براي حرکت جهاني مهدي [عج] فراهم


ميسازند.


    امام باقر (ع) ميفرمايد:


کَانّي بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ يطلُبونَ الحَقَّ فَلايعطُونَهُ ثُمَّ يطلُبونَهُ فَلايعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِکَ وَضَعُوا سُيوفَهُم عَلي عَواتِقِهِم فَيعطونَ ما سَألوا فَلا يقبَلونَه حَتّي يقُومُوا وَ لايدفَعونَها إِلا إِلي صاحِبِکُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّي لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذَاالاَمرِ.46


گويا ميبينم مردمي در شرق قيام کرده، حق را طلب ميکنند، ولي به آنان نميدهند. دوباره حق را ميطلبند، به آنان داده نميشود. وقتي اوضاع را چنين ديدند شمشيرهاي خود را بر شانهها ميگذارند، پس آنگاه حاضر ميشوند که حق آنان را بدهند، اما آنان ديگر قبول نميکنند تا اينکه قيام ميکنند و [حکومت تشکيل ميدهند و] آن [حکومت] را جز به صاحب شما [امام زمان (عج)] تحويل نميدهند. کشتههاي آنها شهيد به شمار ميروند. آگاه باشيد! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را براي صاحب اين امر نگاه ميدارم.


    امام صادق (ع) نيز ميفرمايد:


سَتَخلُو کُوفَهُ مِنَ المُؤمِنينَ، وَ يأزِرُ عَنهَا العِلمُ کَما تَأزِرُ الحي?ُ في جُحرِها. ثُمَّ يظهَرُ العِلمُ بِبَلدَ?ٍ يقالُ لَها قُم، وَ تَصيرُ مَعدِناً لِلعِلمِ وَالفَضلِ حَتّي لايبقي فِي الأَرضِ مُستَضعَفٌ فِيالدِّينِ حَتَّي المُخَدَّرات فِي الحِجال وَ ذلکَ عندَ قُربِ ظُهُورِ قائِمِنا، فَيجعَلُ اللهُ قُم وَ اَهلَهُ قائِمينَ مَقامَ الحُجَّ?ِ وَ لَولا ذلِک لَساخَتِ الاَرضُ بِاَهلِها وَ لَم يبقَ فِي الاَرضِ حُجَّ?ٌ، فَيفيضُ العِلمُ مِنهُ اِلي سائِرِ البِلادِ فِي المَشرِقِ وَالمَغرِبِ فَيتِمُّ حُجَّ?َ اللهِ عَلَي الخَلقِ، حَتّي لايبقي اَحَدٌ عَلَي الاَرضِ لَم يبلُغ اِلَيهِ الدّينُ وَالعِلمُ، ثُمَّ يظهَرُ القائِمُ (عج).47


به زودي کوفه از مؤمنان خالي ميشود، و علم از آن ميگريزد و پنهان ميشود،


آنگونه که مار در سوراخش پنهان ميگردد. سپس علم در شهري به نام قم ظاهر ميگردد و شهر قم کانون علم و فضل ميشود، و چنان دنيا را به حقايق آشنا ميسازد که در روي زمين مستضعفي در دين باقي نماند، حتي زنان در پرده، و چنين زماني نزديک ظهور قائم آل محمد (ص) است. سپس خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حجت خدا قرار ميدهد، که اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو ميبرد و حجتي باقي نميماند. آنگاه علم (علوم اسلامي) از قم به تمام دنيا ميرسد و مشرق و مغرب عالم را فراميگيرد و حجت خدا بر خلق تمام ميگردد، زيرا در تمام روي کره زمين کسي باقي نميماند که دين و علم به او ابلاغ نشده باشد. آنگاه امام زمان(ع) ظاهر ميشود.


    ((انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهاني اسلام به پرچمداري حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.))48


    ((اميدوارم که اين انقلاب، يک انقلاب جهاني بشود و مقدمه براي ظهور بقيه الله


(ارواحنا له الفداء) باشد.))49


    ((انشاءالله اسلام را آنطور که هست در اين مملکت پياده کنيم... و مقدمه باشد براي ظهور وليعصر (ارواحنا له الفداء).))50


    ((اميد است که اين انقلاب، جرقه و بارقهاي الهي باشد که انفجاري عظيم در تودههاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقيةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) منتهي شود.))51


    ((دست عنايت خداي تبارک و تعالي بر سر اين ملت کشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است که يکي از علايم ظهور بقي?الله (ارواحنا فداه) است.))52


    ((من اميدوارم که ما به مطلوب حقيقي برسيم و متصل بشود اين نهضت به نهضت بزرگ اسلامي و آن نهضت ولي عصر (عج) است.))53


    ((ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي


ميشکنيم و با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور انقلاب راستين و بيان احکام محمدي است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران، خاتمه ميدهيم و به ياري خدا، راه را براي ظهور منجي، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان (ارواحنا فداه) هموار ميکنيم.))54


    ((همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهيه شود.))55


    ((با اتّکال به خداي تبارک و تعالي و پشتيباني صاحب اين کشور، امام زمان (سلام الله عليه) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد.))56


    ((خداوند همه ما را از اين قيدهاي شيطاني رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهي [جمهوري اسلامي] را به سر منزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت، حضرت مهدي موعود (ارواحنا لمقدمه الفداء) رد کنيم.))57


    ((ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش ميبينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديک و نزديکتر مينمايد. گويي جهان مهيا ميشود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.))58


    ((سلام بر ملت بزرگ ايران که با فداکاري و ايثار و شهادت، راه ظهورش را هموار ميکنند.))59


    ((من اميدوارم که اين کشور با همين قدرت که تا اينجا آمده است و با همين تعهد و با همين بيداري که از اوّل قيام کرده است و تا اينجا رسانده است، باقي باشد اين نهضت و اين انقلاب و قيام تا صاحب اصلي انشاءالله بيايد و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسليم کنيم.))60


    ((بار الها! ... عاجزانه از مقام مقدس تو ميخواهيم... ملت عزيز ايران را در پيشبرد جمهوري اسلامي و سرکوب منحرفان و مخالفان با اسلام و پيروان آن مصممتر فرمايي، تا اين انقلاب را به انقلاب جهاني مهدي موعود (ارواحنافداه) ادامه دهند.))61


    روز نوزدهم بهمن 57، انبوهي از بچههاي نيروي هوايي با هماهنگي قبلي در خيابان ايران جمع شدند و لباسهاي نظامي خود را که درون ساکهايشان بود، به مدرسه رفاه بردند و آنها را پوشيدند تا با لباس فرم نظامي به ديدار امام برسند. در اين هنگام شخصي خودش را به من معرفي کرد و اصرار کرد که از مراسم عکس بگيرد. ما هم موافقت کرديم مشروط برآنکه از پشت سر نيروها عکس بگيرد. پس از آمادگي افراد، امام از پنجره مدرسه ظاهر شد و عدهاي اشک ميريختند، عدهاي صلوات فرستادند که ناگهان برادر نورشاهي، فرمان از جلو نظام و خبردار داد که همه يکصدا فرياد زدند:


ما همه سرباز توايم خميني                                   گوش به فرمان توايم خميني


    عکس تاريخي هم در همان لحظه گرفته شد که همان روز در روزنامه کيهان چاپ شد و رژيم را به دستپاچگي واداشت.


    امام در آن روز فرمود: ((درود بر شما سربازان امام عصر (سلام الله عليه)... از امروز در خدمت امام عصر (عجل الله فرجه) و در خدمت قرآن کريم هستيد...))62


    ((ما به زمان ظهور امام زمان(ارواحنا فداه) اين محبوب حقيقي انسانها نزديك شدهايم؛ زيرا معرفتها پيشرفت كرده است.))63


    ((اولين قدم براي حاكميت اسلام و براي نزديك شدن ملتهاي مسلمان به عهد مهدي موعود (ارواحنا فداه و عجل الله فرجه) به وسيله  ملت ايران برداشته شده است.))64


    ((انقلاب ما در راه آن هدفي كه امام زمان(عج) براي تأمين آن هدف مبعوث ميشود و ظاهر ميشود، يك مقدمه لازم ويك گام بزرگ بوده] است[. ما اگر اين گام بزرگ را بر نميداشتيم يقينا ظهور ولي عصر(صلوات الله عليه و عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عقب ميافتاد. شما مردم ايران و شما مادران شهيد داده و پدران داغدار و افرادي كه در طول اين مبارزه زحمت كشيديد، بدانيد و شما اي امام بزرگوار امت! بدانيد - كه بهتر از ما مي دانيد- شما موجب پيشرفت حركت انسانيت به سوي سرمنزل تاريخ و موجب تسريع  در ظهور ولي عصر(صلوات الله عليه) شديد. شما يك قدم اين بار را به منزل نزديكتر كرديد.))65


 


     *آيت الله خرازي ميگويد: ((يکي از دوستان به نقل از عدهاي از دوستان موثقش فرمود: ما در حدود سالهاي 42 و 43  که امام (ره) در تبعيد بودند، خدمت مرحوم آيتالله آقاي حاج شيخ عباس تهراني رسيديم و در مورد امام (ره) با ايشان صحبت کرديم. ايشان فرمودند:


آيتالله خميني به وطن باز ميگردد و پيش از برگشتن، شاه را از مملکت بيرون ميکند و پس از برگشتن خود، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و بالاخره حکومت او به قيام حضرت مهدي (ارواحنا فداه) متصل ميشود.66))


        * مرحوم حجت الاسلام محمد دشتي ميگويد: ((در روزهاي بسيار سخت و اندوهباري که حضرت امام خميني (ره) از عراق بيرون رفتند و کويت با اقامت امام موافقت نکرد و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا ميرود و چرا يک ميليارد مسلمان آن چنان وابسته و خود فروختهاند که قدرت پناه دادن به يک رهبر اسلامي را ندارند، يکي از علماي عارف و اهل بصيرت و مکاشفه به منزل قبلي امام خدمت آيتالله پسنديده (ره) برادر بزرگ امام آمد و فرمود: نگران نباشيد، آسيبي به آقاي خميني نميرسد و ايشان وارد ايران شده، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و تا سالها آن را شخصاً اداره ميفرمايد و پس از ايشان تا سالها، ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد.))67


        * آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي ... در مشهد گفته است: ((من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم.))


    من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:


    ((اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم.))


    پرسيدم: خودتان؟


    امام سکوت کردند و جواب ندادند.68


        * آيتالله سيد احمد نجفي از قول پدر زن خود آيتالله حاج شيخ عباس قوچاني، داستان ملاقات مرحوم امام راحل را با مرحوم آيتالله قاضي (استاد اخلاق و عرفان بزرگاني مانند علامه طباطبائي، آيتالله ميلاني و آيتالله بهجت) به طور مفصل نقل ميکند و در قسمتي از آن اشارهاي دارد به اينکه مرحوم قاضي پس از مدتي سکوت طولاني، از يکي از شاگردان خود ميخواهد که کتابي را از کتابخانه بردارد و آنرا باز کند و بخواند. در آن کتاب شگفت که به اقرار آن شاگرد، پيشتر از آن در آن کتابخانه نبوده و بعدها هم هرگز ديده نشده، تمام حوادثي که در آينده بر امام راحل و کشور ايران خواهد گذشت، در قالب حکايتي آورده شده بود. در بخشي از آن حکايت چنين آمده است: ((... اين عالم [امام خميني ره] به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنيا رفت و زمام آن مملکت به دست آن عالم جليلالقدر افتاد و به تدريج به مدينه فاضلهاي تبديل شد و ديگر فساد تا ظهور حضرت بقي?الله به آن راه نخواهد يافت.))69


        * آقاي عسكراولادي در خاطرات خود از امام راحل ميگويد:


    اسفندماه سال 41 بود. آن شب ساعت ده و نيم، هر چند وقت ملاقات گذشته بود، اجازه فرمودند که به خدمتشان برسم. از تهران تا قم مرا تعقيب کرده بودند. مرا ميگرفتند مهم نبود، نام و هويت چهل نفر از دوستان مبارزم در کشوي ميزم بود. وانگهي، همسرم که بيمار بود، از من خبري نداشت.


    حضرت امام (قده) از ماجرا که آگاه شدند، فرمودند: ((عجب! پس شما نميدانيد ما به کجا ميخواهيم برويم؟)) مقداري از وجوهات را که پيش من بود، تقديم کردم. چند تا نامه هم از دانشجويان داخل و خارج رسيده بود که چندتايش را من خواندم و چندتايش را هم خودشان خواندند.


