تبليغاتX
فردای سبز

پرسش و پاسخ‌های تربیتی



جوانان و دغدغه ى دینى
مثبت انگارى
لقمه ى حلال و حرام
پیش گیرى از تکرار گناه
پى آمدهاى روانى رابطه ى نامشروع
آزادى جنسى در بوته ى نقد
معنویت گریزى اجتماعى
غیبت

کج روى و ناهنجارى هاى اخلاقى از آغاز آفرینش تا کنون در بخش هاى گوناگون زندگى اجتماعى بشر به چشم مى خورد. در این میان، نوجوانان و جوانان به دلیل دارا بودن جایگاه ویژه ى اجتماعى و ویژگى هاى زیستى و روانى مخصوص به خود، بیش از دیگران با این پدیده، رو به رو هستند.
آموزش و پرورش غلط، محیط هاى ناسالم، بى مهرى خانوادگى، بحران هاى روحى و روانى، آینده ى مبهم و... از عواملى است که این قشر پویا را از بیرون و درون، هدف قرار مى دهد و به دام ناهنجارى هاى اخلاقى مى کشاند. مباحثى که در پى مى آید، از مسایلى است که امروزه ذهن جوانان معصوم و کم تجربه، ولى حساس را به خود مشغول کرده است. امید است این بحث ها، راهى تازه فراروى دیدگان امیدوار این نسل پرتوان بگشاید.
-------------------------------------------------------------------------------
مثبت انگارى
1ـ براى رفع سوء ظن و منفى بینى، چه باید کرد؟

در آغاز باید گفت منفى بینى با سوءظن تفاوت دارد; زیرا منفى بینى، واقعیّت موجود را به شکلى نابجا گزارش مى کند، در حالى که در سوءظن، واقعیّتى در کار نیست و شاید آن گمان، بى پایه باشد.
منفى بینى به این معناست که فرد در دیدن و بازگو کردن واقعیّت ها و پدیده هاى موجود، به جاى داشتن دید مثبت و نگاه به جنبه هاى پسندیده و ایده آل موضوع، به جنبه ى زشت، بد، ناخوش آیند و ناپسند آن مى پردازد. براى نمونه، در بیان واقعیّت لیوانى که تا نیمه آب دارد، به سوى دیگر قضیه مى نگرد و مى گوید: لیوان نصف است.
سخن این جاست که مثبت و منفى، خوب و بد، زشت و زیبا در هر موضوعى، واقعیّت دارد، ولى فرد منفى باف بیشتر به جنبه ى ناخوش آیند توجه مى کند. در مقابل، فردى که به سوءظن دچار است، واقعیّت را نمى گوید یا آن چه مى گوید، با واقعیت، هم آهنگى ندارد; یعنى افزون بر داشتن دید منفى، گاه این برداشت با واقعیّت خارجى نیز هم آهنگ نیست.
در این بحث بیشتر به مفهوم و راه کارهاى درمان سوءظن مى پردازیم; زیرا جامعه ى امروز ما بیشتر به سوءظن دچار است.
سوءظن عبارت است از حالتى ذهنى که به راه کارهاى علمى مستند نیست و به برداشت ذهنى نابجا و ناپسند و گاه خلاف واقع مى انجامد. سوءظن، علم و یقین نیست، بلکه پندارى ناخوش آیند است و از دیدى پسندیده، مثبت و خرسند کننده برخوردار نیست.

راه کارهاى درمان سوءظن
راه کارهاى درمان سوءظن را مى توان چنین برشمرد:

1. رویارویى با واقعیت
نخستین راه کار درمان این حالت زشت، رو به رو کردن فرد با واقعیّت است. براى نمونه، اگر کسى با تکیه بر دلایل سست، مى گوید حسین در امتحان قبول نشده است، باید کارنامه ى قبولى حسین را به او نشان داد. اگر چندین بار چنین برخوردى با این گونه افراد صورت بگیرد، کم کم در شیوه ى اندیشیدن و خبرگیرى خود، تجدیدنظر مى کنند و هر سخنى را به آسانى نمى پذیرند.

2. دلیل خواستن
باید از چنین افرادى، دلیل بخواهیم; یعنى به محض این که با تکیه بر مدارک و دلایل ظنّى (غیر علمى) سخنى بر زبان راندند، باید گفت: چرا چنین مى گویید؟ دلیل شما براى گفتن این سخن چیست؟
بدین ترتیب، او چاره اى جز ارایه ى دلیل ندارد. از آن جا که مى دانیم سخن او بدون پشتوانه ى علمى است، مى توانیم به آسانى، اعتبار آن را زیر سؤال ببریم و ادلّه ى او را نقد کنیم. در این حالت، وى با ذهن خود درگیر مى شود و چون از گشودن گره آن ناتوان است، به ناچار حقیقت را خواهد پذیرفت. همان گونه که گذشت، اگر در چند مورد پیاپى با این افراد، چنین برخوردى شود، اندک اندک از این حالت دست خواهند کشید.

3. برشمردن دلایل نقضى براى ردّ سوءظن طرف مقابل
در این روش، بدون درخواست دلیل و مدرک و بدون رو به رو کردن فرد با واقعیّت، عقیده ى او را به طور موقت مى پذیریم، ولى مى گوییم: اگر این عقیده ى شما درست است، پس با این واقعیّت چه مى کنید؟ براى نمونه، اگر وى بر این باور است که فلان شخص مرده است، از او دلیل و مدرک نمى خواهیم، بلکه مى گوییم پس آن فردى که آن جا نشسته است و غذا مى خورد ـ یعنى همان فرد مورد نظر ـ کیست؟
با این شیوه، فرد در اندیشه ى خود تجدید نظر خواهد کرد; زیرا با مسلّمات و پدیده هایى رو به رو مى شود که چاره اى جز پذیرش آن ها ندارد. پذیرش این واقعیت نیز به معناى دست کشیدن از سوءظن است.

4. هشدار دادن درباره ى پى آمدهاى منفى تکیه بر پندار یاد شده
چنان چه خود فرد به غیر علمى بودن سخنان خویش، آگاهى دارد، برشمردن پى آمدهاى منفىِ تکیه کردن بر گمان و بیان داستان ها، حکایت ها و آیات و روایاتى در برحذرداشتن انسان ها از گمان هاى نادرست، سودمند خواهد بود. این راه کار به تنبیه و آگاهى فرد مى انجامد و به او هشدار مى دهد که دیگر به ظن و مدارک غیرعلمى تکیه نکند. آشکار است که اگر این شیوه با بیانى ادبى و بهره گیرى از تمثیل و حکایت همراه باشد، همانند پند سودمند تا ژرفاى جان آدمى نفوذ مى کند و بر رفتار او اثر مى گذارد. به امید آن که بشر از پیروى از گمان هاى بیهوده، دست بشوید; زیرا دریچه هاى هدایت تنها در پرتو پیروى از دانش، به روى بشر گشوده خواهد شد.

على زینتى
--------------------------------------------------------------------------------
لقمه ى حلال و حرام
2ـ پى آمدهاى روحى و روانى لقمه ى حلال و حرام بر ایمان قلبى و نفاق قلبى چیست؟

خوراک انسان همانند دانه اى است که در زمین کشاورزى به بار مى نشیند. اگر حلال و پاکیزه باشد، اثر آن در قلب ـ فرمانده ى بدن ـ آشکار خواهد شد و از همه ى اعضا و جوارح چنین آدمى جز نیکى نخواهد تراوید. در مقابل، الگو آن خوراک، پلید و حرام باشد، قلب را کدر و تیره خواهد کرد.

ـ پى آمدهاى لقمه ى حلال
همان گونه که گفته شد غذا، بر روى جسم و روح انسان اثر مى گذارد. اسلام نیز با کنکاش در هر دو موضوع به انسان ها مى گوید که غذاى طیّب و حلال بخورند. براى نمونه، خداوند فرموده است:
اى مردم! از آن چه در زمین، حلال و پاکیزه است، بخورید و از برنامه هاى شیطان پیروى نکنید که دشمن آشکارى است.([1])
هم چنین بارها انسان را از خوردن مال حرام باز مى دارد، آن جا که مى فرماید:
آنان که ربا مى خورند، برنخیزند مگر مانند آن که به وسوسه و فریب شیطان، دیوانه و بى خرد شده باشند. اینان چون در مال حرام غوطهورند، مى گویند: معامله و ربا فرق ندارد، حال آن که خداوند، داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است. هر کس پس از آن که پند و اندرز کتاب خدا به او برسد، از این کار حرام دست بردارد، خدا از گذشته ى او درمى گذرد و فرجام کارش با خدا است و کسانى که از این کار زشت خود دست نکشند، اهل جهنم اند و در آن جا جاوید خواهند ماند.([2])

1. رشد معنوى انسان ها
قرآن مجید در سوره ى قصص، هنگام بیان داستان کودکى موسى(علیه السلام)مى فرماید:
ما از پیش، شیر همه ى زنان شیرده را بر او حرام کرده بودیم. خواهرش گفت: آیا مى خواهید شما را به خاندانى راهنمایى کنم که سرپرست این کودک باشند; خانواده اى که خیرخواه این کودکند؟([3])
این آیه ى کریمه در ظاهر مى گوید ما شیر زنان شیرده را بر موسى(علیه السلام) حرام کردیم تا بدین وسیله او را به مادرش برگردانیم. پیام باطنى این آیه، آن است که اگر قرار است موسى(علیه السلام) در آینده، صاحب ید بیضا شود، بساط فرعون و فرعونیان را برچیند و در کوه طور با خداى خود سخن گوید، باید از همان آغاز، لقمه ى حلال بخورد.

2. نورانى شدن قلب
لقمه ى حلال، درون انسان را نورانى مى کند و در پرتو این نور، وى به کارهاى خیر روى مى آورد و همین مسأله به خوشبختى او در دنیا و آخرت مى انجامد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در این باره فرموده است:
هر کس از دست رنج خود و مال حلال بخورد، خداوند درهاى بهشت را به رویش مى گشاید تا از هر درى که مى خواهد، وارد شود و در شمار پیامبران خواهد بود و مزدى هم پاى ایشان خواهد گرفت.([4])

3. استغفار فرشتگان
کسانى که مال حلال مى خورند، از استغفار فرشگان آسمانى برخوردار خواهند شد. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)فرموده است:
کسى که غذاى حلالى بخورد، فرشته اى بالاى سرش مى ایستد و برایش استغفار مى کند تا آن گاه که وى از خوردن غذا فارغ شود.([5])

ـ پى آمدهاى لقمه ى حرام
پیش از پرداختن به روایات اسلامى، شایسته است اشعارى را در بیان پى آمدهاى شوم غذاى حرام بیاوریم. شیخ بهایى(رحمهم الله)مى فرماید:
لقمه نانى که باشد شـبهه ناک در حریـم کعـبه ى ابراهـیم پاک
گر به دست خود فشاندى تخم او ور به گاو چرخ کـردى شخـم او
ور مه نو در حصادش داس کرد ور ز سنگ کعبه اش دستاس کـرد
ور به آب زمزمش کردى عجین مریـم آیین، پیکرى از حور عیـن
ور بُدى از شاخ طـوبى آتشش ور شدى روح القدس هیزم کشش
ور تنور نـوح بندد مریمـش ور دم عیسـى بود آتـش دمـش
ور تو برخوانى هزاران بـسمله بر سـر آن لقمـه ى پـر ولولـه
عاقبت خاصیّتش ظـاهر شـود نفـس از آن لقمه تو را قاهر شود
در ره طاعت، تو را بى جان کند خانـه ى دیـن تو را ویـران کند
درد دینـت گر بود اى مرد راه! چاره ى خود کن که شد دینت تباه([6])

1. حرام خوارى، برکت زندگى را از بین مى برد.
2. انسان را از نعمت راز و نیاز با خدا محروم مى کند. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
عبادت کردن هم زمان با حرام خوارى همانند بنا کردن ساختمان در شن زار است.([7])
این سخن بدان معناست که ساختمانى که شالوده ى محکمى ندارد، به زودى خراب مى شود و صاحبش از آن بى بهره مى ماند. به همین ترتیب، عبادت کسى که از حرام پرهیز نمى کند، بى فایده خواهد بود.

3. دعاى فرد حرام خوار مستجاب نمى شود. یکى از دلایل اصلى پذیرفته نشدن دعا، لقمه ى حرام است. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود:
کسى که یک لقمه ى حرام بخورد، تا چهل شبانه روز، نمازش پذیرفته نمى شود و دعایش مستجاب نمى گردد.([8])

4. یکى دیگر از پى آمدهاى مهم لقمه ى حرام، سنگ دلى و سیاهى قلب است، به گونه اى که دیگر هیچ پند و اندرزى در او اثر نمى کند و سخت ترین رنج هاى دیگران، دل او را به درد نمى آورد. در تاریخ عاشورا مى خوانیم که امام حسین(علیه السلام) به لشکر عمر سعد فرمود:
شکم هایتان از حرام پر شده و بر دل هایتان مهر خورده است. دیگر حق را نمى پذیرید و به آن گوش نمى دهید.([9])
این نکته ى تاریخى گویاى آن است که لقمه ى حرام، قلب را تیره و تار مى کند. در این حالت، فرد از پذیرش حق و تسلیم شدن در برابر آن خوددارى مى کند و از هیچ جنایتى روى گردان نیست.

5. یکى از عوامل مهم در پیدایش گناهان، لقمه ى حرام است که با از بین بردن نورانیت دل، انسان را در روى آوردن به بزه کارى، گستاخ مى سازد. اگر ناهنجارى هاى اجتماعى در جامعه وجود دارد، ریشه هاى آن به لقمه هاى نامشروع برمى گردد.([10])

محمد مهدى صفورایى
-------------------------------------------------------------------------------
پیش گیرى از تکرار گناه
3ـ با توجّه به زشتى گناه و این که فکر آن هم آزار دهنده است، چه چیز سبب تکرار گناه مى شود؟ آیا اسلام براى پیش گیرى از تکرار گناه، راه حلّى دارد؟

تکرار گناه در پیروى آدمى از فرمان شیطان و گرفتار شدن عقل در بند هوا و هوس ریشه دارد. قرآن کریم هماره مى کوشد انسان را از خطرهاى فراروى و زیان هاى گناه آگاه سازد و فطرت پاک و الهى او را از افتادن در دام گناه باز دارد. به همین دلیل مى فرماید:
کلوا مما رزقکم الله و لاتتبعوا خطوات الشیطان انه لکم عدوٌ مبین.([11])
از آن چه خداوند به شما، روزى داده است، بخورید و از گام هاى شیطان پیروى نکنید; زیرا او دشمن آشکار شما است.
از این آیه بر مى آید که انسان باید هوشیار باشد و بداند اکنون که بر خوان کرم پروردگار جهانیان نشسته است و از نعمت هاى او بهره مى برد، نباید از دشمن خداوند پیروى کند و خدا را رها سازد.
اگر انسان از شیطان پیروى کند و هوا و هوس را بر فرمان شرع انور که عقل و نقل حکایت گر آن است، برترى دهد، در دام هواى نفس اسیر مى شود. آن گاه با علم و عمد، معصیت مى کند و دیگر نمى تواند از آن دست بشوید; چون اسیر از خود اراده اى ندارد و نمى تواند اراده ى خود را عملى کند. پس خردمندانه ترین کار این است که انسان از همان آغاز، عقلش را با ارتکاب گناه و پیروى از شیطان به دام تباهى نیافکند. حضرت على(علیه السلام)مى فرماید:
کم من عقل اسیر تحت هواء امیر.([12])
چه بسا عقل هایى که اسیر هواهاى امیرند.
به یقین، هر کس از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوا و هوس باز دارد، در بهشت جاى دارد.([13]) پس چیرگى هوا و هوس، به اسارت عقل و غفلت انسان از یاد خدا، به تکرار گناه انجامد.

ـ راه کار پیش گیرى از تکرار گناه
روایت است فردى خدمت حضرت امام حسین(علیه السلام) شرفیاب شد و گفت: من مردى گناه کار هستم و نمى توانم گناه را ترک کنم. مرا پند دهید. حضرت فرمود:
افعل خمسه اشیاء و اذنب ما شئت. فاول ذلک: لاتأکل من رزق الله و اذنب ما شئت. والثانى: اخرج من ولایه الله و اذنب ما شئت. والثالث اطلب موضعاً لا یراک الله و اذنب ما شئت. والرابع: اذا جاءک ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت. والخامس: اذا ادخلک ما لک فى النار فلا تدخل فى النار و اذنب ما شئت.
پنج کار را انجام بده، آن گاه هر چه مى خواهى گناه کن. از روزى خداوند نخور و هر چه مى خواهى گناه کن. از ولایت و حکومت خدا بیرون برو و هر چه مى خواهى گناه کن. جایى را پیدا کن که خداوند تو را نبیند و هر چه مى خواهى گناه کن. هنگامى که ملک الموت نزد تو مى آید تا تو را قبض روح کند، او را از خود دور کن و هر چه مى خواهى گناه کن. هنگامى که مالک (فرشته ى نگهبان دوزخ) تو را به درون آتش مى افکند، در آتش نرو و هر چه مى خواهى گناه کن.([14])
اگر انسان اندکى اندیشه کند، درخواهد یافت که از روزى خدا مى خورد و هر چه دارد از اعضا و جوارح گرفته تا نعمت هاى ظاهرى و معنوى، همه و همه از آن خداست. هر جا برود، باز هم چنان در ملک خداست و هر جا باشد، در محضر رب العالمین است و خدا شاهد و ناظر رفتار اوست:
الم یعلم بان الله یرى.
آیا انسان نمى داند که خدا او را مى بیند؟([15])
آدمى باید بداند که در هر جایگاهى باشد، خواهد مرد و در برابر اراده ى رب العالمین و ملک الموت، هیچ اختیار و اراده اى ندارد. او باید بداند که اگر اهل معصیت باشد، بخواهد یا نخواهد، او را در آتشى مى افکنند که آسمان و زمین، تاب آن را ندارد. آدمى باید این حقایق را در ژرفاى وجود خویش به صورت ملکه درآورد تا هرگاه در معرض گناه قرار گرفت، با نگاهى به این حقایق، از افتادن به دام گناه، در امان ماند.
حضرت على(علیه السلام) مى فرماید:
اتقوا معاصى الله فى الخلوات، فان الشاهد و هو الحاکم.([16])
برحذر باشید از معصیت خداوند در خلوت ها; زیرا همان خدایى که اکنون شاهد کردار شما است، فردا درباره ى شما داورى مى کند.
در کتاب هاى روایى، پى آمدهاى بسیارى براى گناه بیان شده است که یادآورى آن ها در ترک گناه، مؤثر خواهد بود. حسن ختام این گفتار را سخن امام صادق(علیه السلام) قرار مى دهیم که فرمود:
هیچ خونى ریخته نمى شود و هیچ رنج و دردسر و بیمارى نیست، مگر به دلیل گناه و این سخن خداوند عزوجل است درکتابش که مى فرماید: «و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم یعفوا عن کثیر; هیچ مصیبتى بر شما وارد نمى شود مگر به خاطر آن چه خود به دست خود آورده اید و خدا از بسیارى از آن چه خود فراهم کرده اید، درمى گذرد».([17]) آن چه خداوند از آن درمى گذرد، بیش از چیزى است که به دلیل آن بازخواست مى کند.([18])

اللّه رضا اکبرى
-------------------------------------------------------------------------------
پى آمدهاى روانى رابطه ى نامشروع
4ـ رابطه ى نامشروع در روحیه، ایمان و اعتقاد جوانان چه تأثیرى دارد؟

پى آمدهاى رابطه ى نامشروع براى روح، روان و ایمان آدمى بدین قرار است:
1. از میان رفتن کرامت انسانى و غرق شدن در گرداب شهوت ها که خود افزایش مفاسد و جرم و جنایت را در پى دارد.
2. کاهش آرامش روانى و افزایش التهاب و اضطراب .
3. سرپیچى از دستور قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که انسان را از پیروى هوا و هوس باز مى دارند.
غریزه ى جنسى یکى از غریزه هاى طبیعى نفس بشرى است که انسان باید به آن پاسخ بگوید. خداوند هر یک از این غریزه ها را بر اساس حکمت و هدفى در نهاد آدمى قرار داده است. بنابراین، خوشبختى و دست یابى به آرامش واقعى انسان در گرو پاسخ گویى متوازن و متعادل به همه ى این غریزه ها است. در این میان، آدمى تنها با بهره گیرى از خرد خویش مى تواند این غریزه ها را به کنترل درآورد. توجه بیش از اندازه به یک غریزه و چیرگى آن بر همه ى خواسته هاى عقلانى و فطرى آدمى، همانند آن است که یکى از اندام هاى انسان، بیش از اندازه رشد کند و دیگر اعضا کوچک بماند. بدیهى است چنین هیکلى از سلامت و زیبایى لازم برخوردار نیست و ناقص و بدمنظر خواهد بود.

اینک پى آمدهاى منفى رابطه ى نامشروع براى روح، روان و ایمان انسان را بررسى مى کنیم:
1. از بین رفتن کرامت انسانى و غرق شدن در گرداب شهوت ها
اگر انسان با دید استقلالى، به غریزه و شهوت ها به عنوان تنها هدف زندگى بنگرد، هر عاملى که بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده خواهد شد. در این صورت، چشم چرانى، علاقه ى شهوانى به هم جنس، تماس جنسى فراتر از دایره ى ازدواج دایم و موقت، خودارضایى، اعتیاد به عکس ها و فیلم هاى مبتذل و آزادى ارتباط شهوانى پسران و دختران با یکدیگر، پسندیده خواهد بود، حتى اگر با ضابطه هاى عقلى و دینى در ستیز باشد و به نابودى شرافت انسانى و جامعه ى بشرى بیانجامد.([19])
با نگاهى به جامعه هاى غربى، پى آمدهاى منفى رابطه ى نامشروع را بر فرد و جامعه به خوبى درخواهید یافت. در این جامعه ها، هدف انسان از زندگى و آینده ى روشن، از میان رفته است و افزایش روز افزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشى، آشفتگى روحى و روانى و دیگر آسیب هاى اخلاقى و انسانى، در گسترش اصل لذت جویى و حکومت غریزه بر عقل آدمى، ریشه دارد. در نتیجه، با از میان رفتن اهداف بلند انسانى و پدید آمدن مشکلات اجتماعى، بنیاد پیوندهاى خانوادگى رو به تزلزل نهاده است.

2. کاهش آرامش روانى و افزایش التهاب و اضطراب
برخى صاحب نظران غربى هم چون فروید([20]) و راسل،([21]) آزادى هاى جنسى را عامل آرامش روانى و زدودن عقده هاى درونى مى دانستند، ولى پس از اجراى فراگیر این راه کار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیمارى هاى روانى، خودکشى و جنایت هاى ناشى از ناکامى هاى جنسى هستیم. بسى روشن است که گسترش محرّک هاى جنسى، انسان را به کام جویى بیشتر مى کشاند و هر گونه شکست در این راه، به آسیب بس بزرگ ترى خواهد انجامید.
استاد شهید مطهرى(رحمهم الله) در این باره مى فرماید:
(این نوع روابط) هیجان ها و التهاب هاى جنسى را فزونى مى بخشد و تقاضاى سکس را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى درمى آورد. غریزه ى جنسى هم چون آتشى است که هرچه به آن بیشتر خوراک بدهند، شعلهورتر مى شود. در نتیجه، با توجه به این که روح بشر فوق العاده تحریک پذیر است، اشتباه است که گمان کنیم تحریک پذیرى روح بشر محدود به حدّ خاصى است و از آن پس آرام مى گیرد. هیچ فردى از تصاحب زیبا رویان و هیچ زنى از متوجه کردن مردان و تصاحب قلب آنان و بالاخره هیچ دلى از هوس، سیر نمى شود. تقاضاى نامحدود خواه و ناخواه انجام ناشدنى است و همیشه مقرون به نوعى احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوها و به نوبه ى خود منجر به اختلالات روحى و بیمارى هاى روانى مى گردد که امروزه در دنیاى غرب بسیار به چشم مى خورد.([22])

3. پیدایش تنوّع خواهى و اثرگذارى آن بر ازدواج
جوانانى که پیش از ازدواج، رابطه ى نامشروع را تجربه کرده باشند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه به دید شک و دودلى([23]) مى نگرند. حتى پس از ازدواج نیز دل کندن از لذت هاى گذشته براى آنان مشکل است و تنوّع طلبى، روان شان را بیمار مى سازد و چه بسا پس از مدتى، دوباره به منجلاب فساد کشیده شوند. ویل دورانت مى گوید:
فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت هاى پیش از ازدواج است.([24])

4. اثر گذارى رابطه ى نامشروع بر ایمان افراد از نگاه معارف دینى
قرآن کریم و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) با اشاره به پى آمدهاى منفى پیروى از هوا و هوس و شهوت ها، انسان ها را از روى آوردن به آن برحذر داشته اند.
نخستین گام در ایجاد رابطه ى نامشروع، نگاه هاى هوس آلود و چشم چرانى است. به همین دلیل، خدواند در قرآن، افراد با ایمان را از نگاه هوس آلود و شهوانى بازداشته است.([25])سرپیچى از دستور الهى تنها زیان کارى در دنیا و آخرت را در پى دارد و ایمان و معنویت را نابود مى کند. در حدیثى از حضرت على(علیه السلام)چنین آمده است:
حکمت و شهوت در یک قلب جمع نمى شود.([26])
هم چنین در روایت دیگرى فرموده است:
هیچ چیز به اندازه ى چیرگى شهوت، تقوا را از بین نمى برد.([27])
یا این که در حدیث دیگرى از امیرالمؤمنین على(علیه السلام) تصریح شده است:
کسى که با شهوت همراه شود، جان و عقلش بیمار مى شود.([28])
با توجه به آیات قرآن و احادیث معصومین(علیهم السلام) روشن مى شود که انسان در سایه ى پیروى از آموزه هاى نورانى اسلام، به تکامل مى رسد و در صورت سرپیچى از دستورهاى الهى و دست یازیدن به کردار خلاف شرع، از رحمت الهى دور مى شود. آن گاه با خاموش شدن نور الهى در خانه ى وجودش، در جاده ى فساد و تباهى گام مى نهد.([29])

ابوالقاسم حاجیان
--------------------------------------------------------------------------------
پیش گیرى از افزایش روابط نامشروع
5ـ براى پیش گیرى از افزایش روابط نامشروع، چه راه حلّى پیشنهاد مى کنید؟

غریزه ى جنسى یکى از نیرومندترین غریزه هاى بشرى است که در دوران بلوغ، نمود ویژه اى دارد و بر جسم و جان جوان سایه مى افکند. در دوران بلوغ، دختر و پسر در خود، احساس کمبود مى کنند و مى پندارند این کمبود با گرماى محبّت جنس مخالف، جبران و با مهر و عطوفت او به آرامش بَدَل مى شود. بنابراین، باید براى ارضاى این غریزه ى طبیعى و نیرومند، چاره اى اندیشید و راه درست را برگزید.
در جامعه ى غرب که بر اساس نظریه ى افرادى هم چون فروید و راسل، آزادى جنسى بى قید و شرط و شهوت رانى را پذیرفته است، آمار فرزندان نامشروع بى سرپرست، نوزادان پیدا شده در زباله دانى ها و توالت ها، کورتاژها، قتل ها و دیگر آسیب هاى اخلاقى و انسانى ناشى از آزادى جنسى روز به روز در حال افزایش است. با این حال، اگر از همه ى گناه ها چشم بپوشیم، با این فاجعه ى بزرگ چه کنیم که زن به توپى شهوانى بَدَل گشته است که هر لحظه میان نگاه شهوانى هزاران مرد شهوت ران دست به دست مى گردد.([30]) با بازیچه شدن زندگى پر از آمال و اهداف انسان و فراموش گشتن راه کمال و تعالى، چه مى توان کرد؟
بارى، در چنین جامعه ى پرالتهابى، در کوچه، خیابان، مدارس و اداره هاى آن، جز شهوت و خودنمایى چیز دیگرى نمى توان دید و همه ى امور در عین رنگارنگ بودن تنها یک رنگ دارند; رنگ لذّت جویى. حتى اگر لذّت جویى بیشتر در جنایت و ستم و دست اندازى به حقوق دیگران باشد، هیچ مانعى ندارد; زیرا هدف، حفظ منافع شخصى و لذّت جویى فردى است. براى افراد چنین جامعه اى، سرنوشت اخلاقى جامعه و حقوق دیگران و آینده ى نسل بشرى، هیچ اهمیّتى ندارد.
دنیاى غرب، انسان آزاد و شرافت مند را اسیر، ذلیل و دربند لذّت جویى هاى زودگذر کرده است. اگر غرب دست کم در کام جویى هاى جنسى و ارضاى کامل شهوت هاى انسانى ـ و به گفته ى فروید براى حل عقده هاى روانى و پدید آوردن عشق و محبّت ـ موفّق مى شد، باز مى توانست ادعاى پیروزى کند، ولى در همین زمینه نیز با مشکل هاى فراوان رو به رو است.

شهید مرتضى مطهرى در این باره مى گوید:
در مورد غریزه ى جنسى و برخى غرایز دیگر، برداشتن قیود، عشق به مفهوم واقعى را مى میراند و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى کند. در این مورد هرچه عرضه بیشتر گردد، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد. این که راسل مى گوید: «اگر پخش عکس هاى منافى عفّت مجاز شود، پس از مدّتى مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند کرد، شاید درباره ى یک عکس بالخصوص و یک نوع بى عفّتى بالخصوص صادق باشد، ولى مطلقاً در مورد همه ى بى عفّتى ها صادق نیست; یعنى از یک نوعِ خاصِّ بى عفّتى، خستگى پیدا مى شود، نه بدین معنى که تمایل به عفاف، جانشین آن شود، بلکه بدین معنا که آتش و عطش روحى زبانه مى کشد و نوعى دیگر را تقاضا مى کند و این تقاضاها هرگز تمام شدنى نیست. خود راسل در «کتاب زناشویى و اخلاق» اعتراف مى کند که عطش روحى در مسایل جنسى غیر از حرارت جسمى است. آن چه با ارضا تسکین مى یابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى.([31])

ویل دورانت در کتاب «لذّات فلسفه» درباره ى پى آمدهاى آزادى جنسى مى گوید:
در زیر عوامل سطحى طلاق، نفرت از بچه دارى و میل و تنوّع طلبى، نهان است. میل به تنوّع گرچه از همان آغاز در بشر بوده است، ولى امروزه به سبب اصالت فرد در زندگى نو و تعدّد محرّکات جنسى در شهرها و تجارى شدن لذّت جنسى، دو برابر گشته است.([32])
هم چنین در جاى دیگر مى گوید:
فساد پس از ازدواج بیشتر محصول عادت هاى پیش از ازدواج است.([33])
حال باید دید راه حل درست براى کنترل و ارضاى این غریزه و پیش گیرى از ایجاد و افزایش روابط نامشروع چیست؟

استاد مطّهرى در بیان راه حل مى گوید:
به عقیده ى ما براى آرامش غریزه دو چیز لازم است; یکى، ارضاى غریزه در حدّ حاجت طبیعى و دیگر، جلوگیرى از تهییج و تحریک آن.([34])
درباره ى راه کار نخست بایدگفت: «اسلام براى ارضاى صحیح مسایل جنسى، ازدواج دایم و در صورت مهیّا نبودن شرایط آن، ازدواج مدّت دار و موقّت را (با توجّه به ضوابط و شرایط شرعى([35]) و رعایت جوانب اخلاقى) توصیه کرده است. اسلام اصرار فراوان دارد که محیط خانوادگى، آمادگى کامل براى کام یابى زن و شوهر از یکدیگر داشته باشد و زن یا مردى که از این نظر کوتاهى کند، مورد نکوهش صریح اسلام قرار گرفته است. اسلام اصرار فراوانى به خرج داده است که محیط اجتماع، محیط کار و عمل و فعّالیّت است. بنابراین، از هر نوع کام یابى جنسى در آن محیط باید خوددارى شود. فلسفه ى تحریم نظر بازى و تمتّعات جنسى از غیر همسر قانونى و هم چنین فلسفه ى حرمت خودآرایى و تبرّج زن براى مرد بیگانه همین است.
اگر بتوانیم تصوّر کنیم که اتّحاد روح زن و شوهر و عواطف صمیمانه اى که احیاناً تا آخرین روزهاى پیرى ـ که غریزه ى جنسى فعالیتى ندارد ـ باقى است، براى زندگى ارزش بیشتر و بالاترى دارد. هم چنین اگر بتوانیم تصوّر کنیم که لذّت یک مرد از مصاحبت همسر مشروع و وفادارش با لذّتى که از مصاحبت یک زن مى برد، تفاوت دارد، کوچک ترین تردیدى نخواهیم کرد که براى بهره مندى از مسرّت و آرامش بیشتر لازم است عواطف جنسى افراد را به همسر قانونى محدود کنیم و محیط و کانون خانواده را به این کار و کوشش اجتماع بزرگ را به کار و فعالیّت اختصاص دهیم.
مطلب مهم تر، جنبه هاى اجتماعى ازدواج است. ازدواج و تشکیل کانون خانوادگى، ایجاد کانونى براى پذیرش نسل آینده است و سعادت نسل هاى آینده به وضع اجتماع خانوادگى بستگى کامل دارد».([36])

بنابراین، چون انسان زنده است و باید زندگى کند و زندگىِ سرشار از غریزه، عاطفه و نیاز انسانى بدون داشتن شریک و هم سفر ممکن نیست، همسر قانونى و دایمى انسان بهترین همراه، همدل و پشتیبان لحظه هاى تنهایى و زداینده ى خستگى هاى روحى خواهد بود. حال اگر پاسخ گویى به مسایل غریزى از این راه (ازدواج دایم یا موقت) براى جوانى ممکن نیست، باید عفّت ورزد و با ایمان و اعتقاد، از عفاف و طهارت روح وجسم خویش نگه دارى کند.
در این جا، نقش راه کار دومى که شهید مطهرى(رحمهم الله) فرموده است، بیشتر روشن مى شود; زیرا در این وضعیت، جوان باید خود را از انواع محرّک ها و تهیّج ها دور نگه دارد. تماشاى صحنه هاى تحریک آمیز مانند: فیلم و عکس، خواندن داستان هاى تهیج کننده و برخوردهاى آزاد و بى حدّ و مرز دختر و پسر، در لغزش و غوطهور شدن جوانان در گرداب آلودگى، نقش دارد.
پس دختران و پسران جوان و مجرّد باید بکوشند تا حدّ امکان، اندیشه ى خود را از این گونه محرک ها دور نگاه دارند. با پرهیز از برخورد زیاد و مختلط با جنس مخالف به ویژه در محیط هایى که اصول اسلامى در آن رعایت نمى شود، زمینه هاى گناه و پدید آمدن روابط نامشروع را مى توان از بین برد.([37])

عباس محمدى
--------------------------------------------------------------------------------
آزادى جنسى در بوته ى نقد
6ـ دیدگاه اسلام درباره ى نظریه ى فروید در زمینه ى آزادى جنسى و این که انسان نسبت به آن چه منع شود، حریص تر مى شود، چیست ؟

هیچ انسان خردمندى، خود را به لوازم این سخن پاى بند نمى سازد و نمى کوشد هر چیزى را که ممنوعیّت آن سبب حسّاسیّت و افزایش حرص آدمى مى شود، آزاد بگذارد. بر اساس چنین نظریه اى باید همه ى قوانین مذهبى، اجتماعى وقوانین رایج کشورى را لغو کرد; زیرا هر قانونى، گونه اى محدودیت و حساسیّت ایجاد مى کند و آدمى را نسبت به آن چه از آن منع شده است، حریص تر مى سازد.
مسایل جنسى نیز از همین قاعده پیروى مى کند. همان گونه که سرکوب کردن غریزه و ناکام ماندن غریزه ى جنسى، پى آمدهاى ناگوارى در بردارد، برداشتن ضابطه مندى مسایل جنسى، تنوّع خواهى را افزایش مى دهد; زیرا هوس ارضا شدنى نیست.
اشتباه افرادى هم چون فروید و راسل این است که پنداشته اند تنها راه رام کردن غریزه ها، آزادى در برآوردن آن ها است. اینان نمى دانند که چنین آزادى مطلقى، افراد را حساس تر مى کند و چون امکان برآورده شدن کامل همه ى خواسته هاى انسان وجود ندارد، این وضع به پیدایش عقده هاى روانى بیشتر مى انجامد. در غرب مى بینیم که با آزادى مطلق فعالیّت جنسى، آتش شهوت خاموش نشده است، بلکه شعلهورتر گردیده و کانون گرم خانواده وسلامت فرد واجتماع را به نابودى کشانده است.

ما مى پذیریم که ناکامى جنسى، پى آمدهاى ناگوارى دارد و مبارزه با اقتضاى غریزه در محدوده اى که طبیعت انسان بدان نیاز دارد، غلط است، ولى با برداشتن قید و بندهاى اجتماعى، مشکل حل نمى شود، بلکه بر شمار مشکلات افزوده خواهد شد. درباره ى غریزه ى جنسى نیز باید گفت که برداشتن ضابطه ها، عشق واقعى را مى کُشد و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى کند. در این زمینه، هر چه عرضه بیشتر گردد، هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد. به گفته ى راسل در کتاب زناشویى و اخلاق، عطش روحى در مسایل جنسى غیر از حرارت جسمى است. آن چه با ارضا تسکین مى یابد، حرارت جسمى است نه عطش روحى. پس آزادى در مسایل جنسى به شعلهورتر شدن شهوت ها خواهد انجامید; زیرا هوس، سیرى ناپذیر است.([38])
بنابراین، هر چند ممکن است برخى ممنوعیّت هاى جنسى در روابط اجتماعى زن و مرد، عوارض هاى روانى و رفتارى پدید آورد، ولى برداشتن ممنوعیت هاى قانونى و مشروع و دادن آزادى بى حدّ و مرز، پى آمدهاى بسیار خطرناک ترى دارد.