    بعد فرمودند: ((ببينيد! به رغم گلهگزاري برخي از آقايان که ميگويند مردم حاضر در صحنه نيستند، اين جوانان ما را زرق و برق فرنگ نگرفته، اينها به فکر اسلام عزيز هستند... بايد اين را به آقايان گفت.))


    درباره تعدادي از نامه ها هم که از ادارههاي دولتي و ارتشيها رسيده بود، فرمودند: ((هر کدام از اينها را اگر بگيرند، بين سه تا ده سال محکوم ميکنند. بايد به آقايان گفت که مردم هستند و خطرپذيرند و مجاهده ميکنند.))


    عرض کردم: ((وقتي محمدرضاي خائن از قم برگشت، دستور داد که براي شما کيفرخواست صادر کردند... اينها ميخواهند شما را دستگير کنند!))


    فرمودند: ((ثمّ ماذا... که چه؟)) عرض کردم: ((زبانم لال، ممکن است براي شما اعدام را در نظر بگيرند!))


    فرمودند: ((عجب! من فکر ميکنم ده تا مثل من توي قم بايد آماده شهادت باشيم تا ماسک از چهره کريه او کنار زده شود! شما از بابت من يکي ناراحتايد؟ ... اگر من را گرفتند، داد بزنيد! اگر محاکمه کردند، فرياد بزنيد! اگر خون من لايق شهادت باشد، بزرگترين سرمايه براي شماست. از سرمايه ميترسيد؟))بعد در حالي که هيجان زده شده بودم، فرمودند: ((از


اينجا که رفتيد، به برادرانمان بگوييد حداقل مبارزه ما سي سال است. هر کس ميتواند بماند، و هر کس نميتواند، در کناري باشد و وظايفي که ميتواند، انجام دهد!)) بعد فرمودند: ((خيال نکنيد که بعد از سيسال، ايران را اسلامي کردهايم يا دنياي اسلام را نجات دادهايم. خيال نکنيد که ما در ظرف سيسال همهمان زنده ميمانيم... ممکن است که ما در درگيري با کفار بينالمللي بکشيم و کشته شويم.))بعد از آن مکثي کردند و فرمودند: ((شما بدانيد که مبارزه ما سه مرحله دارد: اوّل، اسلامي کردن ايران، دوم، اسلامي شدن کشورهاي اسلامي، سوم، اسلامي شدن جهان. آن روز است که به مولا عرض ميکنيم: مولا! جهان منتظر قدوم مبارک شماست))70.


 


پي نوشت ها:


     1. صحيفه امام، ج 15، ص 62.


     2. همان، ج 14، ص77.


     3. همان. ج 14، ص77.


     4. همان، ج12، ص 146.


      5. همان، ج6، ص 230.


      6. همان ، ج 15، ص 62.


      7. همان، ج 11، ص 521.


      8. همان، ج 16، ص 55.


      9. همان، ج 11، ص 323.


      10. همان، ج 11، ص 145.


      11. همان، ج 10، ص 422.


      12. همان، ج 15، ص 329.


      13. همان، ج 15، ص 307.


      14. همان، ج 19، ص 54.


      15. همان، ج 17، ص 330.


      16. همان، ج 20، ص 196.


      17. همان، ج 17، ص 425.


      18. همان، ج 4، ص 257.


      19. همان، ج 5، ص 81.


      20. همان، ج 14، ص 54.


      21 . همان، ج 12، ص 146.


      22 . همان، ج 9، ص 239.


      23. فرمايشات مقام معظم رهبري، 28/8/82.


      24. همان،20/11/68.


      25. همان، 12/11/68.


      .26 همان، 19/11/69.


      .27 همان، 24/11/82.


      .28 همان، 19/11/69.


      .29 همان، 19/11/68.


      30. همان،24/11/82.


      31. همان،12/11/68.


      .32 همان،17/11/69.


      33. همان، 19/11/69.


      34. همان، 19/11/69


      35. همان، 27/5/82.


      36. همان، 22/7/82.


      37. همان، 5/9/82.


      38. همان، 25/9/82.


      39. همان، 18/11/69.


      40. صحيفه امام ، ج 7، ص 59،


      41. همان، ج 7، صص 54 و 55.


      42. پا به پاي آفتاب، ج 5، ص 171.


      43. درس تفسير قرآن، آيتالله خزعلي، مرکز تخصصي تفسير حوزه علميه قم، 23/11/1379.


      44. آقاي مرتضاييفرد نقل ميکند: ((روز 22 بهمن که امام اذن دادند مردم در خيابانها بريزند، چون ما حکومت نظامي نداريم، اين جريان را به مرحوم آيتالله طالقاني اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ايشان بودم. آيتالله طالقاني از منزلشان به امام در مدرسه علوي تلفن زد و مدت نيم تا يکساعت با امام صحبت کرد. برادران بيرون از اتاق بودند، فقط ميديدند که آيتالله طالقاني مرتب به امام عرض ميکند: آقا، شما ايران نبوديد، اين نظام پليد است، به صغير و کبير ما رحم نميکند، شما حکمتان را پس بگيريد. برادران يک وقت متوجه شدند که آقاي طالقاني گوشي را زمين گذاشته و به حالت تأثر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتي خدمت ايشان رفتند و با اين تصور که احياناً امام به ايشان تندي کردهاند، گفتند: آقا، چرا شما دخالت ميکنيد؟! و از اين قبيل حرفها و با اصرار از آيتالله طالقاني جريان را سؤال کردند. ايشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتي ديدند من قانع نميشوم فرمودند: آقاي طالقاني، شايد اين حکم از طرف امام زمان (عج) باشد. اين را که از امام شنيدم دست من لرزيد و با امام خداحافظي کردم. زيرا ديگر قادر نبودم سخني بگويم.)) برداشتهايي از سيره امام خميني (ره)، ج 3، ص 158.


      45. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح 38657؛ الزام الناصب، ج 2، ص 14.


      46. کتاب الغيبة، ص 145.


      47. منتخب الاثر، ص 443؛ بحارالانوار، ج 57، ص 213.


      48. صحيفه نور، ج 21، ص 327، تاريخ 2/1/68.


      49 . صحيفه امام، ج 16، ص 131.


      50. همان، ج 15، ص 170.


      51. همان، ص 62.


      52. همان، ج 16، ص 130.


      53. همان، ص 132.


      54. همان، ج 20، ص 132.


      55. همان، ج 7، ص 255.


      56. همان، ج 14، ص 330، تاريخ 10/2/60.


      57. همان، ج 18، ص 472، تاريخ 7/3/63.


      58. همان، ج 17، ص 480، تاريخ 15/3/62.


      59. همان، ج 21، ص 325، تاريخ 2/1/68.


      60. همان، ج 15، ص 230، تاريخ 3/9/60.


      61. همان، ج 17، ص 484.


      62. همان، ج 6، ص 101؛ ابراهيم رستمي، حديث نور، ص 34ـ33.


      63. مقام معظم رهبري، 3/9/1378.


      64. مقام معظم رهبري، 30/11/1370.


      65. مقام معظم رهبري، 6/4/1359.


      66. آيتالله سيد محسن خرازي، روزنه هايي از عالم غيب، ص 254.


      67. محمد دشتي،  آينده و آينده سازان، ص 105.


      68. محمدي ريشهري، کيمياي محبت، ص 72.


      69. غلامعلي رجائي، برداشتهايي از سيره امام خميني (ره)، ص 149ـ147. در كتاب درياي عرفان در احوالات آيت الله سيد علي قاضي(ره) ، صفحه 106،  نيز به اين داستان اشاره شده است.


      70. بازنويسي بخشي از سخنراني آقاي عسکراولادي در مدرسه حقاني قم در تاريخ 15/11/83 كه به رؤيت ايشان رسيد و مورد تأييد قرار گرفت.


از اينها كه بگذريم، چه بسا تصور شود كه از پيشگوييهاي شاه نعمتالله ولي نيز مي توان براي ادعاي پيوستن اين انقلاب به ظهور حضرت ولي عصر(عج) بهره گرفت.(ر.ك: علائم ظهور، ناظم الاسلام كرماني، صص 86-94، مقاله 5؛ جهان در آستانه ظهور، سيد سليمان تنكابني، صص32-45؛ آينده و آينده سازان، محمد دشتي، ص172) اما گذشته از اينكه اين اشعار در طول چند قرن دستخوش تحريف و تصحيف و كسر و اضافه فراوان گرديده و به كلي مسخ شده است؛ زيرا برخي از فرق و احزاب بنا به اميال و اغراض خصوصي از دخل و تصرف ناروا در قصيده مزبور خودداري نكردهاند، تا آنجا كه باز شناختن ابيات اصلي و تشخيص صحيح از سقيم و سره  از ناسره در اين قصيده كاري بس دشوار است.(به نقل از تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت الله ولي، دكتر حميد فرزام، سروش، 1374، ص375) ، بنابر كهن ترين نسخه در تطبيق آنها بر اين انقلاب ترديد جدي وجود دارد. (براي بررسي بيشتر ر.ك: همان، صص 372-382).


گذشته از اشعار و پيشگوييهاي شاه نعمت الله ولي، برخي ديگر براي پيشگويي اين انقلاب و ادامه آن تا ظهور حضرت ولي عصر(عج) به اشعار سيد احمد علي خسروي (متوفاي 1381 هـ.ش) كه به ادعاي خودش با كمك علم جفر در اوائل حكومت محمد رضا پهلوي سروده و يا رباعي هاي خواجه نصير طوسي و سلطان الغ بيگ توسل جستهاند. (ر.ك: جهان در آستانه ظهور، سيد سليمان تنكابني، صص 32-35، 29 و 32) اما از آنجا كه در آنها تصريح به سال ظهورشده و براي ظهور وقت خاصي معين شده است از آوردن آنها خودداري شد؛ زيرا اين گونه اشعار مخالف رواياتي است كه با صراحت دستور به تكذيب كساني كه براي ظهور تعيين وقت مي كنند، داده است؛كذب الوقّاتون. (بحار الانوار، ج53، ص181)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 17:20  توسط  دیلمی   | 

تاثیر انقلاب اسلامی بر جهانیان

لبنان

 

طلبه شهید مازح

تاریخ ولادت سوم محرم 1347 هجری شمسی

تاریخ شهادت 1368 هجری شمسی

 

در شهر کوناکری پایتخت آفریقای جنوبی متولد شد در خانواده ای محروم . بعلت فقر مجبور به مهاجرت به

ساحل عاج و آنجا با عقائد اسلام آشنا شد . علاقه بسیاری به حضرت امام (ره) داشت چراکه برادران دینی

او آرزو داشتند به لشکریان بسیجی بپیوندند و بسیاری از انان به ایران آمدند و در دفاع مقدس حضور پیدا

کردند که از لشکریان بسیج خاطرات فراوانی را به دیگر برادران خود انتقال دادند در سال 1362 بخ لبنان

سفر می کند . چندی بعد با دختر مومنه ای از جبل العامل عقد زناشویی می بندد . اما این عقد هرگز به ازدواج نمی انجامد چرا که شهید مازح . پس از صدور حکم تاریخی حضرت امام (ره) در خصوص ارتداد

و وجوب قتل این نویسنده مزدور شخصا کمر به اجرای ان بسته و پس از تهیه مقدمات لازم با همسر و خانواده و وابستگان خویش وداع و به لندن مهاجرت می کند . تشابه ظاهری این شهید عزیز به غربی ها

و تسلط کامل به زبان انگلیسی . دو عامل اصلی فریب خوردن مزدوران آموزش دیده دستگاه عریض و

طویل امنیتی و حفاظتی انگلیسی می شود و نهایتا مصطفی به طبقه دوم ساختمان محل اختفای سلمان

رشدی مرتد نفوذ می کند با توجه به اینکه سلمان رشدی در طبقه سوم ساختمان بود مصطفی خود را

آماده اجرای عملیات می نماید . مقادیر زیادی ماده شدید النفجار سی – چهار را به خود بسته و روی

آنها لباس معمولی خود را بر تن می کند به سمت طبقه فوقانی عازم می شود . اما گرمای موجود در ساختمان و حرارت ناشی از پوشش و تحرک زیاد مصطفی موجب عمل نمودن زودتر از موعد چاشنی

و انفجار مواد منفجره . قبل از رسیدن وی به رشدی مرتد می گردد . هر چند به ظاهر افتخار نابودشدن

عنصر خبیث دست پرورده نصیب مصطفی مازح نگردید اما خداوند بهترین و کاملترین مزد و پاداش

وعده داده شده خود یعنی شهادت را به وی عطا فرمود . بقایای پیکر مطهر مصطفی هشت ماه در

انگلستان باقی ماند تا سرانجام به جنوب لبنان منتقل گشت و در دوم رمضان 1369 هجری شمسی در

یک از روستاهای جنوب لبنان دفن شد و حال گنبد کوچک بارگاهش و مزارش دارالشفای عاشقان و

عارفان است .