آیا جامعه هاى غربى با برداشتن پرده ى شرم و حیا از مسایل جنسى و دادن آزادى هاى بى حدّ و مرز توانسته اند این مشکلات را حل کنند؟ آیا با دادن این گونه آزادى، آتش شهوت جوانان فروکش کرده، روابط دختر و پسر تعدیل شده و معضل کج روى هاى اخلاقى و فروپاشى خانواده ها از میان رفته است؟ وضعیت نابسامان جامعه هاى غربى، خود، پاسخ گوى این پرسش است.
ایور موریش; جامعه شناس غربى درباره ى لزوم قانون مندى در اعتماد و عواطف مى گوید:
جامعه باید اظهار عواطف را به سامان در آورد...و هر فرد بفهمد که مهار خود و قبول مسؤولیّت در قبال حالات عاطفى چه قدر اهمیت دارد.([39])
امروزه نیز برخى افراد در جامعه ى ما، تنظیم عواطف ناخوش آیند را ضرورى نمى شمارند. سخن آنان این است: «جنگ نکنید، عشق بورزید». هر چند این گفته، دستورى معقول و مطلوب به نظر مى رسد، ولى باید دانست براى حفظ تعادل و ثبات جامعه، عشق ورزیدن هم باید به اندازه ى جنگ نکردن از نظم و قاعده برخوردار شود. در حقیقت، اگر دوست داشتن و عشق ورزیدن، نظم و قاعده نداشته باشد، ممکن است به اندازه ى جنگ و پرخاش گرى، ویران گر شود.
افلاطون در کتاب جمهورى، از فرد; یعنى انسان بیدارگر و جامعه اى که عواطف در آن سامان ندارند و عاطفه اى، دیگر عاطفه ها را هیولاوار زیر فرمان خود درمى آورد، تصویرى زنده ترسیم مى کند. این سخن به معناى تباهى آزادى است; یعنى گونه اى آزادى بى نظم و حالتى از بى اعتنایى است که در نهایت به خودویران گرى مى انجامد.([40])

پس براى رسیدن به آرامش روانى و کنترل غریزه ى جنسى، دو چیز لازم است:
1. باید همه ى غریزه هاى انسان به طور طبیعى، معقول و مطلوب ارضا شود.
2. از تحریک غریزه ها به ویژه غریزه ى جنسى پیش گیرى شود.([41])
باید گفت ازدواج بهترین پاسخ به نیاز روحى، روانى و جسمى جوانان است که در پرتو آن، دختر و پسر براى ایجاد کانونى گرم و سرشار از عشق و صفا و آرامش تلاش مى کنند و با انس و همدلى، از گرماى وجود یکدیگر لذّت مى برند و غریزه ى جنسى به صورت طبیعى و معقول، بر آورده مى شود.([42])

بهرام طجرى
--------------------------------------------------------------------------------
معنویت گریزى اجتماعى
7ـ آیا فاصله گرفتن از معنویت را مى توان یکى از عوامل پیدایش بحران هاى اجتماعى در جامعه دانست؟

نمى توان انکار کرد که جامعه ى ما اکنون با مشکلات بزرگى مانند: فقر، ناامنى، فساد ادارى، تبعیض، وجود اختلاف نظر در بعضى رده هاى مسؤولان، افزایش فاصله ى طبقاتى، از یاد بردن آرمان ها و ارزش هاى الهى، رقابت در مال اندوزى و ... دست به گریبان است، ولى باید پرسید: چرا چنین شده است؟
همه مى دانیم که معنویات در برابر مادیات قرار دارد. قرآن کریم، هنگام برشمردن ویژگى هاى پرهیزکاران، از ایمان به غیب به عنوان یکى از مصداق هاى معنویات نام مى برد. ایمان به غیب; یعنى ایمان به مبداء (خدا) و معاد (روز رستاخیز) و فرشتگان وحى. در چنین حالتى، باور داریم که خداوند حکیم براى انسان، تکلیف قرار داده است و زندگى انسان با مرگ به پایان نمى رسد، بلکه مرگ، رفتن از جهانى به جهان دیگر است. بر اساس این باور، افق دید یک انسان معنوى از یک فرد مادّى که همه ى وجودش، شکم و شهوت است و بیش تر از محسوسات، چیزى نمى شناسد، بسیار گسترده تر است.

ـ پى آمدهاى ایمان به غیب (معنویات)

1. اتحاد و همدلى
اگر انسان ها، هواى نفس خود را معیار عمل قرار دهند و همه چیز را براى خود بخواهند، همواره دچار تضاد و درگیرى خواهند بود. بنابر فرمایش مولاى متقیان، على(علیه السلام):
مادّى گرایان بر سر دنیاى دون بر یکدیگر پیش دستى مى کنند و هم چون سگان، این مردار گندیده را از هم مى ربایند و دیرى نپاید که از یکدیگر بیزارى جویند و از هم جدا شوند و با لعنت، یکدیگر را دیدار کنند.([43])
در مقابل، اهل ایمان چون هواى خویش را کنار گذاشته اند و پیرو فرمان خداوند متعال هستند، با هم هیچ اختلافى ندارند.
امام خمینى(رحمهم الله) نیز فرموده است:
وقتى که خود نباشد، دیگر نزاع هم نیست، دعوا هم نیست. انبیا با هم نزاع نداشتند. همه ى انبیا اگر جمع بشوند در یک جایى، با هم هیچ اختلافى ندارند; براى این که وجهه، وجهه ى واحد است و خود کنار رفته است.([44])
پس اختلاف هاى موجود در جامعه، به دلیل فاصله گرفتن از معنویت و روى آوردن به مادیات است. اگر هواپرستى، جاى خود را به خداپرستى دهد، یک رنگى، اتحاد و همدلى در جامعه حکم فرما مى شود و اختلاف هاى قومى، حزبى و مذهبى که سرچشمه ى بسیارى از مشکلات کشور است، از میان برمى خیزد.

2. گشایش در رزق
گفتیم که نخستین ویژگى پرهیزکاران، ایمان به غیب است و به تصریح قرآن کریم:
من یتق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب.([45])
هر کس از خدا پروا داشته باشد، خداوند براى او گشایشى قرار مى دهد.
حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) منظور از گشایش را، رهایى از شبهه هاى دنیا و سختى هاى مرگ و روز قیامت مى داند.([46]) بنابراین، خداوند به آدمى از جایى که گمان نمى برد، روزى مى دهد. پس بن بست ها و بحران هاى اجتماعى و گسترش فقر در نبودن تقوا و فاصله گرفتن از معنویت ریشه دارد.

3. توانایى بازشناسى حق و باطل
خداوند در قرآن مى فرماید:
یا ایها الذین آمنوا ان تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً.([47])
اى کسانى که ایمان آورده اید! اگر از خدا بترسید، خداوند توانایى بازشناسى حق از باطل را به شما مى بخشد.
سردرگمى نسل جدید و گرفتار آمدن آنان در گرداب سلیقه ها، مکتب ها و مُدهاى گوناگون تنها با تقوا پیشه کردن برطرف خواهد شد. آن گاه جوانان با نور تقوا و ایمان و معنویت، خواهند توانست راه را از چاه بازشناسند.

4. افزایش برکت هاى آسمانى و زمینى
اگر مردم، ارتباط خود را با خدا بیشتر مى کردند و به معنویات بیشتر اقبال نشان مى دادند، خداوند متعال، باران هاى بابرکت فرو مى فرستاد، زمین ها را حاصل خیز مى ساخت و... تا مردم از آرامش و رفاه بسیار خوبى برخوردار شوند. گسستن از خدا و معنویت، به فراموشى سپردن آخرت و کردارهاى ناصواب سبب مى شود خداوند، برکت هاى خود را از مردم باز ستاند. در قرآن کریم مى خوانیم:
و لو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذّبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون.([48])
چنان چه مردم شهر و دیار همه ایمان مى آوردند و پرهیزکار مى شدند، همانا ما درهاى برکت آسمان و زمین را بر روى آنان مى گشودیم، ولى آنان (آیات و پیامبران ما را) دروغ پنداشتند. ما نیز آنان را به کیفر کردار زشت شان رساندیم.
آرى، فاصله گرفتن از معنویت بر میزان برکت هاى آسمانى و زمینى اثر مى گذارد.

5. کرامت انسانى
کرامت انسان در پرتو حاکم بودن ارزش ها و معنویت، انجام تکلیف الهى و پرهیزکارى به دست مى آید. آن گاه که آدمى از خدا و معنویت، فاصله گیرد، به پستى خواهد گرایید و به کارهایى دست خواهد زد که هیچ حیوان درنده و هیچ موجود پستى، آن را انجام نمى دهد. پس تنها راه نجات ملت ها، روى آوردن به برنامه اى است که خداوند براى بشر تدوین کرده و به وسیله ى رسول خویش در اختیار آنان نهاده است:
ان اکرمکم عندالله اتقاکم.([49])
همانا ارجمندترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.

6. آرامش
امروزه بیمارى هاى روانى مانند: افسردگى، اضطراب، هراس و... مشکل همه ى جامعه هاى انسانى است. این مشکلات در این مسأله ریشه دارد که بشر نمى داند از کجا آمده است، براى چه زنده است و سرانجام به کجا خواهد رفت. به همین دلیل، با فراموش کردن خدا، به مادیات سرگرم مى شود و گاه با ناامیدى از سرانجام کار خویش و ترس از آینده ى نامعلوم، به خودکشى دست مى یازد. این در حالى است که:
الا بذکر الله تطمئن القلوب([50]).
همانا دل با یاد خدا، آرام گیرد.
اگر انسان به خداوند توسّل جوید، دیگر از هیچ مشکلى، هراس به دل راه نخواهد داد ; زیرا:
الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون الذین آمنوا و کانوا یتقون.([51])
آگاه باشید که هیچ ترس و هیچ اندوهى در دل دوستان خدا نیست; همانانى که ایمان آوردند و خداترس هستند.
بنابراین، حاکم شدن ارزش هاى الهى و معنویت در جامعه و تعهد و تقواى تک تک مردم و مسؤولان نظام، همه ى مشکلات اقتصادى، فقر، فساد، تبعیض، اختلاف هاى بیهوده ى حزبى، نژادى، مذهبى و ... را برطرف خواهد کرد و کشورى امن، آباد و آزاد از تسلط بیگانگان را به ارمغان خواهد آورد. در مقابل، گسترش مادّى گرایى و پیروى از فرهنگ غرب، جامعه را به سوى نابودى و زیان کارى پیش خواهد برد.

محمد صادق شجاعى
--------------------------------------------------------------------------------
غیبت
8ـ غیبت چند نوع است؟ آیا غیبتى داریم که معصیت نباشد؟

غیبت بر سه گونه است:
1. غیبت حرام;
2. غیبت جایز;
3. غیبت واجب.
حقیقت و معناى غیبت آن است که انسان درباره ى شخصى، چیزى بگوید که اگر به گوش او برسد، ناراحت مى شود. غیبت به حکم قرآن و احادیث و عقل و اجماع، حرام است و تنها در مواردى که غیبت جایز یا واجب است، معصیت نخواهد بود.
اینک از جنبه هاى گوناگون به این مسأله مى پردازیم:

الف ـ معناى غیبت
حقیقت و معناى غیبت بر اساس آن چه از روایات استفاده مى شود، این است که چیزى درباره ى برادر مسلمان و مؤمن خود نزد مردم بگویى که اگر به گوش او برسد، دل تنگ شود و به آن راضى نباشد. فرق نمى کند که آن بدى در بدن او باشد، مانند این که بگویى: فلان کس کوتاه قد یا بلند قد یا سیاه چهره است; یا در نسب او باشد، مانند این که بگویى: او پسر فلان حمّال یا فلان فاسق است; یا در صفات و افعال او باشد، مانند این که بگویى: فلانى بداخلاق است یا بخیل و متکبّر است و مسایل دیگر که منسوب به او باشد و اگر به بدى یاد شود، ناراحت مى شود.
پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «آیا مى دانید غیبت چیست؟» اصحاب عرض کردند: «خداى متعال و رسول او داناترند.» حضرت فرمود: «غیبت آن است که برادر مؤمن خود را به چیزى یاد کنى که مایه ى کراهت و ملال خاطر او باشد.» شخصى عرض کرد: «اى رسول خدا! اگر آن چه درباره ى او مى گوییم، در او باشد، باز هم غیبت است؟» حضرت فرمود: «اگر آن چه در او موجود است، بگویى، او را غیبت کرده اى و اگر در او نباشد، به او تهمت زده اى».([52])

ب ـ دلایل حرام بودن غیبت
غیبت کردن به استناد قرآن، روایات، اجماع و عقل، حرام است. خداوند متعال مى فرماید:
اى کسانى که ایمان آورده اید! غیبت همدیگر را نکنید. آیا دوست دارید گوشت برادر خودتان را بخورید، در حالى که مردار است؟! پس تقوا پیشه کنید که خداوند توبه پذیر و رحیم است.([53])
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نیز فرموده است:
از بدگویى و غیبت مؤمنان دورى کنید; زیرا گناه غیبت و بدگویى از گناه زنا کردن بزرگ تر است. اگر کسى زنا کند و واقعاً پشیمان شود و توبه کند، خداوند توبه اش را مى پذیرد، ولى غیبت کننده آمرزیده نمى شود، مگر این که غیبت شونده از او راضى شود.([54])
هم چنین در روایتى دیگر مى فرماید:
همانا بدگویى و غیبت بر هر مسلمانى حرام است و بدگویى کردن، کردار شایسته ى انسان را نابود مى کند، همان گونه که آتش، هیزم را نابود مى کند.([55])
همه ى علماى گذشته و حال، بر حرام بودن غیبت، اتفاق نظر دارند.
سیر یک روز طـعنه زد به پیاز که تو مسکین چه قدر بدبویى!
گفت: از عیب خویش بى خبرى زان ره از خلق عیب مى جویى
گفتن از زـشت رویى دگـران نـشـود باعـث نـکورویى
تو گمان مى کنى که شاخ گُل به صف سرو و لالـه مى رویى
یا که هم بـوى مـشک تاتاى یـا ز ازهــار بـاغ مینـویى
خویشتن بى سبب بزرگ مـکن تو هـم از سـاکنان این کویى
در خود آن به که نیک تر نگرى اوّل آن به کـه عیب خود گویى([56])

ج ـ جایز یا واجب بودن غیبت
1ـ اگر به شخصى ستم شده باشد، جایز است پیش حاکم و قاضى، براى دفاع از خود، ستم ستم کار را آشکار کند.
2ـ اگر شخصى در مسأله اى با شما مشورت کند یا درباره ى کسى بپرسد، مى توانید و باید عیبى را که در شخص موردنظر وجود دارد، بیان کنید.
3ـ اگر مؤمنى با فاسقى دوست شده است و احتمال دارد فاسد شود، باید مؤمن را از احوال فاسق آگاه کنیم.
4ـ شهادت دادن به سود مظلوم علیه ظالم در پیش قاضى (واجب است).
5ـ بیان احوال کسانى که اهل بدعت و فساد در دین هستند و... .

د ـ درمان غیبت
براى درمان غیبت، دو راه وجود دارد; درمان اجمالى و درمان تفصیلى. در این جا تنها به راه کار اجمالى مى پردازیم و براى آگاهى از روش تفصیلى، شما را به مطالعه ى کتاب هاى معرفى شده فرا مى خوانیم.
درمان اجمالى غیبت آن است که با دیده ى بصیرت، ساعتى در آیات قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام)ـ که در موضوع غیبت است ـ بیاندیش و غضب خداى متعال و عذاب روز جزا را به یادآور. آن گاه مفاسد دنیوى غیبت را در نظر بگیر و بیاندیش که ممکن است غیبت به گوش آن شخص برسد و به بغض و کینه و دشمنى بیانجامد و در مقام انتقام گرفتن و اهانت و غیبت تو برآید. پس بیاندیش که اگر کسى از تو نزد دیگرى غیبت کند، چگونه آزرده و خشمناک مى شوى. بنابراین، مقتضاى انسانیّت آن است که آبروى دیگران را نبرى و در کردار و گفتار، خود را کنترل کنى و با اندیشه در آن چه مى گویى، آرام آرام از غیبت، دست بردارى.([57])

على احمد پناهى
--------------------------------------------------------------------------------

[1]. بقره، 168.
[2]. بقره، 275.
[3]. قصص، 12.
[4]. بحار الانوار، محمد باقر مجلسى، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج 23، ص 6.
[5]. سفینة البحار، عباس قمى، تهران، انتشارات فراهانى، ج 10، ص 298.
[6]. برگرفته از: کفایة الواعظین، ابى الفضل الحسینى، قم، کتاب فروشى مصطفوى، ج 1، ص 51.
[7]. سفینة البحار، ج 1، ص 299.
[8]. همان، ص 24.
[9]. نفس المهموم، عباس قمى، قم، مکتبة بصیرتى، ص 245.
[10]- براى آگاهى بیشتر ر.ک: گناهان کبیره، سید عبدالحسین دستغیب، ج 1; گناه و ناهنجارى; عوامل و زمینه هاى آن، سید مجتبى حسنى; گناه شناسى، محسن قرائتى; تربیت فرزند از دیدگاه اسلام، حسین مظاهرى.
[11]. انعام، 142.
[12]. نهج البلاغه، حکمت 211.
[13]. نازعات، 4 و 41.
[14]. بحارالانوار ، ج 78، ص 126، باب 20، روایت 7.
[15]. علق، 14.
[16]. جمعه، 8.
[17]. شورى، 30.
[18]. اصول کافى، ج 2، ص 269، روایت 3. براى آگاهى بیشتر ر.ک: میزان الحکمة، ج 2، صص 986 ـ 1008 (چاپ 5 جلدى).
[19]. اسلام و ارضاى غریزه ى جنسى، محمدرضا امین زاده، قم، انتشارات در راه حق، 1377، چ 1، ص12.
[20]. نظریه هاى جمعیّت، چارلز کادور و دیگران، برگردان: احمد رضوانى، بخش سوم، ص 378. براى آگاهى از نظریه هاى فروید و راسل ر.ک: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، انتشارات صدرا، صص 20 ـ 50.
[21]. جهانى که مى شناسم، برتراند راسل، برگردان: روح الله عباسى، تهران، شرکت سهامى کتاب هاى جیبى، 1357، ص 70.
[22]. مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، 1374، چ 42، صص 84 ـ 87.
[23]. مشکلات جنسى جوانان، ناصر مکارم شیرازى، قم، انتشارات نسل جوان، ص 31.
[24]. لذات فلسفه، ویل دورانت، تهران، نشر دانشجویى، ص 94.
[25]. بقره، 30 و 31.
[26]. میزان الحکمة، محمد محمدى رى شهرى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، ج 10، ص 386.
[27]. همان، ج 10، ص 386.
[28]. همان، ج 10، ص 378.
[29]- براى آگاهى بیشتر ر.ک: مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، فصل اول و پایانى; اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; مشکلات جنسى جوانان، ناصر مکارم شیرازى، قم، انتشارات نسل جوان; اسلام و ارضاى غریزه جنسى، محمدرضا امین زاده، قم، انتشارات در راه حق.
[30]. اسلام و ارضاى غریزه ى جنسى، محمدرضا امین زاده، قم، انتشارات در راه حق، 1377، چ 1، ص 7.
[31]. مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، 1374، چ 42، صص 113 و 114.
[32]. لذّات فلسفه، ویل دورانت، نشر دانشجویى، ص 97.
[33]. همان، ص 94.
[34]. مسأله ى حجاب، ص 120.
[35]. ر.ک: توضیح المسائل مراجع عظام، کتاب نکاح.
[36]. اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا، صص 47 و 48.
[37]- براى آگاهى بیشتر ر.ک: اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; اسلام و ارضاى غریزه ى جنسى، محمّدرضا امین زاده، قم، انتشارات در راه حق.
[38]. مسأله ى حجاب، مرتضى مطهرى، قم، صدرا، 1374، صص 117 ـ 119 .
[39]- درآمدى بر جامعه شناسى تعلیم و تربیت، ایورموریش، برگردان: غلام على سرمد، مرکز نشر دانشگاهى، 1373، چ 1، ص 42.
[40]ـ همان، ص 42.
[41] ـ مسأله ى حجاب، ص 120 .
[42]- براى آگاهى بیشتر ر.ک: مسأله ى حجاب ، مرتضى مطهرى ، قم، انتشارات صدرا، صص 115 ـ 121; ارضاى غریزه ى جنسى در اسلام و غرب، مرتضى مطهرى، قم، انتشارات صدرا; اسلام و ارضاى غریزه جنسى ، محمد رضا امین زاده، قم، انتشارات در راه حق.
[43]. نهج البلاغه، خطبه ى 151.
[44]. صحیفه ى نور، امام خمینى(ره)، ج 14، صص 138 و 139، سخنرانى 28/11/1359.
[45]. طلاق، 2و3.
[46]. مجمع البیان، ج 10، ص 36 .
[47]. انفال، 29.
[48]. اعراف، 95.
[49]. حجرات، 13.
[50]- رعد، 28.
[51]. یونس، 62.
[52]. کشف الریبة، شهید ثانى، ص 53.
[53]. حجرات، 12.
[54]. ارشاد القلوب، ص 107.
[55]. مکاسب شیخ انصارى، ص 40.
[56]. دیوان پروین اعتصامى.
[57]- براى آگاهى بیشتر ر.ک: مبانى اخلاق اسلامى، مجید رشیدپور، قم، انتشارات هجرت، 1374، چ 1; علم اخلاق اسلامى، علامه ملامهدى نراقى، برگردان: سیدجلال الدین مجتبوى، انتشارات حکمت، 1366، چ 2; چهل حدیث، امام خمینى، بحث غیبت.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:40  توسط  دیلمی   | 

نقدي بر نظريه هم گرايي ابن خلدون در تشكيل حكومت جهاني امام زمان(عج)/ زين العابدين شمس الدين/ ترجمه: عبدالله اميني

   ادعية اهل بيت: يا قرآن صاعد به گونه‏اي همسو با قرآن كريم، فرهنگ عدالت خواهي و عدالت گستري را در جامعه اسلامي دنبال مي‏كند.