 

گر عشق نباشد به چه کار آید دل                      

 

 

نیست بر لوح دلم جزالف قامت دوست                به جز این حرف دگر یاد نداد استادم

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                     روبه صفتان زشت خود را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس                    مردار بود هر آنکه او را نکشند

 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:57  توسط  دیلمی   | 
اماكن زيارتى منتسب به امام زمان (عج) در ايران و جهان (مسجد جمكران) /علي اكبر مهدي پور

اشاره:

يكى از وظايف شيعيان نسبت‏به حضرت بقية الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت، نمودهاى گوناگونى دارد . يكى از آن نمودها، تكريم مكان هايى است كه به آن حضرت، منتسب است .



اين نوشتار، عهده دار نام بردن از اين مكان‏ها و آداب مربوط به آن‏ها است .



اين قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفى كرده است .



يكى از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است .



آية‏الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (متوفاى 1348هجرى) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مى‏نويسند:



شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنى كه به قدوم آن حضرت زينت‏يافته‏اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غير اين‏ها از مواضعى كه بعضى از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده‏اند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)



از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوه‏ى تعظيم و تكريم آن‏ها را بياموزند . (2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهى، از اين شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را براى خوانندگان عاشق و دل سوخته‏ى حضرت‏اش تقديم كنيم .



با توجه به اين كه فصلنامه علمى - تخصصى انتظار در قم تهيه و چاپ مى‏شود، اين مجموعه مقاله‏ها را از مسجد مقدس جمكران شروع مى‏كنيم .



1- مسجد مقدس جمكران

مهم‏ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‏ى حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است . مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مى‏آيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل‏الله تعالى فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مى‏آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل مى‏گويند، استغاثه مى‏كنند، نداى «يابن الحسن! » سر مى‏دهند، از مشكلات مادى و معنوى خود سخن مى‏گويند، با دلى خون بار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوه‏ها مى‏كنند .



آنان كه از شناخت عميق‏ترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همه‏ى حوائج‏شخصى خود را فراموش مى‏كنند و همه‏ى مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى‏سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر ، روحى و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مى‏كنند; زيرا، اگر اين حاجت‏برآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد .



مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجرى به فرمان حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، در كنار روستاى جمكران تاسيس شد . تاريخچه‏ى آن - به طورى كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دست‏شيخ صدوق (متوفاى 381 هجرى) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .



تاريخچه‏ى مسجد جمكران

آن چه مسلم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلى‏گاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .



علامه‏ى بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجرى) در كتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاى بزرگ، آن را تاليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيده‏ى خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايت‏اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - (3) تاريخچه‏ى تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است:



شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:



شيخ عفيف صالح حسن بن مثله‏ى جمكرانى مى‏گويد:



شب سه‏شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجرى، (4) در سراى خود خفته بودم كه جماعتى به در سراى من آمدند . نصفى از شب گذشته بود . مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام محمد مهدى صاحب الزمان (5) ، صلوات الله عليه، را اجابت كن كه ترا مى‏خواند» .



حسن بن مثله مى‏گويد: «من، برخاستم و آماده شدم‏» . چون به در سراى رسيدم، جماعتى از بزرگان را ديدم . سلام كردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند .» .



چون نيك نگاه كردم، ديدم تختى نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالش‏هاى نيكو نهاده و جوانى سى‏ساله، بر روى تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پيرمردى در مقابل او نشسته، كتابى در دست گرفته، بر آن جوان مى‏خواند .



بيش از شصت مرد كه برخى جامه‏ى سفيد و برخى جامه‏ى سبز بر تن داشتند، بر گرد او روى زمين نماز مى‏خواندند .



آن پيرمرد كه حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم (6) بگو: «تو، چند سال است كه اين زمين را عمارت مى‏كنى و ما خراب مى‏كنيم . پنج‏سال زراعت كردى و امسال ديگرباره شروع كردى، عمارت مى‏كنى . رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كنى، بايد هر چه از اين زمين منفعت‏برده‏اى، برگردانى تا در اين موضع مسجد بنا كنند .»



به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفى است و حق‏تعالى اين زمين را از زمين‏هاى ديگر برگزيده و شريف كرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده‏اى! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏اى! اگر از اين كار بر حذر نشوى، نقمت‏خداوند، از ناحيه‏اى كه گمان نمى‏برى بر تو فرو مى‏ريزد .»



حسن بن مثله عرض كرد: «سيد و مولاى من! مرا در اين باره، نشانى لازم است; زيرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمى‏پذيرند .» .



امام عليه السلام فرمود: «تو برو رسالت‏خود را انجام بده . ما، در اين جا، علامتى مى‏گذاريم كه گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سيد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه را از رهق (7) به ناحيه‏ى اردهال كه ملك ما است، بياورد، و مسجد را تمام كند، و نصف رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند .



مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:15  توسط  دیلمی   | 
 

مير مهر (جلوه هاي محبت يار)/ سيد مسعود پور سيد آقايي

اشاره:

امام عصر (عج) تجلى رحمت واسعه‏ى حق است . بايد نمودها و جلوه‏هاى محبت و مهر او را به همه‏ى انسان‏ها، به ويژه دوستداران آن امام نشان داد .



بررسى اين نمونه‏ها، در شرايط امروز و براى انسان خسته‏ى معاصر، از اهميت مضاعفى برخوردار است; چه اين كه بسيارى، به جاى مهر، بر قهر آن امام همام تاكيد ورزيده‏اند .



در يك بررسى كوتاه، بيست و شش نمونه از محبت‏هاى آن كاروان سالار قبيله‏ى مهر را برشمرده‏ايم و آن‏ها را در سه عنوان «ياد» و «مدد» و «ديدار» ، جمع‏بندى كرده‏ايم .



السلام عليك ايها الرحمة الواسعة . (1)



ان رحمة ربكم وسعت كل شئ و انا تلك الرحمة . (2)



اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خيره . (3)



و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم . (4)



امام، مظهر اسماى حسناى الهى و تجلى رحمت واسع حق است . كسى كه تربيت‏شده‏ى خداى رحمان باشد، مظهر حمت‏بى‏كران الهى است . در وسعت‏سينه‏ى او كه درياها هم به چشم نمى‏آيد، كران، تا به كران عشق به همه‏ى انسان‏ها موج مى‏زند .



امام، پدرى مهربان، همدمى شفيق و همراهى خيرخواه است . (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ مى‏بازد . حضرت مهدى عليه السلام، شاهد همه‏ى دردها و آلام انسان‏ها است . دل او، دل بيدارى است كه همراه هر تازيانه و هر قطره‏ى خون و هر فرياد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بيش‏تر احساس مى‏كند و براى من بيش از خود من مى‏سوزد، چرا كه معرفت و محبت من، محدود و غريزى است، در حالى كه معرفت او، حضورى و محبت او به وسعت وجودى او باز مى‏گردد و تجلى رحمت واسعه‏ى حق است . (6)



دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدى عليه السلام گفته‏اند و ما را از شمشير و جوى خون او ترسانده‏اند و از مهر و عشق او به انسان‏ها و تلاش و فريادرسى او به عاشقان و منتظران خود كم‏تر گفته‏اند! هيچ كس به ما نگفت كه اگر او بيايد، فقيران را دستگيرى، بى خانمان‏ها را سامان، بى كسان را همدم، بى همسران را همراه، غافلان را تذكر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در يك كلام، خاك نشينان عالم را تاك نشين خواهد كرد .



قهر او نيز جلوه‏ى محبت او است، چه اين‏كه قهر او بر جماعتى اندك و ناچيز از معاندان و نژاد پرستانى خواهد بود كه على‏رغم رشد فكرى انسان‏ها در آن عصر، و هدايت‏ها و معجزات آن حضرت و نزول مسيح (ع) از آسمان و اقتدايش به وى، باز هم به او كفر مى‏ورزند و حكومت عدل‏اش را گردن نمى‏گذارند و در زمين فساد مى‏كنند، كسانى مانند صهيونيست‏ها كه دشمن انسانيت‏اند و جز زبان زور، هيچ زبانى نمى‏فهمند، و اين، يعنى خارها را از سر راه انسان و انسانيت‏برداشتن و مهر در چهره‏ى قهر .



آرى، چه سخت است مولاى مهربانى را كه رحمت واسع حق است و در دل‏اش، عشق به انسان‏ها موج مى‏زند، به چنين اتهام‏هايى خواندن و «مير مهر» را، «مير قهر» نشان دادن!



سزاوار است در ايام ولادت تجلى رحمت واسع حق، مرورى به گوشه‏هايى از جلوه‏هاى مهر و محبت آن امام همام و آخرين ذخيره‏ى الهى داشته باشيم .



1- ناميدن (ياد كردن حضرت برخى از دوستداران خود را به اسم)

نام هر كس، عاطفى‏ترين، شخصى‏ترين و مورد علاقه‏ترين نشانه‏ى هر كس است . آن‏گاه كه نام ما را مى‏خوانند، چه بسيار مايه‏ى شادمانى و سرور ما مى‏گردد . هر چه، خواننده‏ى ما، محبوب‏تر و زيباتر، شنيدن صداى دل رباى او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دل پذيرتر و سرور انگيزتر . به راستى چه ابتهاجى دارد آن‏كه نام خود را از زبان خداى عالم مى‏شنود: سلام على ابراهيم، سلام على نوح، سلام على آل ياسين، . . . .



مهدى (عج) همه‏ى مردم و بويژه شيعيان خود را نيك مى‏شناسد و با نام تك تك آنان آشناست . (7) نامه‏ى اعمال ما، هر هفته، به خدمت‏حضرت‏اش عرضه مى‏شود . او، هرگز، ياد ما را از خاطر نمى‏برد (ولا ناسين لذكركم .) چه شعف‏انگيز است كه در سرزمينى غريب، يكه و تنها آن‏جا كه راه را گم كرده‏اى، ناگهان، كسى با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانى، تو را در آغوش نگاه‏اش بنشاند .



روزى آية‏الله العظمى بهاءالدينى به من گفت: «امسال، در مكه‏ى معظمه در مجلسى كه آقا امام زمان (عج) تشريف داشتند، اسم افرادى برده شد كه مورد عنايت آقا بودند، از جمله‏ى آنان حاج آقا فخر (8) بود .»



خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه كرده‏اى كه مورد عنايت‏حضرت واقع شده‏اى؟» گريه كرد و پرسيد: «آقاى بهاءالدينى نگفت چه گونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: «نه‏» . حاج آقا فخر گفت: «من، كارى نداشته‏ام، جز اين‏كه مادر من، علويه است و افليج و زمين‏گير شده است . تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‏ام، حتى حمام و شست‏وشوى او را . من گمان مى‏كنم، خدمت‏به مادر، مرا مورد عنايت‏حضرت قرار داده است‏» . (9)



للاخ السديد والولي الرشيد الشيخ المفيد ابى عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10)



2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)

سلام، تحيت و بركت و رحمت و سلامتى است; نشانه‏ى محبت و صفا، اخلاص و يك رنگى است; رمز عاشق و معشوق، مريد و مراد است . سلام خدا و امام بر هر كس، مهر تاييدى است‏بر كارنامه‏ى او .



«سلام على ابراهيم .» در روايت است، آن گاه كه فرشتگان الهى، نزد ابراهيم آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند، لذتى كه ابراهيم عليه السلام از سلام اين فرشتگان برد، با تمام دنيا، برابرى نداشت . به راستى چه لذتى دارد سلام مولا! (11)



«سلام عليك ايها الولي المخلص لنا في الدين، المخصوص فينا باليقين‏»



«سلام عليك ايها الناصر للحق، الداعي الى كلمة الصدق‏» (12)



چون ثلث از راه را تقريبا [برگشتم] سيد جليلى را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مى‏آيد . چون نزديك شد، سلام كرد . . . (13)



3- معانقه و در آغوش گرفتن

چون نزديك شد، سلام كرد و دست‏هاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» . و مرا در بغل گرفت و معانقه كرديم و هر دو هم را بوسيديم . (14)



چرا اين طور نباشد و حال آن‏كه حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مرا شبى در مسجد كوفه به سينه‏ى خود چسبانيده است . (15)



در اين موقع وارد مسجد سهله شديم، در مسجد كسى نبود . ولى پدرم در وسط مسجد ايستاد كه نماز استغاثه بخواند . شخصى از طرف مقام حجت عليه السلام نزد او آمد . پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود . پدرم به من گفت: اين كيست؟ گفتم: آيا حضرت حجت عليه السلام است؟ فرمود: پس كيست؟ ! . (16)



4- نظارت (آگاهى از احوالات جامعه‏ى شيعه)

«فانا نحيط علما بانبائكم ولايعزب عنا شى‏ء من اخباركم‏» ;



ما بر اخبار و احوال شما، آگاه‏ايم و هيچ چيز از اوضاع شما، بر ما پوشيده و مخفى نمى‏ماند .



«انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء» ;



ما، در رسيدگى و سرپرستى شما، كوتاهى و اهمال نكرده‏ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم، كه اگر جز اين بوده دشوارى‏ها و مصيبت‏ها، بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى‏كردند) .



«صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطا فرشهم . . .» ;



صاحب اين امر، در ميان آنان، راه مى‏رود و در بازارهايشان رفت و آمد مى‏كند، روى فرش هايشان گام بر مى‏دارد . . .



5- شريك غم و شادى

در اين مورد، طوايفى از روايات وجود دارد كه صاحب مكيال المكارم آن‏ها را متذكر شده است . (17) جداى از آن ها از ديگر ائمه عليهم السلام نيز در اين مورد، روايات فروانى به ما رسيده است:



امام اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:



«انا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم . . .» ;



«ما، در شادمانى شما، شاد، و براى اندوه شما، اندوهگين مى‏شويم . . . (18) » .



امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:



«والله! لانا ارحم بكم منكم بانفسكم . . . ;



«به خدا سوگند! كه من، نسبت‏به شما، از خود شما، مهربان‏تر و رحيم ترم . (19) »



امام رضا عليه السلام نيز مى‏فرمايد:



«ما من احد من شيعتنا ولا يغتم الا اغتممنا لغمه ولا يفرح الا فرحنا لفرحه . . .» ;



«هيچ يك از شيعيان ما، غم زده نمى‏شود، مگر اين‏كه ما نيز در غم آنان، غمگين، و از شادى آنان، شادمان‏ايم . و هيچ يك از آنان، در مشرق و مغرب زمين، از نظر ما، دور نيستند و هر يك از شيعيان ما كه بدهى از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده‏ى ما است . . .» .



6- دعا براى دوستداران خود

امام عليه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا مى‏كند . صاحب مكيال المكارم در اثبات اين مدعا، چنين مى‏گويد:



چون مقتضاى شكر احسان، همين است . و دليل بر آن، فرمايش مولى صاحب الزمان عليه السلام در دعايى است كه در مهج الدعوات مى‏باشد:



«و كسانى كه براى يارى دين تو، از من پيروى مى‏كنند، نيرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ايشان، پيروزشان گردان (20) . . .» .



بدون شك، دعا كردن براى آن حضرت و براى تعجيل فرج آن جناب، تبعيت و نصرت او است; چون يكى از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان عليه السلام يارى كردن به زبان است، و دعا براى آن حضرت، يكى از انواع يارى كردن به زبان مى‏باشد .



و نيز دليل بر اين معنا است كه در تفسير على بن ابراهيم قمى، ذيل آيه‏ى شريفه «واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها» (21) ; و هرگاه مورد تحيت [بدرود و ستايش ] واقع شديد، به بهتر يا نظير آن، پاسخ دهيد .» گفته است: «سلام و كارهاى نيك ديگر . (22) »



واضح است كه دعا، از بهترين انواع نيكى است، پس اگر مؤمن، براى مولاى خود، خالصانه دعا كند، مولايش هم براى او خالصانه دعا مى‏كند، و دعاى آن حضرت، كليد هر خير و داس هر شر است .



شاهد و مؤيد اين مدعا، روايتى است كه قطب راوندى، در خرايج آورده كه گفت:



«جمعى از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه، نقل كردند كه: شخصى به نام عبدالرحمان، مقيم اصفهان شيعه بود . از او پرسيدند: «چرا به امامت‏حضرت على النقى‏7 معتقد شدى؟» . گفت: «چيزى ديدم كه موجب شد من اين چنين معتقد شوم . من مردى فقير، ولى زباندار و پر جرات بودم . در يكى از سال‏ها، اهل اصفهان مرا با جمعى ديگر براى شكايت‏به دربار متوكل بردند، در حالى كه بر آن دربار بوديم دستورى از سوى او بيرون آمد كه على بن محمد بن الرضا7 احضار شود . به يكى از حاضران گفتم: «اين مرد كيست كه دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردى علوى است كه رافضيان، معتقد به امامت‏اش هستند .»



سپس گفت: «چنين مى‏دانم كه متوكل، او را براى كشتن احضار مى‏كند .» گفتم: «از اين‏جا نمى‏روم تا اين مرد را ببينم چه‏گونه شخصى است؟» گويد: «آن‏گاه او، سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ايستاده به او نگاه مى‏كردند . هنگامى كه او را ديدم، محبت‏اش در دل‏ام افتاد . بنا كردم در دل براى او دعا كردن كه خداوند، شر متوكل را از او دفع كند، او، در بين مردم پيش مى‏آمد و به كاكل اسب‏اش نگاه مى‏كرد، و به چپ و راست نظر نمى‏افكند، من در دل پيوسته برايش دعا مى‏كردم . هنگامى كه كنارم رسيد صورتش را به سويم گردانيد . آن‏گاه فرمود: «خداوند، دعايت را مستجاب كند، و عمرت را طولانى، و مال و فرزندات را زياد» .



از هيبت او، بر خود لرزيدم و در ميان رفقايم افتادم . پرسيدند: «چه شد؟» گفتم: «خير است .» و به هيچ مخلوقى نگفتم .



پس از اين ماجرا، به اصفهان برگشتيم . خداوند، به بركت دعاى او، راه هايى از مال بر من گشود، به طورى كه امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غير از مالى كه خارج از خانه، ملك من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم مى‏گذرد . من، به امامت اين شخص معتقدم كه آن چه در دل‏ام بود، دانست و خداوند، دعايش را درباره‏ام مستجاب كرد (23) » .



مى‏گويم: اى خردمند! نگاه كن چه‏گونه امام هادى عليه السلام دعاى اين مرد را پاداش داد به اين‏كه در حق او دعا كرد به آن چه دانستى، با اين‏كه در آن هنگام او از اهل ايمان نبود، پس آيا چه‏گونه درباره‏ى حضرت صاحب الزمان عليه السلام فكر مى‏كنى؟ به گمان‏ات اگر براى‏اش دعا نمايى، او دعاى خير در حق‏ات نمى‏كند، با اين‏كه تو از اهل ايمان هستى؟ نه! سوگند به آن‏كه انس و جن را آفريد، بلكه آن جناب براى اهل ايمان دعا مى‏كند، هر چند كه خودشان از اين جهت غافل باشند، زيرا كه او، ولى احسان است .



در تاييد آن‏چه در اين جا ذكر شد، يكى از برادران صالح، براى‏ام نقل كرد كه آن حضرت عليه السلام را در خواب ديده، آن حضرت، به او فرموده‏اند:



«من، براى هر مؤمنى كه پس از ذكر مصائب سيد الشهداء، در مجالس عزادارى، دعا كند، دعا مى‏كنم‏» .



از خداوند، توفيق انجام دادن اين كار را خواهان‏ايم كه البته، او، مستجاب كننده‏ى دعاها است . (24)



7- آمين بر دعاهاى دوستداران خود

امام مهدى (عج) بر دعاهاى ما «آمين‏» مى‏گويد . امام اميرالمؤمنين عليه السلام به زميله مى‏فرمايد: اى زميله! هيچ مؤمنى نيست كه بيمار شود، مگر اين‏كه به مرض او مريض مى‏شويم، و اندوهگين نشود مؤمنى، مگر اين‏كه به خاطر اندوه او، اندوهگين گرديم، و دعايى نكند مگر اين‏كه براى او آمين گوييم، و ساكت نماند مگر اين‏كه براى‏اش دعا كنيم . (25)



8- نامه (به شيخ مفيد، سيد ابوالحسن اصفهانى و) . . .

«انه قد اذن لنا فى تشريفك بالمكاتبة . هذا كتابنا اليك ايها الاخ الولى‏» .



«هذا كتابنا باملائنا و خط ثقتنا . هذا كتاب اليك . . . ولاتظهر على خطنا الذى سطرناه‏» . (26)



«ارخص نفسك واجعل مجلسك فى الدهليز واقض حوائج الناس، نحن ننصرك‏» ;



«خودت را براى مردم ارزان كن و در دست‏رس قرار بده، محل نشستن‏ات را در دهليز خانه‏ات انتخاب كن، تا مردم، سريع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجت‏هاى مردم را بر آور . ما، يارى‏ات مى‏كنيم‏» . (27)



9- عيادت

داستان‏هاى متعددى از عيادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در كتاب‏ها نوشته شده است . از جمله‏ى آن‏ها عيادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتى و حاج سيد عبدالله رفيعى است . (28)



10- تشييع

حضرت، در تشييع جنازه‏ى برخى دوستداران مخلص خود، شركت مى‏كند . در اين مورد، نمونه‏هاى فراوانى است:



حضرت آية الله امامى كاشانى، در جلسه‏ى سوم مجلس ختمى كه در «مسجد اعظم قم‏» ، از طرف اساتيد حوزه‏ى علميه‏ى قم برگزار شده بود، در سخنرانى خود فرمودند: يكى از افرادى كه مورد وثوق است و گاهى اخبارى را در دسترس‏ام قرار مى‏دهد، گفت: «به منظور شركت در تشييع جنازه‏ى حضرت آية الله العظمى گلپايگانى‏قدس سره از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام رسيدم . در آن‏جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت، ارواحنا فداه، برخورد كردم . آنان به من گفتند: «امام زمان عليه السلام در مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام تشريف دارند، برو آقا را ملاقات كن‏» . با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند . من، متوجه شدم كه حضرت ، با سى نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا كردم . بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همين جا تشييع مى‏كنيم . . .» . از مسجد خارج شديم و دنبال جمعيت، با آقا رفتيم تا به صحن رسيديم . (29) »



مرحوم آية الله سيد محمد باقر مجتهد سيستانى، پدر آية الله العظمى حاج سيد على سيستانى، دامت‏بركاته، در مشهد مقدس، براى آن‏كه به محضر امام زمان عليه السلام شرفياب شود، ختم زيارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدى از مساجد شهر آغاز مى‏كند .



ايشان مى‏فرمود: «در يكى از جمعه‏هاى آخر، ناگهان، شعاع نورى را مشاهده كردم كه از خانه‏اى نزديك به آن مسجدى كه من در آن مشغول به زيارت عاشورا بودم، مى‏تابيد . حال عجيبى به من دست داد و از جاى برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه‏ى كوچك و فقيرانه‏اى بود كه از درون آن، نور عجيبى مى‏تابيد . در زدم . وقتى در را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولى‏عصر امام زمان عليه السلام، در يكى از اتاق‏هاى آن خانه، تشريف دارند و در آن اتاق، جنازه‏اى را مشاهده كردم كه پارچه‏اى سفيد روى آن كشيده بودند .