 


ادعية ويژة حضرت مهدي(ع) بسيار متنوّع، ولي هدفمند و با روشي ويژه، سمبل‏هاي عدالت‏خواهي و عدالت گستري را در يك وارث حقيقي و زنده و حاضر در صحنة جوامع بشري مورد توجه ويژه قرار داده و با برقراري ارتباط معنوي دعاكننده با او، مجموعة آرمان‏هاي الهي عدالت مدار را با ظلم ستيزي از درون انسان تحوّلي زيربنايي به وجود مي‏آورد، تا انسان‏هاي منتظرِ قيامِ پرچمدار حق‏طلب و عدل گستر را در حالت آماده باش كامل و بصيرت همه جانبه در آورد، و احياي  كتاب و سنّت در دولت حضرت مهدي(ع) در اين ادعيه، سمبُل حق‏گرايي و حق گستري و عدالت خواهي معرفي شده است.


 


فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي در ادعية اهل بيت: و همسويي قرآن صاعد با قرآن نازل


 


1. ادعيه اهل بيت: را قرآن صاعد مي‏گويند. اين نامگذاري بدون علّت نمي‏تواند باشد. تشابه مفاهيم مطرح شده در ادعية اهل بيت: با مفاهيم مطرح شده در قرآن كريم، بلكه مطرح شدن مفاهيم قرآني به صورت دعا و بازخواني اين مفاهيم در قالبِ ادعيه، ماية تعميق و نهادينه شدن اين مفاهيم مي‏گردد و در دعا كردن و دعا خواندن، اين مفاهيم را از عمق وجود خودمان بر زبان مي‏آوريم و آن‏ها را به سمت و سوي معبودِ خود، با اظهار راز و نياز بالا


مي‏بريم.


 


2. يكي از مفاهيم بسيار مهم و ارزشمند قرآن كريم كه در ادعيه اهل بيت: و زيارات ويژة امام مهدي(ع) مطرح شده است، مفهوم ارزشي عدل گرايي و ستم ستيزي مي‏باشد.


 


3. مراتب متفاوت اين مفهوم را به خوبي در ادعيه و زيارات امام مهدي(ع)


مي‏توانيم ببينيم. منظور از مراتب، مراحل تحوّل و تكامل انسان نسبت به شناخت آن تا بالاترين مرتبه تحقق عدالت در جامعه بشري و تجلي آن مفهوم در تمام ابعاد جامعه مي‏باشد.


 


4. مراتب مذكور را مي‏توانيم به شكل ذيل يادآوري كنيم:


 


عدالت شناسي، عدالت دوستي، عدالت گرايي، عدالت خواهي (عدالت طلبي)،عدالت مداري، عدالت پروري، عدالت گستري و در برابر آن ستم شناسي، ستم ستيزي، ستم گريزي كه در عبارت‏هاي مختلف ادعية اهل بيت: به ويژه در زيارات امام مهدي(ع) به چشم مي‏خورد و فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي را در جان و روان پيروان اهل بيت: شكوفا مي‏سازد.


 


دعاهاي ويژة حضرت مهدي(ع)


 


1. دعاهاي ويژة حضرت مهدي(ع) عبارتند از:


 


الف ـ دعا دربارة مسأله مهدويت و شخص امام مهدي(ع) .


 


ب ـ دعاهاي رسيده از امام مهدي(ع) براي پيروان خود، كه برخي براي حل مشكلات  شخصي (فردي) يا اجتماعي و برخي براي حل مشكلات جامعه اسلامي بيان شده است كه:


 


أـ گاهي به نوع ستم‏ها و مشكلات توجه مي‏دهد.


 


ب‏ـ گاهي ديگر به فرد موعود براي حل اين مشكلات، كه خودِ امام زمان(ع) مي‏باشد توجه مي‏دهد، و حفظ و بقاي او را براي تحقق آرمان‏هاي عالي اسلامي از خداوند عادل و رحمان مي‏طلبد و گاهي به هر دو مورد توجّه مي‏دهد.


 


2. در اين ادعيه نمودي و نمايشي زيبا از فرهنگ عدالت مداري و ستم ستيزي مي‏بينيم.


 


3. اين ادعيه از لحاظ اختصار و تفصيل بسيار متنوّع است: گاهي بسيار كوتاه يا متوسط و گاهي مفصل و طولاني. با توجه به نوعِ مطالب مطرح شده در هر يك از دعاهاي كوتاه، متوسط و طولاني، اولويت‏هاي اعمال شده در اين دعاها بدست مي‏آيد.


 


4. چنانچه به نام‏ها و محتواي اين ا دعيه توجه شود، دعاهاي توجه دهنده به شخص امام مهدي(ع) و جايگاه و موقعيت الهي او و نقش و اهداف مورد نظر اسلام براي وجود او، حداقل به پنج عنوان مي‏توان دست يافت:


 


الف ـ دعاهاي فرج و استغاثه.


 


ب ـ دعاهاي توسّل.


 


ج ـ صلوات (و درود فرستادن).


 


د ـ دعاهاي ندبه.


 


هـ ـ دعاهاي عهد.


 


5. در صورتي‏كه مفاهيم مطرح شده در اين دعاها را جمع‏بندي نماييم به دورنمايي روشن و گويا از خطوط كلي حكومت عدل‏مدار امام مهدي(ع) رهنمون مي‏شويم و با بازخواني اين دعاها، با توجه به فراواني هر يك از مفاهيم و ارزش‏ها و خطوط و اصول كلي يا برنامه‏هاي تفصيلي، مي‏توانيم به اهميت و جايگاه هر مفهوم با ارزش آن اصول مذكور پي ببريم.


 


6. همسويي ساير ادعية اهل بيت: نيز با ادعية ويژه امام مهدي(ع) در زمينه


عدالت‏مداري و عدالت گستري قابل توجه بوده و تمام آن‏ها در فرهنگ‏سازي نقش ويژه دارند؛ زيرا فرهنگ اسلامي اهل بيت: بر اساس و پايه‏اي ارزشي استوار بوده و عدالت گستري و ظلم ستيزي خمير ماية مواضع اهل بيت: در كردار و رفتار و گفتار آنان بوده، به گونه‏اي كه در پرتو عبوديت حق تعالي، عبوديت و عدالت مداري، دوشادوش هم مطرح مي‏گردند. و بر پاية عدل مطلقِ الهي تمام برنامه‏ها و الگوها ترسيم و ارزيابي مي‏شوند. و ضمن بيان تكيه‏گاههاي عدالت پروري و عدالت گستري، به ريشه‏يابي ستم‏گري در انسان پرداخته و به نمونه‏ها و الگوهاي عدالت خواه، عدالت مدار و ظلم ستيز توجه داده مي‏شود.


 


بدين ترتيب مي‏بينيم كه با يك روش علمي و با شيوه‏اي عملي و بسيار متين به ستم ستيزي، عدالت مداري و عدل پروري پرداخته شده است.


 


پايه‏هاي عدالت پروري و ظلم ستيزي در ادعية مهدوي


 


بنابر آنچه گذشت مي‏توان گفت كه پايه‏هاي عدالت پروري و عدالت‏گستري در ادعيه شريفه به شكل ذيل قابل طرح و بررسي مي‏باشد:


 


1. عدالت مداري حق يك اصل پذيرفته شده و مورد قبول همه انسان‏ها مي‏باشد.


 


2. اين عدالت مداري در قلمرو تكوين و تشريع دوشادوش هم بوده و از همديگر جدا نمي‏شوند.


 


3. براي تحقق عدالت بايد از درون انسان‏ها شروع كنيم تا به گسترش عدالت در سطح جامعه بشري موفق شويم.


 


4. براي تضمين عدالت پروري احتياج به انسانهاي عدالت مدار، عدالت پيشه و عدالت‏پرور داريم، كه در تمام جوامع بشري از طرف خداي متعال براي هدايت بشر برانگيخته ‏شده‏اند و حجت‏هاي معصوم الهي كه خود عدالت پيشه‏ و ظلم ستيز بوده‏اند بيانگر اين عدالت مداري الهي و ستم ستيزي بوده و انبيا و اولياي معصوم، سلسله‏اي بهم پيوسته و وارث و مكمّل همديگر بوده‏اند تا بشر را به عالي‏ترين مراحل عدالت رهنمون نمايند.


 


5. با توجه به اصل فوق كه مي‏گويد: ((‏تا انسان‏ها از درون متحوّل نگردند و ريشه‏هاي ستم‏گري در درون وجودشان خشكانده نشود، عدل پروري و عدالت گستري امري ناممكن و غيرعملي خواهد بود)) ادعيه بزرگترين نقش را در اين بُعد مي‏توانند ايفا كنند و باعث پاكسازي انسان از درون شوند. تاريخ پيروان اهل بيت: اين واقعيت را نيز به خوبي نشان داده است.


 


6. خداي عادل و رحيم، اولين و مهم‏ترين تكيه‏گاه، فطرت سالم انسان‏ها دومين تكيه‏گاه، و رهبران معصوم الهي كه صد در صد عدل پيشه‏اند، بهترين الگو و سومين تكيه‏گاه براي عدل پروري و عدالت گستري مي‏باشند.


 


7. زمينه‏هاي ستم و ستمگري و انحراف در ادعية شريفه مورد توجه قرار گرفته، و به قلمروهاي فردي و اجتماعي عدل نيز اشاره و در برخي زمينه‏ها به تفصيل پرداخته شده است. در حقيقت به شاخص‏هاي ستمگري و عدالت‏گستري نيز تذكر داده شده و دور نماي عدل مهدوي ترسيم شده است.



در دعاهاي عصر جمعه و... عموماً به اين زمينه‏ها، قلمروها و ابعاد بيش‏تر توجه شده است. نمونه‏هايي از ادعيه ذيلاً بيان مي‏شود:


 


((‏اللهم صلّ علي محمّد سيد المرسلين و خاتم النبيين و حجة ربّ العالمين...))؛


 


((‏اللهمّ ادفع عن وليّك و خليفتك و حجّتك علي خلقك و لسانك المعبّر عنك...))؛


 


((‏اللهمّ عرّفني نفسك فانّك ان لم تعرّفني نفسك لم اعرف رسولك...))[1]؛


 


((‏دعاي افتتاح))؛


 


((‏دعاي ندبه)).


 


8. تمام مفاهيم ارزشي در ادعيه اهل بيت: به صورت يك منظومة بهم پيوسته مطرح مي‏گردد و هر چند در هر دعا يك يا چند مفهوم مورد توجه قرار داده مي‏شود، اما با يك نگاه جامع به ادعيه اهل بيت: اين منظومه بسيار قابل توجه بوده و در دعاهاي تك مفهومي نيز از اين پشتوانة منظومه‏وار استفاده مي‏شود، خواننده ادعيه در مكتب اهل بيت: چنانچه به تمام مفاهيم ادعيه توجه نمايد، به تمام ابعاد ارزشي تسلط پيدا مي‏كند و ذهنيت شخص تك بعدي رشد نمي‏كند.


 


9. كتاب و سنّت در ادعية اهل بيت: سمبُل عدالت مداري است.[2] به همين دليل احياي كتاب و سنت، در سيره اهل بيت: و به ويژه در سيره امام مهدي(ع) هدفي اساسي و سمبليك بوده، كه نشان دهندة قيام امام(ع) به قسط، احيا كنندة عدل، نابود كننده ظلم و نفي كنندة تحريف‏ها و كژروي‏ها است.


 


به نمونه‏هايي از اين اصل در آخر اين بخش كه در ادعيه مهدوي آمده است توجه خواهيم نمود. ضمناً فراموش نكنيم كه پيامبر اسلام(ع) تمسّك به كتاب و سنت را (البته سنتي كه نزد عترت است، عترتي كه تجسّم عيني كتاب و سنت است) ماية مصونيت امت از انحراف معرفي كرده است و احياي سنّت واقعي را احياي اسلام و قرآن مي‏داند كه در دعاهاي حضرت مهدي(عج) مكرّراً به اين مطلب تذكر داده شده است.


 


10. اهل بيت: عموماً خود را قائم به حق معرّفي نموده و اين ويژگي را خداي متعال و پيامبر اسلام(ع) براي آنان قرار داده[3] و امام مهدي(عج) سمبل اين قيام به حق و بارزترين مصداق قيام به حق معرّفي شده است[4]. به همين دليل ذكر نام امام مهدي(ع)، يادآوري نام او و دعا براي وجود مبارك او، ياد قيام به حق و عدالت گستري او است، و مهدويت و عدالت گستري لازم و ملزوم هم بوده، چنان‏كه روايات نبوي بر اين تلازم صحه گذاشته و خود پيامبر(ع) آن را آغاز نموده است. و در تمام ادعيه‏اي كه به تعجيل فرج آل محمد(ع) توجه داده شده است، به تعجيل فرج و ظهور امام مهدي(ع) منصرف بوده[5] و تمام آن‏ها تعجيل فرج جامعه انساني و طلوع آفتاب عدالتِ مهدوي بر جامعة بشري را خواهان است.


 


احياي كتاب و سنّت در دولت مهدوي، سمبل احياي حق و عدالت گستري


 


1. ...اللهم و صلّ علي وليّك المحيي سنّتك، القائم بأمرك، الداعي اليك الدليل عليك، حجّتك علي خلقك و خليفتك في أرضك و شاهدك علي عبادك... اللهم جدّد به ما امتحي (محي) من دينك، و أحي به ما بُدّل من كتابك، و أظهر به ما غُيّر من حُكمِك، حتي يعودَ دينُك به و علي يديه غضّاً جديداً خالصاً مخلصاً، لا شكّ فيه و لاشبهة معه و لاباطل عنده و لابدعة لديه. اللهمّ نوّر بنوره كل ظُلمة و هدّ بركنه كلّ بدعة، و اهدم بعزّه كل ضلالة[6]... .


 


در چند جمله پيش از اين مقطع از دعا بر پيامبر و آل پيامبر، امامان هدايت كننده و  عالمان صادق و نيكوكاران پرهيزگار، كه ستونهاي دين خدا و اركان توحيد او و مفسّران وحي و حجتهاي خدا بر خلق او و جانشينان او در زمين او هستند درود مي‏فرستيم. سپس بر آخرين وليّ خدا كه احيا كنندة سنّت او و قائم به امر و فرمان او و دعوت كنندة به سوي او و راهنماي (مردم) به سوي او و حجتِ خدا بر خلق خدا و جانشين خدا در زمين خدا و گواه و شاهد خدا بر بندگان او است نيز درود مي‏فرستيم، و از او مي‏خواهيم كه آنچه از دين خدا محو و نابود شده به دست او تجديد گردد و آنچه از كتاب خدا (قرآن) تغيير داده شده و تحريف گشته به‏دست او احيا گردد، و آنچه از احكام خدا دگرگون و پنهان شده آشكار گردد، تا اين‏كه دين خدا به وسيلة او و بر دستان او تازه و با طراوت شود به گونه‏اي كه از هر گونه شك و شبهه در آن خالص گردد، و هر گونه باطلي و بدعتي از ميان برداشته شود... خدايا با نور او تمام ظُلمتها را نوراني و با پشتوانه او هر گونه بدعتي را ويران ساز و با عزّت او هر گونه گمراهي را نابود گردان.


 


2. سلام الله الكامل التام الشامل العام، و صلواته الدائمة و بركاته القائمة التّامة علي حجّةالله و وليّه في أرضه و بلاده و خليفته علي خلقه و عباده، و سلالة النبوّة و بقيّة العترةِ و الصفوة، صاحب الزمان و مظهر الايمان و ملقّن (معلِن) أحكام القرآن، و مطهّر الارض و ناشِر العدلِ في الطولِ و العرض والحجة القائم المهدي الامام المنتظر المرضي (المرتضي) وابن الائمة الطاهرين الوصي بن الاوصياء المرضيين الهادي المعصوم ابن الائمة الهداة المعصومين... .[7]


 


سلام كامل و تمام خداي متعال، سلام فراگير و رحمت پيوسته و بركات پاينده و تمام بر حجّت خدا و وليّ او در زمين و در شهرهاي آن، و بر خليفه (و جانشين) او بر خلق و بندگانش، و بر پاك فرزند نبوّت و باقيماندة عترت و برگزيدگان او، حضرت صاحب الزمان و آشكار كنندة ايمان و تعليم دهندة (يا اعلام كنندة) احكام قرآن، و پاك كنندة زمين از (ستم و طغيان) و ناشر (بنيان) عدل (احسان) در طول و عرض جهان، و حجتِ قائم (به حق)، هدايت شده، امام برگزيده خدا و مورد انتظار (حق جويان و حق پويان) فرزند امامان پاك (و معصوم و برگزيده شدگان معصوم هدايت كننده و فرزند امامان معصوم هدايت كنندة (خلق) به سوي حق.


 


3. در زيارت ويژة روز جمعه بر نور تابان خدا و چشم و ديده‏بان او در ميان خلق او كه هدايت يافتگان به بركت راهنمايي‏هاي او هدايت مي‏يابند، سلام و درود مي‏فرستيم و سپس


مي‏گوييم كه اي مولاي ما، با تو و آل بيت تو به خدا نزديك مي‏شويم و انتظار تو و انتظار ظهور حق بر دستان تو را مي‏كشيم.


 


((‏...و انتظر ظهورك و ظهور الحق علي يديك...))


 


بنا بر اين، انتظار ظهور حق  همان انتظار ظهور مهدي(ع) مي‏باشد و در انتظار حق،


عدل ‏گستري و حق‏گستري نهفته است.


 


4. در دعاي افتتاح مي‏خوانيم:


 


((‏...اللهم أظهر به دينك و سنّة نبيّك حتّي لايستخفي بشيء من الحق مخافة أحد من الخلق...)).[8]


 


خدايا! دينت و سنّت پيامبرت را بوسيله او آشكار گردان تا اين‏كه تمام ابعاد حق آشكار گردد و هيچ بخشي يا بُعدي از حق به خاطر هيچ‏يك از مخلوقات تو مخفي نماند يا اين‏كه مجبور باشد آن‏را مخفي نگه دارد... .


 


در حقيقت در اين دعا خواستار نفي تمام زمينه‏هاي تقيه و ترس از آشكار شدن حق


مي‏باشيم، كه نشان دهندة فراهم آمدن تمام زمينه‏هاي لازم براي شكوفايي حق و رشد انسان، و مطرح شدن تمام حقايق به گونه‏اي صريح و آشكار باشد.