وقتى كه من وارد شدم و اشك‏ريزان سلام كردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا اين گونه به دنبال من مى‏گردى و اين رنج‏ها را متحمل مى‏شوى؟ ! مثل اين باشيد (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بيايم .» بعد فرمود: «اين، بانويى است كه در دوره‏ى بى حجابى (دوران رضا خان پهلوى)، هفت‏سال از خانه بيرون نيامد تا مبادا نامحرم او را ببيند .» ! (30) و (31)



11- دفع بلا

«انا خاتم الاوصياء و بى يدفع الله عزوجل البلاء عن اهلى و شيعتى‏» ;



«من، آخرين وصى‏ام و خداوند، به واسطه من بلا، را از اهل و شيعيان من دور مى‏سازد» . (32)



12- پيام

آن بزرگوار، در فرازهاى مهمى از تاريخ، پيام‏هايى براى جامعه‏ى شيعه يا برخى افراد مى‏فرستد .



داستان فتواى حرمت استعمال تنباكو به ميرزاى شيرازى (33) و پيام به سيد ابوالحسن اصفهانى و امام راحل رحمه الله در واقعه بيست و يكم بهمن، نمونه‏هاى خوبى است . (34)



13- مسجدها و مقام‏ها (مسجد سهله، جمكران، امام حسن مجتبى عليه السلام،)...

امام، جايگاه‏هايى را براى عبادت و توجه به خود مى‏گزيند و با نشانه‏ها و كراماتى، همراه مى‏كند و همگان را به آن‏جا فرا مى‏خواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را كه فرج خود آنان است، بخواهند . در ايران اسلامى ، مسجد جمكران، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . (35)



14- نيابت

قرار دادن حضرت نايبى را براى خود در ايام غيبت، يكى از مهم‏ترين جلوه‏هاى محبت‏حضرت به شيعيان است:



«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا .» (36)



15- تعليم

حضرت، دعاها (37) ، زيارات، پرسش‏هاى علمى برخى علما (38) ، را . . . تعليم مى‏دهد . از جمله‏ى دعاها، زيارت آل ياسين، عظم البلاء (39) ، زيارت رجبيه است كه هر يك، داراى مضامين بسيار بلندى‏اند .



حكايت‏سيد رشتى و سفارش امام عصر (عج) بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسيار شنيدنى است . (40)



«طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا» ; (41)



«طلب معارف از غير طريق ما اهل بيت، مساوى با انكار ما است‏» .



سفارش حضرت به قرائت قرآن و ادعيه و زيارات . (42)



16- درس آموزى

داستان شيعيان بحرين و اين‏كه ما آماده‏ايم، پس چرا حضرت نمى‏آيد و انتخاب يك نفر از ميان خود به عنوان بهترين فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پيام به اين‏كه در فلان روز و فلان مكان، همه‏ى شيعيان جمع شوند و درس مهمى كه حضرت به آنان مى‏دهد . . . . (43)



17- از غربت تا حكومت

در هنگام شهادت امام عسكرى عليه السلام شيعه، در غربت است و در حيرتى جانكاه به سر مى‏برد، اما امروزه، ايران اسلامى، با نام و ياد حضرت قيام مى‏كند و با رهبرى نايب او پيروز مى‏شود . آيا اين چيزى جز عنايات و امداد حضرت است؟



خداى تعالى به پيامبرش مى‏گويد:



«به ياد بياور آن زمانى كه در غربت‏بوديد و از اين‏كه شما را نربايند، در هراس بوديد (44) و امروزه . . .» .



مقايسه‏ى وضع گذشته و امروز ما، درس‏هاى زيادى از جلوه‏هاى محبت‏يار را با خود به همراه دارد .



در اين زمينه، كلام حضرت به مرحوم ميرزاى نايينى نمونه‏ى گويايى است: «اين‏جا (ايران) شيعه خانه‏ى ما است . مى‏شكند، خم مى‏شود، خطر هست، ولى ما نمى‏گذاريم سقوط كند . ما نگه‏اش مى‏داريم .» (45)



18- فريادرسى (دستگيرى درماندگان و راه‏يابى گمشدگان)

داستان‏هاى متعددى وجود دارد در مورد اين‏كه چه‏گونه حضرت به فرياد برخى از مستضعفان جهان و دوستداران خود مى‏رسند:



داستان مرحوم آقاى نمازى شاهرودى كه چه‏گونه كاروان آنان، راه را در مكه كم كرد و . . . (46)



سرخ پوستان سه قبيله از قبائل داكوتاى شمالى و منطقه‏ى قطب، در هنگام نياز و نيز گم كردن راه در يخ‏هاى قطبى و جنگل، از فردى به نام «مهدى‏» كمك مى‏طلبند كه تا اين اواخر از ارتباط اين نام با اسلام و يا اصولا مكتب اسلام نيز اطلاعى نداشتند پس از اطلاع از اين موضوع، تعدادى از دانشجويان سرخ‏پوست‏به اسلام گرويدند .



توضيح خبرنامه: زبان‏شناسان و محققان زبان‏هاى بومى آمريكاى شمالى كشف كرده‏اند كه ريشه‏ى «مهد» و «مهدى‏» در زبان‏هاى بومى اوليه، در كشورهاى شمالى و جنوبى آمريكا، از جنبه‏ى بسيار مذهبى و اسرارآميزى برخوردار است . (47)



19- دفاع (فردى و جمعى)

موارد متعددى است مبنى بر اين‏كه حضرت، از برخى دوستداران خود دفاع مى‏كند (داستان ضربه‏ى صفين (48) و دفاع از وحيد بهبهانى (49) .) اين دفاع، منحصر به موارد شخصى و فردى نيست، بلكه در مواردى، از جامعه‏ى شيعه دفاع مى‏كند و باعث‏حفظ آنان مى‏شود (داستان انار كه مربوط به شيعيان بحرين و وزير آن كه دست نشانده‏ى انگليسى‏ها بوده است و) . . . (50)



20- هدايت

افراد متعددى، به دست‏حضرت هدايت‏شدند . از آن جمله است‏بحرالعلوم يمنى (51) .



21- برآوردن حاجات و رفع مشكلات

داستان‏هاى متعددى نقل شده كه حضرت، برآورنده‏ى حاجات و مشكل گشاى بسيارى از افراد بوده‏اند . (52)



22- شفا

داستان‏هاى فراوانى وجود دارد كه حضرت، بسيارى از بيماران لاعلاج را كه به آن حضرت متوسل شده‏اند شفا داده است . (53)



23- همسفره شدن

شيخ اسدالله زنجانى فرمود: «اين قضيه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصى كه در محضر سيد بحرالعلوم‏قدس سره بود، نقل كردند . آن شخص مى‏گويد:



هنگامى كه جناب آقاى شيخ حسين نجفى، از زيارت بيت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت كرد، بزرگان دين و علما، براى تبريك و تهنيت، به حضور او رسيدند و در منزل ايشان جمع شدند .



سيد بحرالعلوم‏قدس سره چون با جناب آقا شيخ حسين، كمال رفاقت و صميميت را داشت، در اثناى صحبت، روى مبارك خويش را به طرف او گرداند و فرمود: «شيخ حسين! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشته‏اى، كه بايد با حضرت صاحب الزمان عليه السلام هم كاسه و هم غذا شوى!» . شيخ، متغير و حالش دگرگون شد . حضار مجلس، از شنيدن سخن سيد بحرالعلوم، اصل قضيه را از ايشان سؤال كردند .



سيد فرمود: «آقا شيخ حسين! آيا به ياد ندارى كه بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودى، در خيمه‏ى خود نشسته و كاسه‏اى كه در آن آبگوشت‏بود; براى ناهار خود آماده كرده بودى، ناگاه، از دامنه‏ى بيابان، جوانى خوش‏رو و خوش‏بو در لباس اعراب، وارد گرديد و از غذاى تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه‏ى عوالم امكان، حضرت صاحب الامر و الزمان، عجل الله تعالى فرجه الشريف، بوده‏اند» . (54)



چهارشنبه‏ها به مسجد سهله مى‏رفتم و مراقب خود بودم و غذاى اندك و غير حيوانى مى‏خوردم . در حدود چهارشنبه‏ى 34 يا 35 بود كه شبى در مسجد به هنگام دعا و عبادت، ديدم مرد عربى آمد در كنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت . من پاسخ او را با اكراه مى‏دادم و نخواستم با او حرف بزنم، زيرا او را مانع كارم مى‏دانستم، در اين هنگام، سفره باز كرد و به خوردن غذاى چرب و پر از گوشت (پلو ته‏چين) پرداخت و به من نيز اصرار مى‏كرد كه بيا با من از اين غذا بخور . از او اصرار بود و از من امتناع، سرانجام به او گفتم من در شرايطى هستم كه غذاى حيوانى نمى‏خورم .



آن مرد گفت: بيا بخور، آن‏چه را شنيدى معنايش آن است كه مثل حيوان نخور نه آن‏كه حيوانى نخور . (55)



24- تذكر

حضرت عليه السلام به او فرمودند: براى از دست دادن مال و ضررى كه امسال ديده‏اى غم مخور; زيرا خداوند مى‏خواهد بدين وسيله تو را امتحان كند . مال مى‏آيد و مى‏رود . آن‏چه ضرر كرده‏اى به زودى جبران خواهد شد و قرض‏هايت را پرداخت‏خواهى كرد . (56)



25- زيارت و حج نيابى

حضرت ولى‏عصر عليه السلام فرمودند: بيا با هم به زيارت قبر حاج سيدعلى مفسر برويم، وقتى در خدمتشان به آن‏جا رفتم ديدم روح آن مرحوم كنار قبرش ايستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت مى‏كند . بعد سيدعلى به من گفت: سيد كريم! به حاج شيخ مرتضى زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستى را رعايت نمى‏كند و به ديدن ما نمى‏آيى و ما را فراموش كرده‏اى؟



حضرت ولى‏عصر عليه السلام به سيدعلى فرموند: حاج شيخ مرتضى گرفتار و معذور است، من به جاى او خواهم آمد . (57)



اين قضيه توسط حضرت آية‏الله العظمى ميلانى‏قدس سره نقل شده است: . . . زير فشار عذاب طاقت‏فرسا، دست توسل به سوى مادرم حضرت فاطمه زهرا عليها السلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است كه من فريضه‏اى را ترك نموده‏ام، اما من عمرى از حسين عزيزت سخن گفته‏ام، شما مرا نجات بدهيد . و پس از اين توسل خالصانه، در زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه عليها السلام تو را خواسته است . مرا نزد مادرم بردند و او از اميرمؤمنان عليه السلام درخواست كرد كه مرا ببخشايد و نجاتم را از خدا بخواهد . اما اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: دختر گرامى پيامبر! ايشان بارها روى منبر به مردم گفته است كه اگر كسى فريضه‏ى حج را در صورت امكان و توان ترك كند، به هنگام مرگ به او گفته مى‏شود: يهودى يا نصرانى يا مجوسى بمير! اكنون او خودش ترك كرده است! من چه كنم؟ !



مادرم فرمود: راهى براى نجات او بيابيد . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: تنها يك راه به نظر مى‏رسد كه خدا او را ببخشايد . و آن اين است كه از فرزندت مهدى عليه السلام بخواهى امسال به نيابت او حج كند، و مادرم چنين كرد و فرزندش مهدى عليه السلام پذيرفت و من نجات يافتم، و آن‏گاه مرا به اين باغ زيبا و پر طراوت آوردند . (58)



26- ديدار

داستان‏هاى معتبر و ارزنده و درس‏آموز فراوانى مبنى بر اين‏كه حضرت با برخى از دوستداران خود ديدار دارد . در ميان آن‏ها داستان‏هاى خوبى از بزرگان هست كه مى‏تواند بسيار درس‏آموز و تاثير گذار و احساس برانگيز باشد .



ناگفته نماند كه در اين مورد، هر ادعايى را از هر كسى نمى‏توان پذيرفت; چه، آن را كه خبر شد، خبرى باز نياورد . هزار نكته‏ى باريك‏تر ز مو اين‏جا است .



آن چه كه ذكرش در اين‏جا ضرورى است، اين است كه از ما، عمل به تكليف را خواسته‏اند و ديدن حضرت عليه السلام، تكليف نيست . ديدار حضرت، گرچه بدون شك، توفيق بزرگى است، اما ما مكلف به آن نشده‏ايم . در داستان‏هاى متعددى، حضرت، خود، به همين نكته اشاره مى‏فرمايد و تقوا و دين مدارى را از شيعيان و دوستداران خود مى‏خواهد، نه جست و جوى ملاقات با آن حضرت . عاشق راحتى معشوق را مى‏خواهد، و زمينه‏ى آمدن او را فراهم مى‏سازد و خواسته‏هايش را كه هدايت انسان‏ها و بهبود وضع جامعه است، گردن مى‏نهد .


از اين‏ها كه بگذريم موارد بيست و شش گانه‏ى ذكر شده (59) را در سه عنوان ياد و مدد و ديدار مى‏توان جمع كرد .



1- ياد:

1- ناميدن; 2- سلام; 3- عيادت; 4- نظارت; 5- شريك غم و شادى; 6- دعا بر دوستداران خود; 7- آمين بر دعاهاى دوستداران خود; 8- نامه; 9- عبادت; 10- تشييع; 11- دفع بلا; 12- پيام; 13- مسجدها و مقام‏ها; 14- هم سفره شدن; 15- تذكر; 16- زيارت و حج نيابى .



2- مدد:

1- نيابت; 2- تعليم; 3- درس آموزى; 4- از غربت تا حكومت; 5- فريادرسى; 6- دفاع; 7- هدايت; 8- برآوردن حاجات و رفع مشكلات; 9- شفا .



3- ديدار

(داستان‏هايى معتبر، ارزنده و سازنده .)



پى‏نوشت‏ها:



1) مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين .



2) بحار الانوار، ج 53، ص 11 .



3) دعاى ندبه .



4) روزگار رهايى، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)



5) الامام الامين الرفيق و الولد الشفيق، و الاخ الشقيق، و الاخ الشفيق، و كالام البرة بالولد الصغير مفزع العباد . . . ; امام، امين و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم‏زاد است، و مانند مادرى مهربان است نسبت‏به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است . (تحف العقول، ص 324)



6) ان رحمة ربكم وسعت كل شي‏ء و انا تلك الرحمة .(بحارالانوار، ج 53، ص 11)



7) ر . ك: آيه 105 از سوره‏ى توبه و روايت ذيل آن .



8) حاج آقا فخر، از صالحانى بود كه چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت كرد .



9) سيرى در آفاق (زندگى‏نامه‏ى حضرت آية‏الله العظمى بهاءالدينى، ص 374 .)



10) نامه به شيخ مفيد .



11) تفسير نمونه، ج 27، ص 186 .



12) نامه‏ى حضرت به شيخ مفيد، بحار، ج 53، ص 175، 176 .



13) داستان حاج على بغدادى، (النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان در زيارت كاظمين .)



14) داستان حاج على بغدادى، النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان .)



15) داستان علامه بحرالعلوم، (عنايات حضرت مهدى عليه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقى اصفهانى، ص 262 .)



16) توجهات ولى‏عصر عليه السلام به علما و مراجع تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلى، ص 84 .



17) ر . ك: ترجمه‏ى مكيال المكارم، ج 1، ص 341- 342 .



18) مكيال المكارم، ج 2، ص 94 و 53 .



19) مكيال المكارم، ج 1، ص 94 و 53 .



20) مهج الدعوات، 302 .



21) نساء: 86 .



22) تفسير القمى، ج 1، ص 145 .



23) الخرائج، باب حادى عشر فى معجزات الامام على بن محمد الهادى عليه السلام .



24) ترجمه مكيال المكارم، ج 1، ص 447 449 .



25) مشارق الانوار، ص 452; مكيال‏المكارم، ج 1، ص 163 .



26) ر . ك: احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 323 .



27) آثار الحجة، ج 1، ص 134; عنايات حضرت مهدى (عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نيز حكايت 62 و 63 از كتاب عنايات حضرت . . . ، ص 142 و 143 .



28) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 349 360 .



29) شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 137 .



30) شيفتگان حضرت مهدى عليه السلام، ج 3، ص 158 .



31) و نيز ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج)، ص 361 370 .



32) الغيبة، شيخ طوسى، ص 246



33) شيفتگان حضرت مهدى (عج)، ج 2، ص 355; عنايات حضرت مهدى (عج) و . . . ص 48 .



34) ر . ك . مجله انتظار، شماره 1، ص 31 .



35) النجم الثاقب، ص 383 .



36) احتجاج، طبرسى، ج 2، ص



37) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 57 74 .



38) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 15 28 .



39) مكيال المكارم، ج 1، ص 334 .



40) النجم الثاقب، ص 602; مفاتيح الجنان (پس از زيارت جامعه .)



41) مهدى (ع . . .)، ص 171 .



42) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 146 153 .



43) ر . ك: تاريخ الغيبة الكبرى، سيد محمد صدر، ص 116 117 .



44) واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس .) انفال: 26 .



45) ر . ك: عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 315 .



46) ر . ك: پادشه خوبان، ص 100 . براى آگاهى از موارد ديگر، ر . ك: تشرف يافتگان، ص 49 و عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 305 345 و 413 438; مكيال المكارم، ج 1، ص 332 335 .



47) خبرنامه فرهنگى اجتماعى سازمان تبليغات اسلامى، شماره‏ى منبع 13 خرداد 1366، ص 6 (به نقل از صبح اميد، صدر الدين هاشمى دانا، ص 126 .)



48) بركات حضرت ولى عصر (حكايات العبقرى الحسان) ص 124 .



49) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج)، ص 93 .



50) نجم ثاقب، حكايت 49، ص 556 .



51) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج) ص 91 . و همچنين است‏حكايت‏شيخ ابوالقاسم حاسمى و رفيع الدين حسين . همان، ص 89، و حكايت‏ياقوت روغن فروش، مكيال‏المكارم، ص 107 .



52) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 273 284; شميم عرش (تشرف يافتگان) ص 150 .



53) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 177 194 و كرامات المهدى (عج .)



54) بركات حضرت ولى عصر عليه السلام ص 288; العبقرى الحسان، ج 1، ص 118 .



55) توجهات ولى عصر به علما و مراجعه تقليد . ، عبدالرحمان باقرزاده‏ى بابلى، ص 162 و 163 .



56) تاريخ الغيبة الكبرى، سيد محمد صدر، ج 2، ص 125 (به نقل از النجم الثاقب، ص 366 .)



57) عنايات حضرت مهدى عليه السلام . . . ، ص 368 .



58) عنايات حضرت مهدى عليه السلام . . . ، ص 369 و 370 .



59) ناگفته نماند، موارد ديگرى نيز از جلوه‏هاى محبت امام، را مى‏توان بر شمارد، اما به همين اندازه اكتفا مى‏شود; چه اين‏كه ما، در صدد استقصاى تمامى موارد نبوديم . آن چه در اين‏جا ارائه شد، برخى از جلوه‏هاى محبت امام عليه السلام است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:8  توسط  دیلمی   | 
فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام

عن مولانا المهدى عليه السلام: «في ابنة رسول الله لي اسوة حسنة.» . (1) فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام و همه‏ى مهدى زيستان است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از پيش‏تر فرموده بود: «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة.» . (2)



چشم به راه مهدى عليه السلام بايد الگوى مولا و مقتداى خود را نيك بشناسد تا در فراز و فرود ايام، توانايى موضع‏گيرى مناسب را داشته باشد. ضرورى است در ايام سوگ مهدى عليه السلام - فاطميه - به بازشناسى دوباره‏ى اسوه‏اش زهرا عليها السلام بپردازيم.



بازشناسى

زهرا عليها السلام كوثر خدا است. ليلة القدر خدا است. جلوه‏ى جمال خدا است و تفسير جلال خدا.



زهرا عليها السلام ادامه‏ى رسول صلى الله عليه و آله است و همتاى على عليه السلام و مادر مهدى ( عليه السلام) . (3)



زهرا عليها السلام، حصن حصين ولايت است و آموزگار متين شهادت.



زهرا عليها السلام تلاوت بيدارى است; سايبان شوق است; تولد بالغ تاريخ است و بهار سرشار دل‏هاى آشنا.



زهرا عليها السلام معرف نهايت كمال زن است و اوج عروج يك انسان.



چشمه‏ى غدير درباغ دستان پرتوان او، به بلوغى رسيد، و غديريان از دامان عصمت او، به رويشى رسيدند.



ما، درباره‏ى زهرا عليها السلام بيش‏تر به توصيف پرداخته‏ايم و نه تبيين، و آن چه نياز نسل معاصر ماست، تبيين است، و نه توصيف، تطبيق است و نه توجيه.



پيچيدگى برخورد و عمق نگاه زهرا عليها السلام همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را ببينى و كرانه‏هايش را در آغوش نگاهت‏بنشانى، دريايى است‏بى‏كرانه، كوهى است‏به بلنداى تاريخ. همين است كه هرچه به قله‏اش نزديك‏تر شوى، چشم‏انداز بيش‏ترى مى‏بينى، در حالى كه بيش از يك سويش را نديده‏اى.



پيچش گام‏هاى زهرا عليها السلام چنان منشورى است كه ابعادش به عدد زاويه‏ى ديدها و حوادث روزهاست.



من مى‏خواهم از اين بى‏كران بلند بى‏نهايت، سطرى بنويسم. آيا توانى هست؟



من مى‏خواهم به عشق نوشيدن قطره‏اى از جام ولايش وبرگرفتن نمى از يم صفايش، جلوه‏اى از جلوات و شمه‏اى از ملكاتش را بنگارم. آيا رخصتى هست؟



چگونه مى‏توان سوزش شمع، خيزش موج، غرش رعد، ريزش ابر، صبورى سرو و ايستادگى نخل را نوشت؟



به راستى مگر مى‏شود آن را كه آسمان و خورشيد و ماه، وسعت و نور و زيبايى را، اقاقى‏ها عطر را، كبوتران پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاريت گرفته‏اند، به تحليل نشست؟



به راستى مگر مى‏شود آن را كه با خط خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مى‏نوشت، تحليل كرد؟



همو كه طنين فريادش، همپاى ضربت‏خندق است.



مگر مى‏شود آن را كه در جغرافياى خانه‏ى گلى‏اش، تاريخ رنج‏ها و رنج‏هاى تاريخ جا گرفته، به تحليل نشست؟



همو كه دشمن در وسعت‏سينه‏ى سبزش، براى شمارش دسته دسته‏ى دردهايش، عمرى به درازاى زمان مى‏خواهد.



كسى كه نوشته‏ها هم اقرار دارند كه هنوز تمامى او بر آنان نيز نامكشوف مانده.



چگونه مى‏شود آن را كه خورشيد در تابوت او غروب كرد وملايك به عشق ديدار او به سجده در افتادند و با اشك‏هاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تحليل كرد؟



چگونه مى‏شود آن را كه در درنگ كوتاهش، به كوتاهى فرود شتابان فواره تا خاك، تمامى بار امانت‏خودرا گذارد و رفت، به تحليل نشست؟



كسى كه پايانى به قشنگى گل داشت.



چگونه مى‏شود آن را كه بركف، عصاى موسى، و بر لب، دم مسيحا، و بر دوش، رداى محمد صلى الله عليه و آله دارد، تحليل كرد؟



كسى كه كوثر و ليلة‏القدر خدا و سبزترين پاسخ به روح تشنه‏ى انسان‏ها در تمامى عصرها و نسل‏ها است.



مگر آن كه «منا» شد و از در، در آمد و آن گاه از دور، تحليلش كرد و از سايه‏اش، اندازه‏اش گرفت و از نشانه‏ها و علامت‏ها، تخمينش زد، كه دورهاى نزديك و بزرگ‏هاى فشرده را اين گونه مى‏توان فهميد.



من، از دير باز، مشتاق قلم زدن در اين وادى بودم، اما هر بار اشك‏ها، راه را مى‏بست و سيلاب‏ها، مشق‏ها را مى‏شست و نفس‏ها را به شماره مى‏انداخت، تا اين بار كه در روز شهادت زهرا عليها السلام بر سر راه اين همه - با خون دل - سدى كشيدم و به عشق آمدن منتقمش، قلم به سراغم آمد.



زهرا عليها السلام و زمان‏شناسى

بالاترين ظلم‏ها، غصب وصايت رسول صلى الله عليه و آله است و مهم‏ترين اقدام، احقاق اين حق; كه - به شهادت حديث ثقلين - هدايت، بى همرهى عترت، محال است، محال.



و زهرا عليها السلام اين اسوه‏ى هميشه بيدار و هشيار، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارش‏هاى رسول صلى الله عليه و آله وجودش نشانه‏ى راه است و با على عليه السلام بودنش، علامت همه چيز، اما به همين قناعت نمى‏كند، كه اقدام‏ها مى‏كند و گام‏ها برمى‏دارد.