 


5. در دعاي معروف ندبه مي‏گوييم:


 


اين بقيّة الله التي لاتخلو من العترة الهادية؟ أين المعدّ لقطع دابر الظلمة؟ أين المنتظر لإقامة الامت والعِوَج؟ أين المرتجي لإزالة الجورِ والعدوان؟ أين المدّخر لتجديد الفرائض والسنن؟ اين المتخيّر لإعادة الملّةِ والشريعة؟ أين المؤمّل لإحياء الكتاب وحدوده؟ أين محيي معالم الدين و أهله؟... يا ابن الآيات والبيّنات... يا ابن طه والمحكمات... يا ابن يس والذاريات... يا ابن الطور والعاديات... ليت شعري أين استقرت بك النوي... .[9]


 


كجا است آن باقيماندة حجت‏هاي الهي كه هيچگاه زمين از آنان خالي نمي‏ماند.


 


كجا است آن كسي كه براي ريشه كن كردن ستمگران آماده گرديده؟


 


كجا است آن كسي كه براي راست كردن كژي‏ها همه در انتظار او هستند؟


 


كجا است آن كسي كه همه اميدوار ظهور او هستند تا ستم و طغيان‏گري را بر طرف سازد؟


 


كجا است آن كسي كه براي احياي فرائض (و ا حكام قرآن) و سنت‏هاي پيامبر(ع) ذخيره شده است؟


 


كجا است آن كسي كه براي برگرداندن ملت و شريعت ختمي مرتبت انتخاب شده است؟


 


كجا است آن كسي كه براي احياي قرآن و حدود الهي همه در آرزوي ظهور او هستند؟


 


كجا است آن زنده كنندة دين  و  اهل دين؟


 


... اي فرزند آيات روشن الهي... اي فرزند طه و آيات محكم الهي... اي فرزند يس و ذاريات... اي فرزند طور و عاديات... اي كاش مي‏دانستم كه كجايي و در چه نقطه‏اي از زمين رحل اقامت افكنده‏اي!


 


5. در دعاي عهد اينچنين مي‏خوانيم:


 


... فاظهر اللهم لنا وليّك وابن بنت نبيّك المسمّي باسم رسولك(ع) حتي لايظفر بشيء من الباطل إلاّ مزّقه ويحقّ الحق ويحقّقه. واجعله اللهم مفزعاً لمظلوم عبادك، و ناصراً لمن لايجد له ناصراً غيرك، و مجدّداً لما عُطّلَ من احكام كتابك، و مشيّداً لما وردِ من احكام دينِك و سنن نبيّك(ع)...


 


... پس اي خداي ما! وليّ خودت و فرزند دخت پيامبرت را كه هم نام رسول تو مي‏باشد، براي ما آشكار ساز تا اين‏كه تمام باطل‏ها را پاره كند و حق را محقّق سازد. بار خدايا! او را پناهگاه ستمديدگان از بندگانت و ياور كساني كه جز تو ياوري ندارند قرار ده، و او را تجديد كننده و احيا كننده آنچه از احكام كتابت تعطيل شده قرار ده. و او را آباد كننده سنت‏هاي پيامبرت و برافراشته كننده پرچم‏هاي دينت قرار ده.


 


به اميد آن روزي كه شاهد ظهور حق و گسترش عدل الهي با پرچمداري يگانه فرزند ذخيره شده فاطمه دخت گرامي خاتم پيامبران باشيم و در زير لواي او، اجرا كنندة برنامه‏هاي حق آنطور كه شايسته است باشيم.


 


 


 


پي نوشت ها :


[1] . ادعيه فوق را در صحيفه مهديه و در مفاتيح الجنان و در ساير كتب ادعيه مي‏توانيد مراجعه فرماييد.


 


[2] . خداي سبحان كه خود را به حق و عدل توصيف نموده و قانونگذار شايسته اي براي جهان و انسان مي‏باشد، آنچه را در قرآن كريم بر خاتم پيامبران فرود آورده جز حق و عدل نمي‏تواند باشد. به همين دليل قرآن كريم سمبل عدالت و حقانيت بوده و پرداختن آيات قرآن به فلسفة تشريع، نمودي ديگر از عدالت مداري و حق‏گرايي اين كتاب مهيمن و عدل مدار است.


 


[3] . در زيارت معروف جامعه كبيره و حديث ثقلين و زيارات ويژه پيامبر و اميرالمؤمنين و امام حسين: به اين نكته توجه داده شده است.


 


[4] . ((‏المهدي من عترتي... يملأ الأرض قسطاً و عدلاً)) و ساير روايات همسو بر همين نكته دلالت دارد.


 


[5] . ((‏و عجّل اللهم فرجهم بقائمهم و أظهر اعزازه)) به دعاي ويژة از حضرت حجت(ع) مراجعه فرماييد.


 


[6] . مفاتيح الجنان، باب اول، فصل چهارم، (صلوات روايت شده از امام زمان(ع) كه براي ابوالحسن ضراب در مكه ارائه شده است).


 


[7] . مفاتيح الجنان، باب اول، فصل هشتم، استغاثة به امام زمان(ع).


 


[8] . همان، باب دوم، فصل سوم، اعمال ويژة شبهاي ماه مبارك رمضان.


 


[9] . مفاتيح الجنان، باب سوم، فصل دهم، دعاي ندبه.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:48  توسط  دیلمی   | 
انفجار نو، زمينه ساز ظهور/ پورسيد آقايي

انقلاب ما ((انفجاري عظيم))1، ((اعجاز بزرگ قرن))2، ((مائد بزرگ آسماني))3، ((نصرت اعجازآميز اسلام بر کفر))4، ((تحف خداي تبارک و تعالي از عالم بالا))5 و ((جرقه و بارق الهي))6 است.


    انقلاب ما ((اسلامي))7، ((شکوهمند))8، ((بزرگ))9، ((بينظير))10، ((نمونه))11، ((منحصر به فرد))12، ((متکي به معنويات و خدا))13، ((بدون اتکا به شرق و غرب))14، ((الگويي براي ملتهاي دربند))15و ((در اوج قله عزت و شرافت، مشعلدار هدايت نسلهاي تشنه))16 است.


    انقلاب ما ((انقلاب زاغهنشينان و حاشيهنشينان و محرومان))17، ((جوشنده از متن ملت))18، ((برخاسته از فطرت مردم))19، ((بهترين و بزرگترين انقلابها))20، ((با کمترين ضايعه و بزرگترين دستاورد))21و ((ضربهاي بر پيکر جهانخواران بينالمللي))22 است.


    انقلاب ما ((معجزه بزرگ و مصداقي از نصرت الهي))23، ((استثنايي))24، ((مترقيترين))25، ((شكننده حريم دروغين قدرتها و قلدرها))26، ((عامل خود باروي))27، ((و شخصيت و عزت ملت ايران))28، ((منشاء تحول عظيم در دنيا))29 و ((زنده كننده دنياي اسلام))30 است.


    انقلاب ما ((چشم اميد ميليونها مسلمان و غيرمسلمان))31، (( آغازگر حاكميت ارزشهاي معنوي))32، ((باعث افتخار مسلمانان))33، ((با خدمات غير قابل احصاء))34 و ((عامل هويت ما))35 است.


    انقلاب ما ((متكي به اعتقاد ديني و ايمان اسلامي))36، ((توجه دهنده دلهاي مردم به خدا))37، ((محصول قرنها تلاش مخلصانه علماي شيعي و حضورشان در صحنههاي حساس))38 و ((دستاورد خون شهيدان))39 است.


    انقلاب ما، بارش رحمت خاصه الهي در فصل عطشناک تاريخ و فروغ خورشيد مهدوي در عصر انجماد و فسردن است.


    انقلاب ما، طلايهدار عصري است که به نام خدا شکل گرفته است و بنياد همه مکتبها و ايسمهاي غير الهي را، از اومانيسم گرفته تا سکولاريسم و ليبراليسم، درهم ريخته است.


    انقلاب ما، همه مناسبات فرهنگي، سياسي و اقتصادي حاکم بر جهان را به چالش کشيده است و آغازگر گفتماني جديد در عرص? فرهنگ و سياست است.


        انقلاب ما، زنگ بيدارباشي است براي تحول بزرگي که جهان، قرنها در انتظار تحقق آن است؛ تحول بزرگي که به حاکميت کفر و استکبار پايان ميدهد و بساط ظلم و بيعدالتي را از پهنه گيتي برميچيند.


    انقلاب ما با تکيه بر عنصر رهبري، نايب امام زمان (عج)، در ميان نظامهاي شرق و غرب، جبهه ديگري را گشوده و راه سوم و الگوي جديدي را فراروي انسان معاصر نهاده است.


    انقلاب ما به گفته معمار کبير انقلاب، امام راحل و برخي شنيدههاي موثق، از الطاف امام عصر (عج) است:


((اين من نبودم که به واسطه من پيروزي را به دست آورديد. خداي تبارک و تعالي در سايه امام زمان (سلام الله عليه) ما را پيروز کرد... چه شد که پس از مدت کمي اين تحول پيدا شد؟ سابق همه چيز ما را ميبردند و ما نفس نميکشيديم. سابق جوانهاي ما را در زندان زجر ميدادند و اعدام ميکردند و ما قدرت حرکت نداشتيم. سابق چپاولگران همه چيز ما را چپاول ميکردند و ما نفس نميکشيديم. چه شد که اين ملت همچو متحول شد؟ جز عنايت خدا چه بود؟! ... اين دست غيبي بود که اين تحول را پيش آورد.))40


((اين حقيقتي است که بايد اعتراف کرد قلع? محکمي بود که احتمال فتح آن نميشد. ملت با نداشتن هيچ ابزار و ساز و سلاح در مملکت، بر ابر قدرتها و ابرقدرت شيطاني که تا دندان مسلح بودند غلبه کرد. ولکن اين من نبودم که اين غلبه را نصيب شما کردم. اين خداي تبارک و تعالي بوده... يک کشور سي و چند ميليوني با اين اختلاف گروهها، با اختلاف آمال و آرزوها، با اختلاف فهم و شعور، آنها همه مجتمع شدند و همه با هم دست به دست هم دادند و يک مطلب را خواستند؛ اين نيست الا اينكه دست غيبي در کار است. خداي تبارک و تعالي به وسيل? امام زمان سلام الله عليه]اين تحول را در زندگي مردم پديد آورد‍].))41


مرحوم حجتالاسلام سيد محمد کوثري (ره) نقل مينمايد: يک روز من در منزل آقاي آيتالله فاضل لنکراني، از استادان حوزه علميه قم بودم و يکي از فضلاي مشهد آنجا بودند. ايشان به نقل از يکي از دوستانشان نقل کردند که در نجف اشرف در خدمت امام بوديم و صحبت از ايران به ميان آمد. من گفتم اين چه فرمايشهايي است که در مورد بيرون کردن شاه از ايران ميفرماييد؟ يک مستأجر را نميشود از خانه بيرون کرد، آن وقت شما ميخواهيد شاه را از مملکت بيرون کنيد؟ امام سکوت کردند. من فکر کردم شايد عرض مرا نشنيدهاند. سخنم را تکرار کردم.


امام برآشفتند و فرمودند: فلاني چه ميگويي؟ مگر حضرت بقيةالله صلوات الله عليه به من (نستجيربالله) خلاف ميفرمايد؟! شاه بايد برود.


و همان هم شد و شاه از مملکت بيرون رفت. ميبينم که ايشان چنين پيوندي با حضرت بقيةالله (عج) داشتند.42


22 بهمن 57 يومالله بود. واقعا ما در معرض کشته شدن بوديم. فقط نداي ولي عصر (عج) به داد ما رسيد. فردي که الان زنده است، پيام برد به دبيرستان علوي. (خدمت امام امت) گفت: حضرت مهدي (عج) ميفرمايد: در خانه نمانيد. اگر مانديد، کشته ميشويد. لذا امام خيلي محکم فرمود: در خانه نمانيد. آقاي طالقاني به امام عرض کرد: آقا! مردم را درو ميکنند. اينها عصباني هستند، آخرِ کارشان است.


امام فرمود: بايد بيرون بريزند. ايشان (آقاي طالقاني) خيلي اصرار کرد. امام فرمود: اگر پيام از جاي ديگري باشد، باز [بر] سر حرف خود ايستاده ايد؟ (آقاي طالقاني) گفت: چَشم، تسليم هستم. لذا 22 بهمن يومالله است.43 و 44


    انقلاب ما، همچنان که از الطاف امام عصر (عج) است، به شهادت دستاوردهاي عظيم آن و اينکه آفتاب آمد دليل آفتاب، زمينهساز حکومت آن حضرت و متصل به قيام او نيز خواهد بود. انشاءالله. علاوه بر آنچه که ما خود شاهد آنيم، برخي از روايات و سخنان امام راحل و مقام معظم رهبري و ديگر بزرگان نيز، گواه اين حقيقت روشن است:


   رسول اکرم (ص) ميفرمايد:


((يخرُجُ ناسٌ مِنَ المَشرِقِ فَيوَطِّئونَ لِلمَهدي سُلطانَه)).45


مردمي از شرق قيام ميکنند و زمينه را براي حرکت جهاني مهدي [عج] فراهم


ميسازند.


    امام باقر (ع) ميفرمايد:


کَانّي بِقَومٍ قَد خَرَجُوا بِالمَشرِقِ يطلُبونَ الحَقَّ فَلايعطُونَهُ ثُمَّ يطلُبونَهُ فَلايعطُونَهُ فَاِذا رَأوا ذلِکَ وَضَعُوا سُيوفَهُم عَلي عَواتِقِهِم فَيعطونَ ما سَألوا فَلا يقبَلونَه حَتّي يقُومُوا وَ لايدفَعونَها إِلا إِلي صاحِبِکُم، قَتلاهُم شُهَداءُ أما إِنّي لَو أدرَکتُ ذلِکَ لَاستَبقَيتُ نَفسي لِصاحِبِ هذَاالاَمرِ.46


گويا ميبينم مردمي در شرق قيام کرده، حق را طلب ميکنند، ولي به آنان نميدهند. دوباره حق را ميطلبند، به آنان داده نميشود. وقتي اوضاع را چنين ديدند شمشيرهاي خود را بر شانهها ميگذارند، پس آنگاه حاضر ميشوند که حق آنان را بدهند، اما آنان ديگر قبول نميکنند تا اينکه قيام ميکنند و [حکومت تشکيل ميدهند و] آن [حکومت] را جز به صاحب شما [امام زمان (عج)] تحويل نميدهند. کشتههاي آنها شهيد به شمار ميروند. آگاه باشيد! اگر من آن زمان را درک کنم، خود را براي صاحب اين امر نگاه ميدارم.


    امام صادق (ع) نيز ميفرمايد:


سَتَخلُو کُوفَهُ مِنَ المُؤمِنينَ، وَ يأزِرُ عَنهَا العِلمُ کَما تَأزِرُ الحي?ُ في جُحرِها. ثُمَّ يظهَرُ العِلمُ بِبَلدَ?ٍ يقالُ لَها قُم، وَ تَصيرُ مَعدِناً لِلعِلمِ وَالفَضلِ حَتّي لايبقي فِي الأَرضِ مُستَضعَفٌ فِيالدِّينِ حَتَّي المُخَدَّرات فِي الحِجال وَ ذلکَ عندَ قُربِ ظُهُورِ قائِمِنا، فَيجعَلُ اللهُ قُم وَ اَهلَهُ قائِمينَ مَقامَ الحُجَّ?ِ وَ لَولا ذلِک لَساخَتِ الاَرضُ بِاَهلِها وَ لَم يبقَ فِي الاَرضِ حُجَّ?ٌ، فَيفيضُ العِلمُ مِنهُ اِلي سائِرِ البِلادِ فِي المَشرِقِ وَالمَغرِبِ فَيتِمُّ حُجَّ?َ اللهِ عَلَي الخَلقِ، حَتّي لايبقي اَحَدٌ عَلَي الاَرضِ لَم يبلُغ اِلَيهِ الدّينُ وَالعِلمُ، ثُمَّ يظهَرُ القائِمُ (عج).47


به زودي کوفه از مؤمنان خالي ميشود، و علم از آن ميگريزد و پنهان ميشود،


آنگونه که مار در سوراخش پنهان ميگردد. سپس علم در شهري به نام قم ظاهر ميگردد و شهر قم کانون علم و فضل ميشود، و چنان دنيا را به حقايق آشنا ميسازد که در روي زمين مستضعفي در دين باقي نماند، حتي زنان در پرده، و چنين زماني نزديک ظهور قائم آل محمد (ص) است. سپس خداوند قم و اهل آن را قائم مقام حجت خدا قرار ميدهد، که اگر چنين نشود زمين اهل خودش را فرو ميبرد و حجتي باقي نميماند. آنگاه علم (علوم اسلامي) از قم به تمام دنيا ميرسد و مشرق و مغرب عالم را فراميگيرد و حجت خدا بر خلق تمام ميگردد، زيرا در تمام روي کره زمين کسي باقي نميماند که دين و علم به او ابلاغ نشده باشد. آنگاه امام زمان(ع) ظاهر ميشود.


    ((انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهاني اسلام به پرچمداري حضرت حجت (ارواحنا فداه) است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.))48


    ((اميدوارم که اين انقلاب، يک انقلاب جهاني بشود و مقدمه براي ظهور بقيه الله


(ارواحنا له الفداء) باشد.))49


    ((انشاءالله اسلام را آنطور که هست در اين مملکت پياده کنيم... و مقدمه باشد براي ظهور وليعصر (ارواحنا له الفداء).))50


    ((اميد است که اين انقلاب، جرقه و بارقهاي الهي باشد که انفجاري عظيم در تودههاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارک حضرت بقيةالله (ارواحنا لمقدمه الفداء) منتهي شود.))51


    ((دست عنايت خداي تبارک و تعالي بر سر اين ملت کشيده شده است و ايمان آنها را تقويت فرموده است که يکي از علايم ظهور بقي?الله (ارواحنا فداه) است.))52


    ((من اميدوارم که ما به مطلوب حقيقي برسيم و متصل بشود اين نهضت به نهضت بزرگ اسلامي و آن نهضت ولي عصر (عج) است.))53


    ((ما با خواست خدا، دست تجاوز و ستم همه ستمگران را در کشورهاي اسلامي


ميشکنيم و با صدور انقلابمان که در حقيقت صدور انقلاب راستين و بيان احکام محمدي است، به سيطره و سلطه و ظلم جهانخواران، خاتمه ميدهيم و به ياري خدا، راه را براي ظهور منجي، مصلح کل و امامت مطلق حق، امام زمان (ارواحنا فداه) هموار ميکنيم.))54


    ((همه ما انتظار فرج داريم و بايد در اين انتظار خدمت کنيم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد کوشش کنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهيه شود.))55


    ((با اتّکال به خداي تبارک و تعالي و پشتيباني صاحب اين کشور، امام زمان (سلام الله عليه) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد.))56


    ((خداوند همه ما را از اين قيدهاي شيطاني رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهي [جمهوري اسلامي] را به سر منزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت، حضرت مهدي موعود (ارواحنا لمقدمه الفداء) رد کنيم.))57


    ((ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش ميبينيم و جنبشي که از طرف مستضعفان و مظلومان جهان عليه مستکبران و زورمندان شروع شده و در حال گسترش است، اميدبخش آتيه روشن است و وعده خداوند تعالي را نزديک و نزديکتر مينمايد. گويي جهان مهيا ميشود براي طلوع آفتاب ولايت از افق مکه معظمه و کعبه آمال محرومان و حکومت مستضعفان.))58


    ((سلام بر ملت بزرگ ايران که با فداکاري و ايثار و شهادت، راه ظهورش را هموار ميکنند.))59


    ((من اميدوارم که اين کشور با همين قدرت که تا اينجا آمده است و با همين تعهد و با همين بيداري که از اوّل قيام کرده است و تا اينجا رسانده است، باقي باشد اين نهضت و اين انقلاب و قيام تا صاحب اصلي انشاءالله بيايد و ما و شما و ملت ما، امانت را به او تسليم کنيم.))60


    ((بار الها! ... عاجزانه از مقام مقدس تو ميخواهيم... ملت عزيز ايران را در پيشبرد جمهوري اسلامي و سرکوب منحرفان و مخالفان با اسلام و پيروان آن مصممتر فرمايي، تا اين انقلاب را به انقلاب جهاني مهدي موعود (ارواحنافداه) ادامه دهند.))61


    روز نوزدهم بهمن 57، انبوهي از بچههاي نيروي هوايي با هماهنگي قبلي در خيابان ايران جمع شدند و لباسهاي نظامي خود را که درون ساکهايشان بود، به مدرسه رفاه بردند و آنها را پوشيدند تا با لباس فرم نظامي به ديدار امام برسند. در اين هنگام شخصي خودش را به من معرفي کرد و اصرار کرد که از مراسم عکس بگيرد. ما هم موافقت کرديم مشروط برآنکه از پشت سر نيروها عکس بگيرد. پس از آمادگي افراد، امام از پنجره مدرسه ظاهر شد و عدهاي اشک ميريختند، عدهاي صلوات فرستادند که ناگهان برادر نورشاهي، فرمان از جلو نظام و خبردار داد که همه يکصدا فرياد زدند:


ما همه سرباز توايم خميني                                   گوش به فرمان توايم خميني


    عکس تاريخي هم در همان لحظه گرفته شد که همان روز در روزنامه کيهان چاپ شد و رژيم را به دستپاچگي واداشت.