گام‏هاى زهرا عليها السلام (اثنتا عشرة عينا)

1- اسراء (دعوت‏هاى شبانه)

«چه زود روز پرشكوه غدير وخاطره‏ى بيعت‏تان را از ياد برديد؟ !» .



شب‏ها با على عليه السلام و حسنين عليهما السلام بر در خانه‏هاى مهاجران و انصار مى‏رفت و آن‏ها را به ياد بيعت‏شان در عقبه و غدير و درياى فضايل على عليه السلام، از واقعه‏ى تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و... مى‏انداخت تا شايد چلچراغى برافروزد.



هيچ درى برپاشنه نچرخيد; كه از شمشير على عليه السلام كينه‏ها داشتند و از بدر و احد، خاطره‏ها.



هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مى‏سوزد.



2- حصن (دفاع)

«آيا به راستى مى‏خواهى بيت وحى را به آتش كشى و مرا با على و فرزندانم بسوزانى؟ !»



زهرا عليها السلام را، زخمى، به كنارى افكندند و على عليه السلام را به مسجد كشاندند با شمشيرهاى آخته، درب خانه در آتش كينه‏ها مى‏سوخت.



زهرا عليها السلام با بالى شكسته، خود را به مسجد رساند و با تهديد نفرين، على عليه السلام - امامش - را رهانيد و دست در دست، آرام به خانه‏اش برد.



هيچ كس به پا نخاست! هيچ كس آبى نريخت! آه آه، چه غربتى! !



3- فدك (افشاگرى)

«آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى، اما من ارث نبرم؟ چه سخن ناروايى!»



به بهانه‏ى غصب فدك، در مسجد، به افشاگرى پرداخت. خصم، مى‏پنداشت كه او بر زمين از دست رفته مى‏نالد و تو نگو، تنها، اشارتى به زمين است و تمامى از آسمان ولايت،



تحريك و حمايت،



افشا و شماتت.



نزديك بود كه كار تمام شود،



آه در حسرت غيرتى !



4- سكوت

«ديگر هرگز با شما دو تن، سخن نخواهم گفت!»



گاهى رساترين فريادها را از دهان سكوت بايد شنيد. همه مى‏پرسيدند:



كز چه روى خورشيد در چنبره‏ى كسوف فرو رفت؟ !



5- انذار (هشدار)

«شمشير آخته، هرج كامل، استبدادى هماره،



ذلتى فراگير، جمعى پراكنده، فتنه‏اى كور



بشارت‏تان باد! اگر... اگر اين آب رفته، به جوى باز نگردد و صدف، جاى خزف ننشيند!»



اين‏ها، انذارهاى بلند منذرى بيدار و فوران سبز كوثرى زخمى، در بسترى درد آلود بر زنانى مقهور بود.



6- اذان

«بلال! باردگر اذان بگو.»



اين طنين بيدار چشمه‏ى آفتاب بود.



شايد كه با احياى خاطرات دوران رسول صلى الله عليه و آله سؤالى در اذهان اين جماعت مفلوك شكل گيرد كه:



گلدسته از جلوت بلال چرا تهى ماند؟



7- سرشك

«شب و روز اشك خواهم ريخت تابه ملاقات خدايم رسم و شكايت‏بر او برم.»



آن جا كه فريادها كارساز نيست، شايد اشك‏ها، از دل سنگ‏ها، چشمه‏اى جارى كند و در اذهان فسرده‏ى اين توده‏ى مرعوب، سؤالى را به تصوير كشد:



كز چه روى خورشيد را خونابه مى‏بارد؟



8- سايبان

«چند روزى بيش ميهمان شما نخواهم بود.»



كشتى شكسته‏ى ما، در سايبان بقيع، در كناره‏ى قافله‏ها، پهلو گرفت. بگذار فرياد مظلوميت ولى غريب، به آفاق پركشد.



شايد همتى بيدار، ساحت رفعت اورا پاسخ گويد.



آيا اميد لبيكى هست ؟



اى تولد بالغ تاريخ!



اى بلوغ بيدارى!



9- اقرار

«همه، شاهد باشيد كه اين دو تن، مرا آزردند! هرگز از آنان نخواهم گذشت!»



با خود مى‏پنداشتند كه مى‏توان قبل از افول زهره، سند مظلوميت را ربود. اين اوج تزوير بود.



اما زهرا عليها السلام بيدار، روى بر ديوار، تا بگيرد اقرار.



در شهر هو افتاد ...



10- وصيت

«نماز و تشييعم، بر تبار قابيل حرام.»



همه جا همهمه شد!



اين هم تيرى ديگر از چله‏ى بيدارى !



11- آيه

«قبر من پنهان; نشانش، بى‏نشانى است.»



اگر قبرت را نشانى نيست، چه باك



هر سنگ نبشته‏اى، حكايت تورا دارد.



12- تسليت

«خدا حافظ على‏جان! خدايا! به سوى تو و در جوار كوى تو.»



مرد خيبر، مرد احزاب، تا شنيد، از پاى افتاد.



آبى بياوريد...



در كنارش مى‏گفت:



«اى كوثر خدا، اى دختر رسول، اى انس مهربان! اين دل رميده‏ى ما را ديگر چه كسى انيس و مونس باشد؟»



آبى بياوريد...



... يك بار ديگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابيل، خورشيدى ديگر را كه در ابتداى طلوع خود بود، بر سجاده‏ى خون، از پاى انداخت.



رسول صلى الله عليه و آله از تنهايى در آمد،



و على عليه السلام غربت‏خودرا به سوگ نشست،



و حراميان سرمست، كه على عليه السلام تنها شد،



چون بى‏همتا شد.



مى‏توان از ابعاد مختلف اين منشور خدايى و اسوه‏ى الهى سخن گفت:



علم، ايمان، عبادتش;



زهد، ورع، اخلاصش;



عصمت، آيات، سور نازل در شانش;



برخورد با پدر، مادر، همسر، فرزندانش;



انفاق‏ها، ايثارها، كراماتش;



انصاف، پوشيدگى، عشق به شهادتش;



راستگويى، خشيت، سازندگى، تربيتش;



شفاعت، رضا، ادب، مصحفش;



شكوه‏ها، خطبه ها، مواعظ، احاديثش;



شعرها، دعاها و مجاهدت‏هايش;



وفا، ولاء و توسل به ساحت قدسش;



... و ... و ... .



و يا از همه‏ى اين‏ها گذشته، از هشيارى و بيدارى و زمان‏شناسى اش.



و من، تنها، از همين زمان‏شناسى او - همان مدافعات او از مقام ولايت و ولى الله زمانه‏ى خود - گفتم و شمه‏اى از دقت و پيچيدگى برخوردهاى او در راه احقاق اين حق عظيم - همان اصيل‏ترين و مهم‏ترين نياز امروز و هر روزمان - آوردم تا صدق سخن صادق عليه السلام روشن شود كه:



«عرفان فاطمه عليها السلام ادراك شب قدر است و شناخت فاطمه عليها السلام نجات از يك عمر - هزار ماه - سردرگمى‏» . (4)



و همين كمال زهراست كه او را محور قرار داده، (5)



و همين بلوغ بيدارى اوست كه از او اسوه ساخته. (6)



برادر ! اين‏ها، تنها، اشارتى بود به كارنامه‏ى دوماهه‏ى زهرا عليها السلام.



اكنون تو نيك بنگر در كجاى راهى و در كدامين كلاس،



كه تا رسيدن به او، جز توسل به او راهى نيست.



بايد مستانه و دامن كشان، هويى كشيد.



يازهرا عليها السلام!



بى كوثر، طلوع را سلامى نيست

زهرا عليها السلام



اى كوثر خدا



اى ادامه‏ى نبى صلى الله عليه و آله



اى همتاى على عليه السلام



اى حبيبه‏ى خدا



اى شب قدر خدا



اى مقصود خدا



اى مشكاة خدا



اى مصباح هدى



اى والشمس و ضحى



اى معنى جمال



اى تفسير جلال



اى تاويل كمال



اى واژه‏ى وفا



اى آيه‏ى صفا



اى سوره‏ى اتى



اى خورشيد رسالت



اى قمر ولايت



اى زهره‏ى هدايت



اى باعصاى موسى



اى با دم مسيحا



اى با صلاى يحيى



اى ايوب بلاها



اى يعقوب فراق‏ها



اى يوسف جفاها



اى كوه پر ابهت



اى جارى محبت



اى چشمه‏ى طهارت



اى اسوه‏ى خدايى



اى جلوه‏ى الهى



اى عشق كبريايى



برما ببخشاى



كز تهجدت گفتيم



اما از اسراى به تاول نشسته



و عمق نگاه



وپيچش تدبير تو، هرگز!



از خانه‏ى گلى تو شنيديم



اما از رنج قرن‏ها



و بلوغ بيدارى



و راز كوفتن در كوب‏هايت، هرگز!



وصف تو گفتيم



- وچه بى رمق -



كه بلنداى خورشيد را



در عاريت ماه تمنا كرديم



اما



راز گل ياس را



فوران سبز را



آبى زلال را



چه كسى برما خواند؟



اى آموزگار ظرافت!



تو خود به ما بياموز



تلاوت بيدارى



بلوغ انذار



و رنج قرن‏ها را



كه سخت محتاجيم



دشت را از تدبير تو نشانى نيست



كه بانيم نگاهى، كرانه‏هايش را درآغوش مى‏نشانم



پيچش تدبير و عمق نگاه تو



دريايى‏ست، بى كرانه



كوهى است هم‏پاى تاريخ



كه كرانه‏هاى بكرش



وام دار ارتفاع نگاه توست



و آن دم كه بر قله‏اش عروج كنى



ديگر از تو، در تو نشانى نيست



اى آفتاب سفر كرده!



من فرياد سبز تو را



كه از پشت ديوار قرن‏ها، هنوز هم به گوش مى‏رسد، شنيدم



و شعله‏هاى كومه ات را



كه در آتش كينه هاى سرشار مى‏سوخت، ديدم



من سراغ خونين تو را



از لاله‏ى سوخته درميان كنده‏ها وديوارهاى تاريخ گرفتم



و شاهد تاريكى زمين



در روز نفرين تو بركسانى كه آفتاب‏را به قرص‏نانى فروختند، بودم



من از گلوى تو، صداى خدا



و بر لب‏هاى سوخته‏ات، آيه‏ى تشنگى مردم را شنيدم



و رسوايى ننگ مشاطه‏گان را



در پيچش گام‏هاى تو يافتم



من در جغرافياى خانه‏ى گلى تو



تاريخ رنج‏ها ورنج‏هاى تاريخ را ديدم



من، در ناله‏هاى تو برزمين از دست رفته‏ات



طهارت چشمه‏ى غدير را



و در ارتفاع نگاهت،



قيام توفان را ديدم



من اشك‏هاى تو را



بر دركوب‏هاى كوچه پس‏كوچه هاى سرد وخسته‏ى مدينه يافتم



و خط تو را



كه بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را مى‏نوشتى، خواندم



من نشان كبودين تو را



از قافله هايى كه از كناره‏ى بقيع مى‏گذشتند گرفتم



من، در اشك‏هاى تو، فوران چشمه‏ى غدير را



ودر آذرخش فريادت، ضربت‏خندق را ديدم



من، با اذان بلال تو



به قيام و سلامى رسيدم



اين شعله هاى عشق توست



كه انسان خسته را به ميهمانى آفتاب مى‏خواند



در حجم نگاه تو



افق هم، رنگ مى‏باخت



سبزى اين سال‏ها، هنوز هم وامدار آن نگاه بلندى است



كه از قله‏ى ناپيداى تو سرزد



من با نواى آشناى تو از قناعت انجمادها



و از پس كوچه‏هاى حقير خلافت‏ها رهيدم



من بلوغ بيدارى را



آن جا كه سايه‏ى ماه را در پس لايه‏هاى ابر به خسوف كشاندى، تجربه كردم



من، انذار تو را اى كوثر زخمى!



بر زنانى مقهور شنيدم



و اوج تسليت تو را



آن جا كه مرد راه را از پاى انداخت، شناختم



من، در خاموشى قبرت



تابش هزاران خورشيد را، ديدم



اگر قبرت را نشانى نيست، چه باك!



هر سنگ نبشته‏اى حكايت تو را دارد!



من، فرياد سكوت



بلوغ بيدارى



رنج قرن‏ها



انس مهربان



و در آخر، عروج سبز را از تو آموختم



و شب قدرم را با تو، به سلامى رساندم



كه بى كوثر، طلوع را سلامى نيست



اى بلوغ انذار!



چشمه‏ى غدير در باغ دستان تو روييد



و غديرى‏ها، از دامان عصمت تو، به بلوغى رسيدند



و انسان مانده، با انذار تو به رويشى رسيد



اى آموزگار ظرافت!



آن جا كه مردان از پاى فتادند



چگونه رفتن را تو به من آموختى



و آن جا كه فريادها در سينه ها گم شد



فرياد خسته‏ى دردم را تو به بلوغى رساندى



و آن جا كه حراميان، راه را بستند



با اشك‏هايت، راهم را تا به خدا، تو علامت گذاردى



و در باغ شهادت، مرگ را كه بار زندگى آورده بود، نشانم دادى



خورشيد، در تابوت تو غروب كرد



و ملائك، به عشق ديدار تو، به سجده در افتادند



و عروج خونينت را خدا، خود، به نظاره نشست



تا زخم‏هايت را، خود، مرهمى گذارد



و چشمه‏ى كوثرش را، با تو، به طهارتى رساند



اى تولد بالغ هستى!



ما با چشم اشك



و دست تمنا



روز شهادت تو را



با شمارش دسته دسته‏ى رنج‏هايت



به اميد آمدن منتقمت، مهدى، به عزا مى‏نشينيم



آيا اميدى هست؟



اى كوثر خدا!



اى ادامه‏ى نبى!



اى همتاى على!



زهرا جان! 






پى‏نوشت‏ها:



1. الغيبة، شيخ طوسى، ص 286، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، 1417 ه - ; الاحتجاج، طبرسى، ج 2، ص 537، (بدون كلمه «لى‏») ; بحارالانوار، ج 53، ص 180.



2. معانى الاخبار، صدوق، ص 114; فرائد السمطين، ج 2، ص 16.



3. عن ام سلمه، قالت: ذكر رسول الله صلى الله عليه و آله المهدي، فقال: «هو من ولد فاطمة.» . (المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557) . براى آگاهى بيش‏تر از اين روايات، ر.ك: منتخب الاثر في الامام الثاني عشر عليه السلام، آية الله صافى گلپايگانى، ص 247- 250.



4. عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال: «انا انزلناه فى ليلة القدر - الليلة فاطمة، والقدر الله. فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر» (بحارالانوار، ج 43، ص 65) ; امام صادق عليه السلام مى فرمايد: تاويل «ليله‏» در «انا انزلناه فى ليلة القدر» فاطمه است و تاويل «قدر» ، الله، تبارك و تعالى است. پس هر آن كه فاطمه را، درست و آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.



5. «فقال عزوجل هم اهل بيت النبوة ومعدن الرسالة هم فاطمة وابوها وبعلها وبنوها» ; كه پدر و شوهر و فرزندان، در حول اين محورند. (حديث‏شريف كساء)



6. «وفي ابنة رسول الله صلى الله عليه و آله لي اسوة حسنة‏» و «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة‏» .



× سرمقاله و شعر، با اندكى تصرف، بر گرفته از كتاب «چشمه در بستر; تحليلى از زمان‏شناسى حضرت زهرا عليها السلام، مسعود پورسيد آقايى، انتشارات حضور، قم، 1381» است.



براى آگاهى بيش‏تر و توضيح آن چه كه در سرمقاله به صورت خلاصه و فشرده آمده است، به همراه مدارك آن، مى‏توانيد به ويرايش جديد همين كتاب، مراجعه فرماييد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط  دیلمی   | 
امام مهدی ارواحنا فداه از نگاه مقام معظم رهبری 

 امروز وجود مقدس حضرت حجت - ارواحنا فداه - در ميان انسان‏هاى روى زمين، منبع بركت، منبع علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.


...براى انسانى كه داراى معرفت‏باشد، موهبتى از اين برتر نيست كه احساس كند، ولى خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده برگزيده در ميان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهى در زمين، با او و در كنار او است; او را مى‏بيند و با او مرتبط است. (1)


مهدى موعود (عج)، مظهر رحمت و قدرت حق و مظهر عدل الهى است و كسانى كه بتوانند با اين كانون شعاع رحمت و تفضلات الهى، ارتباط روحى و معنوى برقرار كنند، در تقرب به خداوند، توفيق بيشترى مى‏يابند; زيرا نفس توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت، موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى‏شود. (2)


... يكى از آن خورشيدهاى فروزان، به فضل و كمك پروردگار و به اراده الهى، امروز در زمان ما به عنوان «بقية الله فى ارضه‏» ; به عنوان «حجة الله على عباده‏» ; به عنوان «صاحب زمان‏» و «ولى مطلق الهى در روى زمين‏» وجود دارد. بركات وجود او، [و] انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر مى‏رسد... اين خورشيد معنوى و الهى بازمانده اهل‏بيت عليهم السلام است. (3)


ولى عصر - صلوات الله عليه - ميراث بر همه پيامبران الهى است. (4)


امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امكان و ملجا همه خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نكرده، اما حضور دارد. (5)


امام زمان (عج) امانت و گوهر درخشنده عظيم آفرينش در ميان ما، امروز بى گمان بيش از هر زمان، متوجه و مراقب اين ملت است. (6)



نقش مهدويت

اميد

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود - ارواحنا فداه - اميد را در دلها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود; چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد... سعى مى‏كند كه خودش را به آن برساند. (7)



اعتقاد به قضيه مهدى (عج) و موضوع ظهور و فرج و انتظار، گنجينه عظيمى است كه ملت‏ها مى‏توانند از آن، بهره‏هاى فراوانى ببرند. شما كشتى‏اى را در يك درياى طوفانى فرض كنيد. اگر كسانى كه در اين كشتى هستند، عقيده داشته باشند; كه اطراف آنها تا هزار فرسنگ، هيچ ساحلى وجود ندارد و آب و نان و وسايل حركت اندكى داشته باشند، كسانى كه در اين كشتى هستند، چه كار مى‏كنند؟ آيا هيچ تصور مى‏شود كه اينها براى آن‏كه حركت كنند و كشتى را پيش ببرند، تلاشى بكنند ؟ نه، چون به نظر خودشان، مرگشان حتمى است. وقتى انسان مرگش حتمى است، ديگر چه حركت و تلاشى بايد بكند؟ اميد و افقى وجود ندارد. يكى از كارهايى كه مى‏توانند انجام دهند، اين است كه در اين مجموعه كوچك، هركس به كار خودش سرگرم شود. آن كسى كه اهل آرام مردن است، بخوابد تا بميرد و آن‏كه اهل تجاوز به ديگران است، حق ديگران را بگيرد تا آن‏كه چند ساعتى بيشتر زنده بماند.



طور ديگر هم اين است كه كسانى كه در همين كشتى هستند، يقين داشته باشند و بدانند كه در نزديكى آنها، ساحلى وجود دارد. حالا اگر دور و يا نزديك است و چقدر كار دارند تا به آن‏جا برسند، معلوم نيست. اما قطعا ساحلى كه در دسترس آنها است، وجود دارد. اين افراد چه كار مى‏كنند؟ اينها تلاش مى‏كنند كه خود را به آن ساحل، برسانند و اگر يك ساعت هم به آنها وقت داده بشود; از آن يك ساعت‏براى حركت و تلاش صحيح و جهت دار استفاده خواهند كرد، و فكرشان را روى هم خواهند ريخت و تلاش‏شان را يكى خواهند كرد تا شايد بتوانند خود را به آن ساحل برسانند .



«اميد» ، چنين نقشى دارد . همين قدر كه اميدى در دل انسان به وجود آمد، مرگ بال‏هاى خود را جمع مى‏كند و كنار مى‏رود. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند; پيش ببرد; مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ظالمانه قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد; اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد.



بشريت در طول تاريخ و در حيات اجتماعى، مثل همان سرنشينان يك كشتى طوفان زده، هميشه گرفتار مشكلاتى از سوى قدرتمندان، ستمگران، قوى دستان و مسلطين بر امور انسان‏هاى مظلوم بوده است. اميد، موجب مى‏شود كه انسان، مبارزه كند و راه را باز نمايد و پيش برود. وقتى به شما مى‏گويند انتظار بكشيد; يعنى، اين وضعيتى كه امروز شما را رنج مى‏دهد و دلتان را به درد مى‏آورد، ابدى نيست و تمام خواهد شد. ببينيد چقدر انسان، حيات و نشاط پيدا مى‏كند. اين، نقش اعتقاد به امام زمان - صلوات الله عليه و ارواحنا فداه - است. اين نقش اعتقاد به مهدى موعود مى‏باشد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند ، عبور داده است. (8)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:49  توسط  دیلمی   | 

 

 

اگر خورشید بگیرد ...

گزارش غیر محرمانه برای آنان که نمی رسند یا نمی خواهند اخبار گوش بدهند.

 

وضع بنادر درون بهم ریخته است صدها کشتی بزرگ با محموله های هوا و

هوس در اسکله دلمان پهلو گرفته تا  بار گناه تخلیه کند .

گمرک اندیشه ها پر از شبهه است  . مرزهای اخلاقی باز است و هیچ پاسگاهی

از ورود فرهنگ بیگانه جلوگیری نمی کند .

در کنار این همه بزرگراه که برای رفاه و بیدردی کشیده شده جاده های پر دست انداز

و ناامن دینداری و ایمان را کسی آسفالت نمی کند . و گرد و غبار شایعات هم جلوی

دید را گر فته است .

دین و دنیا مرتب تصادف می کنند و تلفات بر جای می گذارند . بازار امر به معروف

و نهی از منکر تعطیل است مردم در خیابانها و پیاده روها عرض می فروشند و ارز

می خرند .

با اعتصاب در بخش توبه عفونت زباله های گناه همه جا را گرفته . کسی نیست که

آلودگی ها را جمع کند . مردم هم کم کم به تعفن معصیت عادت کرده اند و به این بخش

مراجعه نمی کنند.

با کناره گیری فقه و فتوا از فرماندهی قراردادها و عملها . نرخ درآمدهای نامشروع رو به

افزایش است . تورم نظریه قدرت تهیه ایمان را از قشر آسیب پذیر جوان گرفته است .

رنگ دین از دیوار دانشگاهها پریده . آموزش نسبیت دین در کلاسها افت اعتقادی جوانان

را به بار آورده است.

لوایح دل بی آنکه به تصویب دین برسد اجرا می شود.اداره هواشناسی مدتهاست که تعطیل

شده . از این رو خودهای جعلی و بدلی فراوان است.

کمتر پیامی از زمینیان به ملکوت مخابره می شود . بیم آن می رود که دیانت . سفیر خود

را از کشور دلها فرا خواند . با زندانی شدن عفاف . شهوت ره فرمانداری دلها گماشته شده

است.

از جبهه انقلاب هم گزارش های نگران کننده ای می رسد . حملات پیاپی از محور لیبرالیسم

انجام می گیرد . گفته بودیم حتی یک وجب هم از سرزمین ارزشها را به دشمن نخواهیم داد.

اما مواضع فتح شده یکی پس از دیگری به دشمن سپرده می شود .

مدافعان ارزشها سنگر به سنگر عقب نشینی می کنند. ارتفاعات عزت  و ایثار و خدمت را از

دست داده ایم . خاکریزهای مناعت  طبع . با زمین حرص و آز برابر شده است و ترکش دنیا

طلبی پیوسته از ما تلفات می گیرد .

دشمن منطقه را هدف سلاح های سمی  رفاه زدگی  قرارداده و نیروهای خط مقدم . شیمیایی

شده اند. همه جا پر از مین های ضد خلوص است . مدافعان تنگه احد را رها کرده و به جمع

غنائم مشغولند.بیم آن می رود که دشمن . محور مسئولیتها وپستها و مجلس و منبر و محراب

را دور بزند.

اما با تمام این اوصاف امید آن می رود که با  تلاش شما توده ای هوای گرم ایمان به منطقه

دلها بفرستید و این سردی را از بین ببرید.

 

... اگر خورشید بگیرد ماه و ستارگان از کجا نور خواهند گرفت

 

                                                                                    استاد جواد محدثی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:50  توسط  دیلمی   |