    امام در آن روز فرمود: ((درود بر شما سربازان امام عصر (سلام الله عليه)... از امروز در خدمت امام عصر (عجل الله فرجه) و در خدمت قرآن کريم هستيد...))62


    ((ما به زمان ظهور امام زمان(ارواحنا فداه) اين محبوب حقيقي انسانها نزديك شدهايم؛ زيرا معرفتها پيشرفت كرده است.))63


    ((اولين قدم براي حاكميت اسلام و براي نزديك شدن ملتهاي مسلمان به عهد مهدي موعود (ارواحنا فداه و عجل الله فرجه) به وسيله  ملت ايران برداشته شده است.))64


    ((انقلاب ما در راه آن هدفي كه امام زمان(عج) براي تأمين آن هدف مبعوث ميشود و ظاهر ميشود، يك مقدمه لازم ويك گام بزرگ بوده] است[. ما اگر اين گام بزرگ را بر نميداشتيم يقينا ظهور ولي عصر(صلوات الله عليه و عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عقب ميافتاد. شما مردم ايران و شما مادران شهيد داده و پدران داغدار و افرادي كه در طول اين مبارزه زحمت كشيديد، بدانيد و شما اي امام بزرگوار امت! بدانيد - كه بهتر از ما مي دانيد- شما موجب پيشرفت حركت انسانيت به سوي سرمنزل تاريخ و موجب تسريع  در ظهور ولي عصر(صلوات الله عليه) شديد. شما يك قدم اين بار را به منزل نزديكتر كرديد.))65


 


     *آيت الله خرازي ميگويد: ((يکي از دوستان به نقل از عدهاي از دوستان موثقش فرمود: ما در حدود سالهاي 42 و 43  که امام (ره) در تبعيد بودند، خدمت مرحوم آيتالله آقاي حاج شيخ عباس تهراني رسيديم و در مورد امام (ره) با ايشان صحبت کرديم. ايشان فرمودند:


آيتالله خميني به وطن باز ميگردد و پيش از برگشتن، شاه را از مملکت بيرون ميکند و پس از برگشتن خود، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و بالاخره حکومت او به قيام حضرت مهدي (ارواحنا فداه) متصل ميشود.66))


        * مرحوم حجت الاسلام محمد دشتي ميگويد: ((در روزهاي بسيار سخت و اندوهباري که حضرت امام خميني (ره) از عراق بيرون رفتند و کويت با اقامت امام موافقت نکرد و همه عاشقان نگران بودند که امام به کجا ميرود و چرا يک ميليارد مسلمان آن چنان وابسته و خود فروختهاند که قدرت پناه دادن به يک رهبر اسلامي را ندارند، يکي از علماي عارف و اهل بصيرت و مکاشفه به منزل قبلي امام خدمت آيتالله پسنديده (ره) برادر بزرگ امام آمد و فرمود: نگران نباشيد، آسيبي به آقاي خميني نميرسد و ايشان وارد ايران شده، حکومت اسلامي تشکيل ميدهد و تا سالها آن را شخصاً اداره ميفرمايد و پس از ايشان تا سالها، ايرانيان حکومت اسلامي را تداوم ميدهند؛ آنگاه حضرت مهدي (عج) ظهور خواهند کرد.))67


        * آقاي علي محمد بشارتي ـ وزير پيشين کشور ـ نقل ميکرد که: در تابستان سال 1358، هنگامي که مسؤول اطلاعات سپاه بودم، گزارشي داشتيم که: آقاي ... در مشهد گفته است: ((من بالاخره عليه امام اعلام جنگ ميکنم.))


    من خدمت امام رسيدم و ضمن ارائه گزارش، خبر مذکور را هم گفتم. ايشان سرش پايين بود و گوش ميداد، اين جمله را که گفتم سر بلند کرد و فرمود:


    ((اينها چه ميگويند، پيروزي ما را خدا تضمين کرده است. ما موفق ميشويم، در اينجا حکومت اسلامي تشکيل ميدهيم و پرچم را به صاحب پرچم ميسپاريم.))


    پرسيدم: خودتان؟


    امام سکوت کردند و جواب ندادند.68


        * آيتالله سيد احمد نجفي از قول پدر زن خود آيتالله حاج شيخ عباس قوچاني، داستان ملاقات مرحوم امام راحل را با مرحوم آيتالله قاضي (استاد اخلاق و عرفان بزرگاني مانند علامه طباطبائي، آيتالله ميلاني و آيتالله بهجت) به طور مفصل نقل ميکند و در قسمتي از آن اشارهاي دارد به اينکه مرحوم قاضي پس از مدتي سکوت طولاني، از يکي از شاگردان خود ميخواهد که کتابي را از کتابخانه بردارد و آنرا باز کند و بخواند. در آن کتاب شگفت که به اقرار آن شاگرد، پيشتر از آن در آن کتابخانه نبوده و بعدها هم هرگز ديده نشده، تمام حوادثي که در آينده بر امام راحل و کشور ايران خواهد گذشت، در قالب حکايتي آورده شده بود. در بخشي از آن حکايت چنين آمده است: ((... اين عالم [امام خميني ره] به مملکت خود وارد شد و آن سلطان فرار کرد و در خارج از مملکت خود از دنيا رفت و زمام آن مملکت به دست آن عالم جليلالقدر افتاد و به تدريج به مدينه فاضلهاي تبديل شد و ديگر فساد تا ظهور حضرت بقي?الله به آن راه نخواهد يافت.))69


        * آقاي عسكراولادي در خاطرات خود از امام راحل ميگويد:


    اسفندماه سال 41 بود. آن شب ساعت ده و نيم، هر چند وقت ملاقات گذشته بود، اجازه فرمودند که به خدمتشان برسم. از تهران تا قم مرا تعقيب کرده بودند. مرا ميگرفتند مهم نبود، نام و هويت چهل نفر از دوستان مبارزم در کشوي ميزم بود. وانگهي، همسرم که بيمار بود، از من خبري نداشت.


    حضرت امام (قده) از ماجرا که آگاه شدند، فرمودند: ((عجب! پس شما نميدانيد ما به کجا ميخواهيم برويم؟)) مقداري از وجوهات را که پيش من بود، تقديم کردم. چند تا نامه هم از دانشجويان داخل و خارج رسيده بود که چندتايش را من خواندم و چندتايش را هم خودشان خواندند.


    بعد فرمودند: ((ببينيد! به رغم گلهگزاري برخي از آقايان که ميگويند مردم حاضر در صحنه نيستند، اين جوانان ما را زرق و برق فرنگ نگرفته، اينها به فکر اسلام عزيز هستند... بايد اين را به آقايان گفت.))


    درباره تعدادي از نامه ها هم که از ادارههاي دولتي و ارتشيها رسيده بود، فرمودند: ((هر کدام از اينها را اگر بگيرند، بين سه تا ده سال محکوم ميکنند. بايد به آقايان گفت که مردم هستند و خطرپذيرند و مجاهده ميکنند.))


    عرض کردم: ((وقتي محمدرضاي خائن از قم برگشت، دستور داد که براي شما کيفرخواست صادر کردند... اينها ميخواهند شما را دستگير کنند!))


    فرمودند: ((ثمّ ماذا... که چه؟)) عرض کردم: ((زبانم لال، ممکن است براي شما اعدام را در نظر بگيرند!))


    فرمودند: ((عجب! من فکر ميکنم ده تا مثل من توي قم بايد آماده شهادت باشيم تا ماسک از چهره کريه او کنار زده شود! شما از بابت من يکي ناراحتايد؟ ... اگر من را گرفتند، داد بزنيد! اگر محاکمه کردند، فرياد بزنيد! اگر خون من لايق شهادت باشد، بزرگترين سرمايه براي شماست. از سرمايه ميترسيد؟))بعد در حالي که هيجان زده شده بودم، فرمودند: ((از


اينجا که رفتيد، به برادرانمان بگوييد حداقل مبارزه ما سي سال است. هر کس ميتواند بماند، و هر کس نميتواند، در کناري باشد و وظايفي که ميتواند، انجام دهد!)) بعد فرمودند: ((خيال نکنيد که بعد از سيسال، ايران را اسلامي کردهايم يا دنياي اسلام را نجات دادهايم. خيال نکنيد که ما در ظرف سيسال همهمان زنده ميمانيم... ممکن است که ما در درگيري با کفار بينالمللي بکشيم و کشته شويم.))بعد از آن مکثي کردند و فرمودند: ((شما بدانيد که مبارزه ما سه مرحله دارد: اوّل، اسلامي کردن ايران، دوم، اسلامي شدن کشورهاي اسلامي، سوم، اسلامي شدن جهان. آن روز است که به مولا عرض ميکنيم: مولا! جهان منتظر قدوم مبارک شماست))70.


 


پي نوشت ها:


     1. صحيفه امام، ج 15، ص 62.


     2. همان، ج 14، ص77.


     3. همان. ج 14، ص77.


     4. همان، ج12، ص 146.


      5. همان، ج6، ص 230.


      6. همان ، ج 15، ص 62.


      7. همان، ج 11، ص 521.


      8. همان، ج 16، ص 55.


      9. همان، ج 11، ص 323.


      10. همان، ج 11، ص 145.


      11. همان، ج 10، ص 422.


      12. همان، ج 15، ص 329.


      13. همان، ج 15، ص 307.


      14. همان، ج 19، ص 54.


      15. همان، ج 17، ص 330.


      16. همان، ج 20، ص 196.


      17. همان، ج 17، ص 425.


      18. همان، ج 4، ص 257.


      19. همان، ج 5، ص 81.


      20. همان، ج 14، ص 54.


      21 . همان، ج 12، ص 146.


      22 . همان، ج 9، ص 239.


      23. فرمايشات مقام معظم رهبري، 28/8/82.


      24. همان،20/11/68.


      25. همان، 12/11/68.


      .26 همان، 19/11/69.


      .27 همان، 24/11/82.


      .28 همان، 19/11/69.


      .29 همان، 19/11/68.


      30. همان،24/11/82.


      31. همان،12/11/68.


      .32 همان،17/11/69.


      33. همان، 19/11/69.


      34. همان، 19/11/69


      35. همان، 27/5/82.


      36. همان، 22/7/82.


      37. همان، 5/9/82.


      38. همان، 25/9/82.


      39. همان، 18/11/69.


      40. صحيفه امام ، ج 7، ص 59،


      41. همان، ج 7، صص 54 و 55.


      42. پا به پاي آفتاب، ج 5، ص 171.


      43. درس تفسير قرآن، آيتالله خزعلي، مرکز تخصصي تفسير حوزه علميه قم، 23/11/1379.


      44. آقاي مرتضاييفرد نقل ميکند: ((روز 22 بهمن که امام اذن دادند مردم در خيابانها بريزند، چون ما حکومت نظامي نداريم، اين جريان را به مرحوم آيتالله طالقاني اطلاع دادند. در آنجا من در خدمت ايشان بودم. آيتالله طالقاني از منزلشان به امام در مدرسه علوي تلفن زد و مدت نيم تا يکساعت با امام صحبت کرد. برادران بيرون از اتاق بودند، فقط ميديدند که آيتالله طالقاني مرتب به امام عرض ميکند: آقا، شما ايران نبوديد، اين نظام پليد است، به صغير و کبير ما رحم نميکند، شما حکمتان را پس بگيريد. برادران يک وقت متوجه شدند که آقاي طالقاني گوشي را زمين گذاشته و به حالت تأثر در گوشه اتاق نشست. بعد از لحظاتي خدمت ايشان رفتند و با اين تصور که احياناً امام به ايشان تندي کردهاند، گفتند: آقا، چرا شما دخالت ميکنيد؟! و از اين قبيل حرفها و با اصرار از آيتالله طالقاني جريان را سؤال کردند. ايشان گفتند: هر چه به امام عرض کردم حرف مرا رد کردند و وقتي ديدند من قانع نميشوم فرمودند: آقاي طالقاني، شايد اين حکم از طرف امام زمان (عج) باشد. اين را که از امام شنيدم دست من لرزيد و با امام خداحافظي کردم. زيرا ديگر قادر نبودم سخني بگويم.)) برداشتهايي از سيره امام خميني (ره)، ج 3، ص 158.


      45. سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1368، ب 34، ح4088؛ کنز العمال، ح 38657؛ الزام الناصب، ج 2، ص 14.


      46. کتاب الغيبة، ص 145.


      47. منتخب الاثر، ص 443؛ بحارالانوار، ج 57، ص 213.


      48. صحيفه نور، ج 21، ص 327، تاريخ 2/1/68.


      49 . صحيفه امام، ج 16، ص 131.


      50. همان، ج 15، ص 170.


      51. همان، ص 62.


      52. همان، ج 16، ص 130.


      53. همان، ص 132.


      54. همان، ج 20، ص 132.


      55. همان، ج 7، ص 255.


      56. همان، ج 14، ص 330، تاريخ 10/2/60.


      57. همان، ج 18، ص 472، تاريخ 7/3/63.


      58. همان، ج 17، ص 480، تاريخ 15/3/62.


      59. همان، ج 21، ص 325، تاريخ 2/1/68.


      60. همان، ج 15، ص 230، تاريخ 3/9/60.


      61. همان، ج 17، ص 484.


      62. همان، ج 6، ص 101؛ ابراهيم رستمي، حديث نور، ص 34ـ33.


      63. مقام معظم رهبري، 3/9/1378.


      64. مقام معظم رهبري، 30/11/1370.


      65. مقام معظم رهبري، 6/4/1359.


      66. آيتالله سيد محسن خرازي، روزنه هايي از عالم غيب، ص 254.


      67. محمد دشتي،  آينده و آينده سازان، ص 105.


      68. محمدي ريشهري، کيمياي محبت، ص 72.


      69. غلامعلي رجائي، برداشتهايي از سيره امام خميني (ره)، ص 149ـ147. در كتاب درياي عرفان در احوالات آيت الله سيد علي قاضي(ره) ، صفحه 106،  نيز به اين داستان اشاره شده است.


      70. بازنويسي بخشي از سخنراني آقاي عسکراولادي در مدرسه حقاني قم در تاريخ 15/11/83 كه به رؤيت ايشان رسيد و مورد تأييد قرار گرفت.


از اينها كه بگذريم، چه بسا تصور شود كه از پيشگوييهاي شاه نعمتالله ولي نيز مي توان براي ادعاي پيوستن اين انقلاب به ظهور حضرت ولي عصر(عج) بهره گرفت.(ر.ك: علائم ظهور، ناظم الاسلام كرماني، صص 86-94، مقاله 5؛ جهان در آستانه ظهور، سيد سليمان تنكابني، صص32-45؛ آينده و آينده سازان، محمد دشتي، ص172) اما گذشته از اينكه اين اشعار در طول چند قرن دستخوش تحريف و تصحيف و كسر و اضافه فراوان گرديده و به كلي مسخ شده است؛ زيرا برخي از فرق و احزاب بنا به اميال و اغراض خصوصي از دخل و تصرف ناروا در قصيده مزبور خودداري نكردهاند، تا آنجا كه باز شناختن ابيات اصلي و تشخيص صحيح از سقيم و سره  از ناسره در اين قصيده كاري بس دشوار است.(به نقل از تحقيق در احوال و نقد آثار و افكار شاه نعمت الله ولي، دكتر حميد فرزام، سروش، 1374، ص375) ، بنابر كهن ترين نسخه در تطبيق آنها بر اين انقلاب ترديد جدي وجود دارد. (براي بررسي بيشتر ر.ك: همان، صص 372-382).


گذشته از اشعار و پيشگوييهاي شاه نعمت الله ولي، برخي ديگر براي پيشگويي اين انقلاب و ادامه آن تا ظهور حضرت ولي عصر(عج) به اشعار سيد احمد علي خسروي (متوفاي 1381 هـ.ش) كه به ادعاي خودش با كمك علم جفر در اوائل حكومت محمد رضا پهلوي سروده و يا رباعي هاي خواجه نصير طوسي و سلطان الغ بيگ توسل جستهاند. (ر.ك: جهان در آستانه ظهور، سيد سليمان تنكابني، صص 32-35، 29 و 32) اما از آنجا كه در آنها تصريح به سال ظهورشده و براي ظهور وقت خاصي معين شده است از آوردن آنها خودداري شد؛ زيرا اين گونه اشعار مخالف رواياتي است كه با صراحت دستور به تكذيب كساني كه براي ظهور تعيين وقت مي كنند، داده است؛كذب الوقّاتون. (بحار الانوار، ج53، ص181)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 17:20  توسط  دیلمی   | 

تاثیر انقلاب اسلامی بر جهانیان

لبنان

 

طلبه شهید مازح

تاریخ ولادت سوم محرم 1347 هجری شمسی

تاریخ شهادت 1368 هجری شمسی

 

در شهر کوناکری پایتخت آفریقای جنوبی متولد شد در خانواده ای محروم . بعلت فقر مجبور به مهاجرت به

ساحل عاج و آنجا با عقائد اسلام آشنا شد . علاقه بسیاری به حضرت امام (ره) داشت چراکه برادران دینی

او آرزو داشتند به لشکریان بسیجی بپیوندند و بسیاری از انان به ایران آمدند و در دفاع مقدس حضور پیدا

کردند که از لشکریان بسیج خاطرات فراوانی را به دیگر برادران خود انتقال دادند در سال 1362 بخ لبنان

سفر می کند . چندی بعد با دختر مومنه ای از جبل العامل عقد زناشویی می بندد . اما این عقد هرگز به ازدواج نمی انجامد چرا که شهید مازح . پس از صدور حکم تاریخی حضرت امام (ره) در خصوص ارتداد

و وجوب قتل این نویسنده مزدور شخصا کمر به اجرای ان بسته و پس از تهیه مقدمات لازم با همسر و خانواده و وابستگان خویش وداع و به لندن مهاجرت می کند . تشابه ظاهری این شهید عزیز به غربی ها

و تسلط کامل به زبان انگلیسی . دو عامل اصلی فریب خوردن مزدوران آموزش دیده دستگاه عریض و

طویل امنیتی و حفاظتی انگلیسی می شود و نهایتا مصطفی به طبقه دوم ساختمان محل اختفای سلمان

رشدی مرتد نفوذ می کند با توجه به اینکه سلمان رشدی در طبقه سوم ساختمان بود مصطفی خود را

آماده اجرای عملیات می نماید . مقادیر زیادی ماده شدید النفجار سی – چهار را به خود بسته و روی

آنها لباس معمولی خود را بر تن می کند به سمت طبقه فوقانی عازم می شود . اما گرمای موجود در ساختمان و حرارت ناشی از پوشش و تحرک زیاد مصطفی موجب عمل نمودن زودتر از موعد چاشنی

و انفجار مواد منفجره . قبل از رسیدن وی به رشدی مرتد می گردد . هر چند به ظاهر افتخار نابودشدن

عنصر خبیث دست پرورده نصیب مصطفی مازح نگردید اما خداوند بهترین و کاملترین مزد و پاداش

وعده داده شده خود یعنی شهادت را به وی عطا فرمود . بقایای پیکر مطهر مصطفی هشت ماه در

انگلستان باقی ماند تا سرانجام به جنوب لبنان منتقل گشت و در دوم رمضان 1369 هجری شمسی در

یک از روستاهای جنوب لبنان دفن شد و حال گنبد کوچک بارگاهش و مزارش دارالشفای عاشقان و

عارفان است .

 

گر عشق نباشد به چه کار آید دل                      

 

 

نیست بر لوح دلم جزالف قامت دوست                به جز این حرف دگر یاد نداد استادم

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند                     روبه صفتان زشت خود را نکشند

گر عاشق صادقی ز مردن مهراس                    مردار بود هر آنکه او را نکشند

 

   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:57  توسط  دیلمی   | 
اماكن زيارتى منتسب به امام زمان (عج) در ايران و جهان (مسجد جمكران) /علي اكبر مهدي پور

اشاره:

يكى از وظايف شيعيان نسبت‏به حضرت بقية الله عليه السلام تكريم و بزرگداشت ايشان است . اين بزرگداشت، نمودهاى گوناگونى دارد . يكى از آن نمودها، تكريم مكان هايى است كه به آن حضرت، منتسب است .



اين نوشتار، عهده دار نام بردن از اين مكان‏ها و آداب مربوط به آن‏ها است .



اين قسمت مسجد مقدس جمكران را معرفى كرده است .



يكى از وظايف شيعيان تجليل و تكريم اماكن منسوب به وجود مقدس حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، است .



آية‏الله سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (متوفاى 1348هجرى) در كتاب گران سنگ مكيال المكارم به هنگام شمارش تكاليف مردم در عصر غيبت مى‏نويسند:



شصت و هشتم - بزرگداشت اماكنى كه به قدوم آن حضرت زينت‏يافته‏اند، مانند مسجد سهله، مسجد اعظم كوفه، سرداب مقدس، مسجد جمكران و غير اين‏ها از مواضعى كه بعضى از صلحا آن حضرت را در آن جاها ديده‏اند يا در روايات آمده است كه آن جناب در آن جا توقف دارد، مانند مسجد الحرام ... (1)



از اين رهگذر، بر منتظران ظهور و عاشقان مقدم آن امام نور، لازم است كه اين اماكن را بشناسند و شيوه‏ى تعظيم و تكريم آن‏ها را بياموزند . (2) لذا در صدد برآمديم كه به فضل الهى، از اين شماره، اماكن مقدس و مشاهد مشرف متعلق به آن حضرت را براى خوانندگان عاشق و دل سوخته‏ى حضرت‏اش تقديم كنيم .



با توجه به اين كه فصلنامه علمى - تخصصى انتظار در قم تهيه و چاپ مى‏شود، اين مجموعه مقاله‏ها را از مسجد مقدس جمكران شروع مى‏كنيم .



1- مسجد مقدس جمكران

مهم‏ترين پايگاه شيعيان شيفته و عاشقان دل سوخته‏ى حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كيلومترى شهر مذهبى قم است . مطابق آمار، همه ساله، بيش از دوازده ميليون عاشق دل باخته، از سرتاسر ميهن اسلامى و جهان، در اين پايگاه معنوى، گرد مى‏آيند، نماز تحيت مسجد و نماز حضرت صاحب الزمان، عجل‏الله تعالى فرجه الشريف، را در اين مكان مقدس به جاى مى‏آورند، با امام غايب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، راز دل مى‏گويند، استغاثه مى‏كنند، نداى «يابن الحسن! » سر مى‏دهند، از مشكلات مادى و معنوى خود سخن مى‏گويند، با دلى خون بار، از طولانى شدن دوران غيبت، شكوه‏ها مى‏كنند .



آنان كه از شناخت عميق‏ترى برخوردارند، به هنگام تشرف به اين پايگاه ملكوتى، همه‏ى حوائج‏شخصى خود را فراموش مى‏كنند و همه‏ى مشكلات دست و پاگير زندگى را به فراموشى مى‏سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجى بشر، امام ثانى عشر، حضرت ولى عصر ، روحى و ارواح العالمين فداه، را مسئلت مى‏كنند; زيرا، اگر اين حاجت‏برآورده شود، ديگر مشكلى نخواهد ماند، و اگر اين حاجت روا نشود، حل ديگر مشكلات، مشكل اساسى را حل نخواهد كرد .



مسجد مقدس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجرى به فرمان حضرت بقية‏الله، ارواحنا فداه، در كنار روستاى جمكران تاسيس شد . تاريخچه‏ى آن - به طورى كه در اين نوشتار به تفصيل آمده - به دست‏شيخ صدوق (متوفاى 381 هجرى) در كتاب مونس الحزين بيان گرديده و كيفيت نماز تحيت مسجد و نماز استغاثه به حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در ضمن آن آمده است .



تاريخچه‏ى مسجد جمكران

آن چه مسلم است، اين است كه اين مسجد، بيش از يكهزار سال پيش به فرمان حضرت بقية الله، ارواحنا فداه، در بيدارى، - نه در خواب - تاسيس گرديد و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شيعيان و پايگاه منتظران و تجلى‏گاه حضرت صاحب الزمان عليه السلام بوده است .



علامه‏ى بزرگوار، ميرزا حسين نورى، (متوفاى 1320 هجرى) در كتاب ارزش‏مند نجم ثاقب - كه به فرمان ميرزاى بزرگ، آن را تاليف كرد و ميرزاى شيرازى، در تقريظ خود، از آن ستايش فراوان كرد و نوشت: «براى تصحيح عقيده‏ى خود، به اين كتاب مراجعه كنند تا از لمعان انوار هدايت‏اش، به سر منزل يقين و ايمان برسند» - (3) تاريخچه‏ى تاسيس مسجد مقدس جمكران را به شرح زير آورده است:



شيخ فاضل، حسن بن محمد بن حسن قمى، معاصر شيخ صدوق، در كتاب تاريخ قم از كتاب مونس الحزين في معرفة الحق و اليقين - از تاليفات شيخ صدوق - بناى مسجد جمكران را به اين عبارت نقل كرده است:



شيخ عفيف صالح حسن بن مثله‏ى جمكرانى مى‏گويد:



شب سه‏شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجرى، (4) در سراى خود خفته بودم كه جماعتى به در سراى من آمدند . نصفى از شب گذشته بود . مرا بيدار كردند و گفتند: «برخيز و امر امام محمد مهدى صاحب الزمان (5) ، صلوات الله عليه، را اجابت كن كه ترا مى‏خواند» .



حسن بن مثله مى‏گويد: «من، برخاستم و آماده شدم‏» . چون به در سراى رسيدم، جماعتى از بزرگان را ديدم . سلام كردم . جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جايگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند .» .



چون نيك نگاه كردم، ديدم تختى نهاده و فرشى نيكو بر آن تخت گسترده و بالش‏هاى نيكو نهاده و جوانى سى‏ساله، بر روى تخت، بر چهار بالش، تكيه كرده، پيرمردى در مقابل او نشسته، كتابى در دست گرفته، بر آن جوان مى‏خواند .



بيش از شصت مرد كه برخى جامه‏ى سفيد و برخى جامه‏ى سبز بر تن داشتند، بر گرد او روى زمين نماز مى‏خواندند .



آن پيرمرد كه حضرت خضر عليه السلام بود، مرا نشاند و حضرت امام عليه السلام مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم (6) بگو: «تو، چند سال است كه اين زمين را عمارت مى‏كنى و ما خراب مى‏كنيم . پنج‏سال زراعت كردى و امسال ديگرباره شروع كردى، عمارت مى‏كنى . رخصت نيست كه تو ديگر در اين زمين زراعت كنى، بايد هر چه از اين زمين منفعت‏برده‏اى، برگردانى تا در اين موضع مسجد بنا كنند .»



به حسن بن مسلم بگو: «اين جا، زمين شريفى است و حق‏تعالى اين زمين را از زمين‏هاى ديگر برگزيده و شريف كرده است، تو آن را گرفته به زمين خود ملحق كرده‏اى! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبه نشده‏اى! اگر از اين كار بر حذر نشوى، نقمت‏خداوند، از ناحيه‏اى كه گمان نمى‏برى بر تو فرو مى‏ريزد .»



حسن بن مثله عرض كرد: «سيد و مولاى من! مرا در اين باره، نشانى لازم است; زيرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دليل نمى‏پذيرند .» .



امام عليه السلام فرمود: «تو برو رسالت‏خود را انجام بده . ما، در اين جا، علامتى مى‏گذاريم كه گواه گفتار تو باشد . برو به نزد سيد ابوالحسن، و بگو تا برخيزد و بيايد و آن مرد را بياورد و منفعت چند ساله را از او بگيرد و به ديگران دهد تا بناى مسجد بنهند، و باقى وجوه را از رهق (7) به ناحيه‏ى اردهال كه ملك ما است، بياورد، و مسجد را تمام كند، و نصف رهق را بر اين مسجد وقف كرديم كه هر ساله وجوه آن را بياورند و صرف عمارت مسجد كنند .



مردم را بگو تا به اين موضع رغبت كنند و عزيز بدارند و چهار ركعت نماز در اين جا بگذارند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:15  توسط  دیلمی   | 
 

مير مهر (جلوه هاي محبت يار)/ سيد مسعود پور سيد آقايي

اشاره:

امام عصر (عج) تجلى رحمت واسعه‏ى حق است . بايد نمودها و جلوه‏هاى محبت و مهر او را به همه‏ى انسان‏ها، به ويژه دوستداران آن امام نشان داد .



بررسى اين نمونه‏ها، در شرايط امروز و براى انسان خسته‏ى معاصر، از اهميت مضاعفى برخوردار است; چه اين كه بسيارى، به جاى مهر، بر قهر آن امام همام تاكيد ورزيده‏اند .



در يك بررسى كوتاه، بيست و شش نمونه از محبت‏هاى آن كاروان سالار قبيله‏ى مهر را برشمرده‏ايم و آن‏ها را در سه عنوان «ياد» و «مدد» و «ديدار» ، جمع‏بندى كرده‏ايم .



السلام عليك ايها الرحمة الواسعة . (1)



ان رحمة ربكم وسعت كل شئ و انا تلك الرحمة . (2)



اللهم هب لنا رافته و رحمته و دعاءه و خيره . (3)



و اشفق عليهم من آبائهم و امهاتهم . (4)



امام، مظهر اسماى حسناى الهى و تجلى رحمت واسع حق است . كسى كه تربيت‏شده‏ى خداى رحمان باشد، مظهر حمت‏بى‏كران الهى است . در وسعت‏سينه‏ى او كه درياها هم به چشم نمى‏آيد، كران، تا به كران عشق به همه‏ى انسان‏ها موج مى‏زند .



امام، پدرى مهربان، همدمى شفيق و همراهى خيرخواه است . (5) در حجم نگاه سبز او، افق هم، رنگ مى‏بازد . حضرت مهدى عليه السلام، شاهد همه‏ى دردها و آلام انسان‏ها است . دل او، دل بيدارى است كه همراه هر تازيانه و هر قطره‏ى خون و هر فرياد، حضور دارد و درد و رنج مرا از من بهتر و بيش‏تر احساس مى‏كند و براى من بيش از خود من مى‏سوزد، چرا كه معرفت و محبت من، محدود و غريزى است، در حالى كه معرفت او، حضورى و محبت او به وسعت وجودى او باز مى‏گردد و تجلى رحمت واسعه‏ى حق است . (6)



دريغا! در گوش ما همواره، از قهر مهدى عليه السلام گفته‏اند و ما را از شمشير و جوى خون او ترسانده‏اند و از مهر و عشق او به انسان‏ها و تلاش و فريادرسى او به عاشقان و منتظران خود كم‏تر گفته‏اند! هيچ كس به ما نگفت كه اگر او بيايد، فقيران را دستگيرى، بى خانمان‏ها را سامان، بى كسان را همدم، بى همسران را همراه، غافلان را تذكر، گم گشتگان را راه، دردمندان را درمان و در يك كلام، خاك نشينان عالم را تاك نشين خواهد كرد .



قهر او نيز جلوه‏ى محبت او است، چه اين‏كه قهر او بر جماعتى اندك و ناچيز از معاندان و نژاد پرستانى خواهد بود كه على‏رغم رشد فكرى انسان‏ها در آن عصر، و هدايت‏ها و معجزات آن حضرت و نزول مسيح (ع) از آسمان و اقتدايش به وى، باز هم به او كفر مى‏ورزند و حكومت عدل‏اش را گردن نمى‏گذارند و در زمين فساد مى‏كنند، كسانى مانند صهيونيست‏ها كه دشمن انسانيت‏اند و جز زبان زور، هيچ زبانى نمى‏فهمند، و اين، يعنى خارها را از سر راه انسان و انسانيت‏برداشتن و مهر در چهره‏ى قهر .



آرى، چه سخت است مولاى مهربانى را كه رحمت واسع حق است و در دل‏اش، عشق به انسان‏ها موج مى‏زند، به چنين اتهام‏هايى خواندن و «مير مهر» را، «مير قهر» نشان دادن!



سزاوار است در ايام ولادت تجلى رحمت واسع حق، مرورى به گوشه‏هايى از جلوه‏هاى مهر و محبت آن امام همام و آخرين ذخيره‏ى الهى داشته باشيم .



1- ناميدن (ياد كردن حضرت برخى از دوستداران خود را به اسم)

نام هر كس، عاطفى‏ترين، شخصى‏ترين و مورد علاقه‏ترين نشانه‏ى هر كس است . آن‏گاه كه نام ما را مى‏خوانند، چه بسيار مايه‏ى شادمانى و سرور ما مى‏گردد . هر چه، خواننده‏ى ما، محبوب‏تر و زيباتر، شنيدن صداى دل رباى او و شنيدن اسم و نام خود از زبان او دل پذيرتر و سرور انگيزتر . به راستى چه ابتهاجى دارد آن‏كه نام خود را از زبان خداى عالم مى‏شنود: سلام على ابراهيم، سلام على نوح، سلام على آل ياسين، . . . .



مهدى (عج) همه‏ى مردم و بويژه شيعيان خود را نيك مى‏شناسد و با نام تك تك آنان آشناست . (7) نامه‏ى اعمال ما، هر هفته، به خدمت‏حضرت‏اش عرضه مى‏شود . او، هرگز، ياد ما را از خاطر نمى‏برد (ولا ناسين لذكركم .) چه شعف‏انگيز است كه در سرزمينى غريب، يكه و تنها آن‏جا كه راه را گم كرده‏اى، ناگهان، كسى با زبان آشنا، تو را بخواند و با مهربانى، تو را در آغوش نگاه‏اش بنشاند .



روزى آية‏الله العظمى بهاءالدينى به من گفت: «امسال، در مكه‏ى معظمه در مجلسى كه آقا امام زمان (عج) تشريف داشتند، اسم افرادى برده شد كه مورد عنايت آقا بودند، از جمله‏ى آنان حاج آقا فخر (8) بود .»



خودم را به آقا فخر رساندم و از ايشان پرسيدم: «چه كرده‏اى كه مورد عنايت‏حضرت واقع شده‏اى؟» گريه كرد و پرسيد: «آقاى بهاءالدينى نگفت چه گونه خبر به ايشان رسيده است؟» گفتم: «نه‏» . حاج آقا فخر گفت: «من، كارى نداشته‏ام، جز اين‏كه مادر من، علويه است و افليج و زمين‏گير شده است . تمام خدمات او را خود بر عهده گرفته‏ام، حتى حمام و شست‏وشوى او را . من گمان مى‏كنم، خدمت‏به مادر، مرا مورد عنايت‏حضرت قرار داده است‏» . (9)



للاخ السديد والولي الرشيد الشيخ المفيد ابى عبدالله محمد بن محمد بن النعمان، ادام الله اعزازه . (10)



2- سلام (تحيت و سلام امام بر دوستداران خود)

سلام، تحيت و بركت و رحمت و سلامتى است; نشانه‏ى محبت و صفا، اخلاص و يك رنگى است; رمز عاشق و معشوق، مريد و مراد است . سلام خدا و امام بر هر كس، مهر تاييدى است‏بر كارنامه‏ى او .



«سلام على ابراهيم .» در روايت است، آن گاه كه فرشتگان الهى، نزد ابراهيم آمدند و بشارت تولد فرزند براى او آوردند و بر او سلام كردند، لذتى كه ابراهيم عليه السلام از سلام اين فرشتگان برد، با تمام دنيا، برابرى نداشت . به راستى چه لذتى دارد سلام مولا! (11)



«سلام عليك ايها الولي المخلص لنا في الدين، المخصوص فينا باليقين‏»



«سلام عليك ايها الناصر للحق، الداعي الى كلمة الصدق‏» (12)



چون ثلث از راه را تقريبا [برگشتم] سيد جليلى را ديدم كه از طرف بغداد رو به من مى‏آيد . چون نزديك شد، سلام كرد . . . (13)



3- معانقه و در آغوش گرفتن

چون نزديك شد، سلام كرد و دست‏هاى خود را گشود براى مصافحه و معانقه و فرمود: «اهلا و سهلا!» . و مرا در بغل گرفت و معانقه كرديم و هر دو هم را بوسيديم . (14)



چرا اين طور نباشد و حال آن‏كه حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) مرا شبى در مسجد كوفه به سينه‏ى خود چسبانيده است . (15)



در اين موقع وارد مسجد سهله شديم، در مسجد كسى نبود . ولى پدرم در وسط مسجد ايستاد كه نماز استغاثه بخواند . شخصى از طرف مقام حجت عليه السلام نزد او آمد . پدرم به او سلام كرد و با او مصافحه نمود . پدرم به من گفت: اين كيست؟ گفتم: آيا حضرت حجت عليه السلام است؟ فرمود: پس كيست؟ ! . (16)



4- نظارت (آگاهى از احوالات جامعه‏ى شيعه)

«فانا نحيط علما بانبائكم ولايعزب عنا شى‏ء من اخباركم‏» ;



ما بر اخبار و احوال شما، آگاه‏ايم و هيچ چيز از اوضاع شما، بر ما پوشيده و مخفى نمى‏ماند .



«انا غير مهملين لمراعاتكم و لاناسين لذكركم و لولا ذلك لنزل بكم اللاواء واصطلمكم الاعداء» ;



ما، در رسيدگى و سرپرستى شما، كوتاهى و اهمال نكرده‏ايم و ياد شما را از خاطر نبرده‏ايم، كه اگر جز اين بوده دشوارى‏ها و مصيبت‏ها، بر شما فرود مى‏آمد و دشمنان، شما را ريشه كن مى‏كردند) .



«صاحب هذا الامر يتردد بينهم و يمشى فى اسواقهم و يطا فرشهم . . .» ;



صاحب اين امر، در ميان آنان، راه مى‏رود و در بازارهايشان رفت و آمد مى‏كند، روى فرش هايشان گام بر مى‏دارد . . .



5- شريك غم و شادى

در اين مورد، طوايفى از روايات وجود دارد كه صاحب مكيال المكارم آن‏ها را متذكر شده است . (17) جداى از آن ها از ديگر ائمه عليهم السلام نيز در اين مورد، روايات فروانى به ما رسيده است:



امام اميرالمؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:



«انا لنفرح لفرحكم و نحزن لحزنكم . . .» ;



«ما، در شادمانى شما، شاد، و براى اندوه شما، اندوهگين مى‏شويم . . . (18) » .



امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:



«والله! لانا ارحم بكم منكم بانفسكم . . . ;



«به خدا سوگند! كه من، نسبت‏به شما، از خود شما، مهربان‏تر و رحيم ترم . (19) »



امام رضا عليه السلام نيز مى‏فرمايد:



«ما من احد من شيعتنا ولا يغتم الا اغتممنا لغمه ولا يفرح الا فرحنا لفرحه . . .» ;



«هيچ يك از شيعيان ما، غم زده نمى‏شود، مگر اين‏كه ما نيز در غم آنان، غمگين، و از شادى آنان، شادمان‏ايم . و هيچ يك از آنان، در مشرق و مغرب زمين، از نظر ما، دور نيستند و هر يك از شيعيان ما كه بدهى از او بماند (و نتوانسته باشد بپردازد) بر عهده‏ى ما است . . .» .



6- دعا براى دوستداران خود

امام عليه السلام همواره، بر دوستداران خود دعا مى‏كند . صاحب مكيال المكارم در اثبات اين مدعا، چنين مى‏گويد:



چون مقتضاى شكر احسان، همين است . و دليل بر آن، فرمايش مولى صاحب الزمان عليه السلام در دعايى است كه در مهج الدعوات مى‏باشد:



«و كسانى كه براى يارى دين تو، از من پيروى مى‏كنند، نيرومند كن و آنان را جهادگر در راه خودت قرار ده، و بر بدخواهان من و ايشان، پيروزشان گردان (20) . . .» .



بدون شك، دعا كردن براى آن حضرت و براى تعجيل فرج آن جناب، تبعيت و نصرت او است; چون يكى از اقسام نصرت حضرت صاحب الزمان عليه السلام يارى كردن به زبان است، و دعا براى آن حضرت، يكى از انواع يارى كردن به زبان مى‏باشد .



و نيز دليل بر اين معنا است كه در تفسير على بن ابراهيم قمى، ذيل آيه‏ى شريفه «واذا حييتم بتحية فحيوا باحسن منها او ردوها» (21) ; و هرگاه مورد تحيت [بدرود و ستايش ] واقع شديد، به بهتر يا نظير آن، پاسخ دهيد .» گفته است: «سلام و كارهاى نيك ديگر . (22) »



واضح است كه دعا، از بهترين انواع نيكى است، پس اگر مؤمن، براى مولاى خود، خالصانه دعا كند، مولايش هم براى او خالصانه دعا مى‏كند، و دعاى آن حضرت، كليد هر خير و داس هر شر است .



شاهد و مؤيد اين مدعا، روايتى است كه قطب راوندى، در خرايج آورده كه گفت:



«جمعى از اهل اصفهان، از جمله ابوالعباس احمد بن النصر و ابوجعفر محمد بن علويه، نقل كردند كه: شخصى به نام عبدالرحمان، مقيم اصفهان شيعه بود . از او پرسيدند: «چرا به امامت‏حضرت على النقى‏7 معتقد شدى؟» . گفت: «چيزى ديدم كه موجب شد من اين چنين معتقد شوم . من مردى فقير، ولى زباندار و پر جرات بودم . در يكى از سال‏ها، اهل اصفهان مرا با جمعى ديگر براى شكايت‏به دربار متوكل بردند، در حالى كه بر آن دربار بوديم دستورى از سوى او بيرون آمد كه على بن محمد بن الرضا7 احضار شود . به يكى از حاضران گفتم: «اين مرد كيست كه دستور احضارش داده شده؟» گفت: «او، مردى علوى است كه رافضيان، معتقد به امامت‏اش هستند .»



سپس گفت: «چنين مى‏دانم كه متوكل، او را براى كشتن احضار مى‏كند .» گفتم: «از اين‏جا نمى‏روم تا اين مرد را ببينم چه‏گونه شخصى است؟» گويد: «آن‏گاه او، سوار بر اسب آمد و مردم از سمت راست و چپ راه، در دو صف ايستاده به او نگاه مى‏كردند . هنگامى كه او را ديدم، محبت‏اش در دل‏ام افتاد . بنا كردم در دل براى او دعا كردن كه خداوند، شر متوكل را از او دفع كند، او، در بين مردم پيش مى‏آمد و به كاكل اسب‏اش نگاه مى‏كرد، و به چپ و راست نظر نمى‏افكند، من در دل پيوسته برايش دعا مى‏كردم . هنگامى كه كنارم رسيد صورتش را به سويم گردانيد . آن‏گاه فرمود: «خداوند، دعايت را مستجاب كند، و عمرت را طولانى، و مال و فرزندات را زياد» .



از هيبت او، بر خود لرزيدم و در ميان رفقايم افتادم . پرسيدند: «چه شد؟» گفتم: «خير است .» و به هيچ مخلوقى نگفتم .



پس از اين ماجرا، به اصفهان برگشتيم . خداوند، به بركت دعاى او، راه هايى از مال بر من گشود، به طورى كه امروز، من، تنها، هزار هزار درهم ثروت در خانه دارم، غير از مالى كه خارج از خانه، ملك من است، و ده فرزند دارا شدم، و هفتاد و چند سال از عمرم مى‏گذرد . من، به امامت اين شخص معتقدم كه آن چه در دل‏ام بود، دانست و خداوند، دعايش را درباره‏ام مستجاب كرد (23) » .



مى‏گويم: اى خردمند! نگاه كن چه‏گونه امام هادى عليه السلام دعاى اين مرد را پاداش داد به اين‏كه در حق او دعا كرد به آن چه دانستى، با اين‏كه در آن هنگام او از اهل ايمان نبود، پس آيا چه‏گونه درباره‏ى حضرت صاحب الزمان عليه السلام فكر مى‏كنى؟ به گمان‏ات اگر براى‏اش دعا نمايى، او دعاى خير در حق‏ات نمى‏كند، با اين‏كه تو از اهل ايمان هستى؟ نه! سوگند به آن‏كه انس و جن را آفريد، بلكه آن جناب براى اهل ايمان دعا مى‏كند، هر چند كه خودشان از اين جهت غافل باشند، زيرا كه او، ولى احسان است .



در تاييد آن‏چه در اين جا ذكر شد، يكى از برادران صالح، براى‏ام نقل كرد كه آن حضرت عليه السلام را در خواب ديده، آن حضرت، به او فرموده‏اند:



«من، براى هر مؤمنى كه پس از ذكر مصائب سيد الشهداء، در مجالس عزادارى، دعا كند، دعا مى‏كنم‏» .



از خداوند، توفيق انجام دادن اين كار را خواهان‏ايم كه البته، او، مستجاب كننده‏ى دعاها است . (24)



7- آمين بر دعاهاى دوستداران خود

امام مهدى (عج) بر دعاهاى ما «آمين‏» مى‏گويد . امام اميرالمؤمنين عليه السلام به زميله مى‏فرمايد: اى زميله! هيچ مؤمنى نيست كه بيمار شود، مگر اين‏كه به مرض او مريض مى‏شويم، و اندوهگين نشود مؤمنى، مگر اين‏كه به خاطر اندوه او، اندوهگين گرديم، و دعايى نكند مگر اين‏كه براى او آمين گوييم، و ساكت نماند مگر اين‏كه براى‏اش دعا كنيم . (25)



8- نامه (به شيخ مفيد، سيد ابوالحسن اصفهانى و) . . .

«انه قد اذن لنا فى تشريفك بالمكاتبة . هذا كتابنا اليك ايها الاخ الولى‏» .



«هذا كتابنا باملائنا و خط ثقتنا . هذا كتاب اليك . . . ولاتظهر على خطنا الذى سطرناه‏» . (26)



«ارخص نفسك واجعل مجلسك فى الدهليز واقض حوائج الناس، نحن ننصرك‏» ;



«خودت را براى مردم ارزان كن و در دست‏رس قرار بده، محل نشستن‏ات را در دهليز خانه‏ات انتخاب كن، تا مردم، سريع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجت‏هاى مردم را بر آور . ما، يارى‏ات مى‏كنيم‏» . (27)



9- عيادت

داستان‏هاى متعددى از عيادت حضرت حجت (عج) از دوستداران خود در كتاب‏ها نوشته شده است . از جمله‏ى آن‏ها عيادت حضرت، از حاج ملاعباس تربتى و حاج سيد عبدالله رفيعى است . (28)



10- تشييع

حضرت، در تشييع جنازه‏ى برخى دوستداران مخلص خود، شركت مى‏كند . در اين مورد، نمونه‏هاى فراوانى است:



حضرت آية الله امامى كاشانى، در جلسه‏ى سوم مجلس ختمى كه در «مسجد اعظم قم‏» ، از طرف اساتيد حوزه‏ى علميه‏ى قم برگزار شده بود، در سخنرانى خود فرمودند: يكى از افرادى كه مورد وثوق است و گاهى اخبارى را در دسترس‏ام قرار مى‏دهد، گفت: «به منظور شركت در تشييع جنازه‏ى حضرت آية الله العظمى گلپايگانى‏قدس سره از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبى عليه السلام رسيدم . در آن‏جا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت، ارواحنا فداه، برخورد كردم . آنان به من گفتند: «امام زمان عليه السلام در مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام تشريف دارند، برو آقا را ملاقات كن‏» . با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسكرى عليه السلام رساندم و وارد مسجد شدم . در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند . من، متوجه شدم كه حضرت ، با سى نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند . اقتدا كردم . بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همين جا تشييع مى‏كنيم . . .» . از مسجد خارج شديم و دنبال جمعيت، با آقا رفتيم تا به صحن رسيديم . (29) »



مرحوم آية الله سيد محمد باقر مجتهد سيستانى، پدر آية الله العظمى حاج سيد على سيستانى، دامت‏بركاته، در مشهد مقدس، براى آن‏كه به محضر امام زمان عليه السلام شرفياب شود، ختم زيارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدى از مساجد شهر آغاز مى‏كند .



ايشان مى‏فرمود: «در يكى از جمعه‏هاى آخر، ناگهان، شعاع نورى را مشاهده كردم كه از خانه‏اى نزديك به آن مسجدى كه من در آن مشغول به زيارت عاشورا بودم، مى‏تابيد . حال عجيبى به من دست داد و از جاى برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم . خانه‏ى كوچك و فقيرانه‏اى بود كه از درون آن، نور عجيبى مى‏تابيد . در زدم . وقتى در را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولى‏عصر امام زمان عليه السلام، در يكى از اتاق‏هاى آن خانه، تشريف دارند و در آن اتاق، جنازه‏اى را مشاهده كردم كه پارچه‏اى سفيد روى آن كشيده بودند .



وقتى كه من وارد شدم و اشك‏ريزان سلام كردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا اين گونه به دنبال من مى‏گردى و اين رنج‏ها را متحمل مى‏شوى؟ ! مثل اين باشيد (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بيايم .» بعد فرمود: «اين، بانويى است كه در دوره‏ى بى حجابى (دوران رضا خان پهلوى)، هفت‏سال از خانه بيرون نيامد تا مبادا نامحرم او را ببيند .» ! (30) و (31)



11- دفع بلا

«انا خاتم الاوصياء و بى يدفع الله عزوجل البلاء عن اهلى و شيعتى‏» ;



«من، آخرين وصى‏ام و خداوند، به واسطه من بلا، را از اهل و شيعيان من دور مى‏سازد» . (32)



12- پيام

آن بزرگوار، در فرازهاى مهمى از تاريخ، پيام‏هايى براى جامعه‏ى شيعه يا برخى افراد مى‏فرستد .



داستان فتواى حرمت استعمال تنباكو به ميرزاى شيرازى (33) و پيام به سيد ابوالحسن اصفهانى و امام راحل رحمه الله در واقعه بيست و يكم بهمن، نمونه‏هاى خوبى است . (34)



13- مسجدها و مقام‏ها (مسجد سهله، جمكران، امام حسن مجتبى عليه السلام،)...

امام، جايگاه‏هايى را براى عبادت و توجه به خود مى‏گزيند و با نشانه‏ها و كراماتى، همراه مى‏كند و همگان را به آن‏جا فرا مى‏خواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را كه فرج خود آنان است، بخواهند . در ايران اسلامى ، مسجد جمكران، از اهميت ويژه‏اى برخوردار است . (35)



14- نيابت

قرار دادن حضرت نايبى را براى خود در ايام غيبت، يكى از مهم‏ترين جلوه‏هاى محبت‏حضرت به شيعيان است:



«و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا .» (36)



15- تعليم

حضرت، دعاها (37) ، زيارات، پرسش‏هاى علمى برخى علما (38) ، را . . . تعليم مى‏دهد . از جمله‏ى دعاها، زيارت آل ياسين، عظم البلاء (39) ، زيارت رجبيه است كه هر يك، داراى مضامين بسيار بلندى‏اند .



حكايت‏سيد رشتى و سفارش امام عصر (عج) بر خواندن نافله و عاشورا و جامعه، بسيار شنيدنى است . (40)



«طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا» ; (41)



«طلب معارف از غير طريق ما اهل بيت، مساوى با انكار ما است‏» .



سفارش حضرت به قرائت قرآن و ادعيه و زيارات . (42)



16- درس آموزى

داستان شيعيان بحرين و اين‏كه ما آماده‏ايم، پس چرا حضرت نمى‏آيد و انتخاب يك نفر از ميان خود به عنوان بهترين فرد و برخورد حضرت با آن فرد و فرستادن پيام به اين‏كه در فلان روز و فلان مكان، همه‏ى شيعيان جمع شوند و درس مهمى كه حضرت به آنان مى‏دهد . . . . (43)



17- از غربت تا حكومت

در هنگام شهادت امام عسكرى عليه السلام شيعه، در غربت است و در حيرتى جانكاه به سر مى‏برد، اما امروزه، ايران اسلامى، با نام و ياد حضرت قيام مى‏كند و با رهبرى نايب او پيروز مى‏شود . آيا اين چيزى جز عنايات و امداد حضرت است؟



خداى تعالى به پيامبرش مى‏گويد:



«به ياد بياور آن زمانى كه در غربت‏بوديد و از اين‏كه شما را نربايند، در هراس بوديد (44) و امروزه . . .» .



مقايسه‏ى وضع گذشته و امروز ما، درس‏هاى زيادى از جلوه‏هاى محبت‏يار را با خود به همراه دارد .



در اين زمينه، كلام حضرت به مرحوم ميرزاى نايينى نمونه‏ى گويايى است: «اين‏جا (ايران) شيعه خانه‏ى ما است . مى‏شكند، خم مى‏شود، خطر هست، ولى ما نمى‏گذاريم سقوط كند . ما نگه‏اش مى‏داريم .» (45)



18- فريادرسى (دستگيرى درماندگان و راه‏يابى گمشدگان)

داستان‏هاى متعددى وجود دارد در مورد اين‏كه چه‏گونه حضرت به فرياد برخى از مستضعفان جهان و دوستداران خود مى‏رسند:



داستان مرحوم آقاى نمازى شاهرودى كه چه‏گونه كاروان آنان، راه را در مكه كم كرد و . . . (46)



سرخ پوستان سه قبيله از قبائل داكوتاى شمالى و منطقه‏ى قطب، در هنگام نياز و نيز گم كردن راه در يخ‏هاى قطبى و جنگل، از فردى به نام «مهدى‏» كمك مى‏طلبند كه تا اين اواخر از ارتباط اين نام با اسلام و يا اصولا مكتب اسلام نيز اطلاعى نداشتند پس از اطلاع از اين موضوع، تعدادى از دانشجويان سرخ‏پوست‏به اسلام گرويدند .



توضيح خبرنامه: زبان‏شناسان و محققان زبان‏هاى بومى آمريكاى شمالى كشف كرده‏اند كه ريشه‏ى «مهد» و «مهدى‏» در زبان‏هاى بومى اوليه، در كشورهاى شمالى و جنوبى آمريكا، از جنبه‏ى بسيار مذهبى و اسرارآميزى برخوردار است . (47)



19- دفاع (فردى و جمعى)

موارد متعددى است مبنى بر اين‏كه حضرت، از برخى دوستداران خود دفاع مى‏كند (داستان ضربه‏ى صفين (48) و دفاع از وحيد بهبهانى (49) .) اين دفاع، منحصر به موارد شخصى و فردى نيست، بلكه در مواردى، از جامعه‏ى شيعه دفاع مى‏كند و باعث‏حفظ آنان مى‏شود (داستان انار كه مربوط به شيعيان بحرين و وزير آن كه دست نشانده‏ى انگليسى‏ها بوده است و) . . . (50)



20- هدايت

افراد متعددى، به دست‏حضرت هدايت‏شدند . از آن جمله است‏بحرالعلوم يمنى (51) .



21- برآوردن حاجات و رفع مشكلات

داستان‏هاى متعددى نقل شده كه حضرت، برآورنده‏ى حاجات و مشكل گشاى بسيارى از افراد بوده‏اند . (52)



22- شفا

داستان‏هاى فراوانى وجود دارد كه حضرت، بسيارى از بيماران لاعلاج را كه به آن حضرت متوسل شده‏اند شفا داده است . (53)



23- همسفره شدن

شيخ اسدالله زنجانى فرمود: «اين قضيه را دوازده نفر از بزرگان، از شخصى كه در محضر سيد بحرالعلوم‏قدس سره بود، نقل كردند . آن شخص مى‏گويد:



هنگامى كه جناب آقاى شيخ حسين نجفى، از زيارت بيت الله الحرام به نجف اشرف مراجعت كرد، بزرگان دين و علما، براى تبريك و تهنيت، به حضور او رسيدند و در منزل ايشان جمع شدند .



سيد بحرالعلوم‏قدس سره چون با جناب آقا شيخ حسين، كمال رفاقت و صميميت را داشت، در اثناى صحبت، روى مبارك خويش را به طرف او گرداند و فرمود: «شيخ حسين! تو، آن قدر سربلند و بزرگ گشته‏اى، كه بايد با حضرت صاحب الزمان عليه السلام هم كاسه و هم غذا شوى!» . شيخ، متغير و حالش دگرگون شد . حضار مجلس، از شنيدن سخن سيد بحرالعلوم، اصل قضيه را از ايشان سؤال كردند .



سيد فرمود: «آقا شيخ حسين! آيا به ياد ندارى كه بعد از مراجعت از حج در فلان منزل بودى، در خيمه‏ى خود نشسته و كاسه‏اى كه در آن آبگوشت‏بود; براى ناهار خود آماده كرده بودى، ناگاه، از دامنه‏ى بيابان، جوانى خوش‏رو و خوش‏بو در لباس اعراب، وارد گرديد و از غذاى تو تناول فرمود؟ همان آقا، روح همه‏ى عوالم امكان، حضرت صاحب الامر و الزمان، عجل الله تعالى فرجه الشريف، بوده‏اند» . (54)



چهارشنبه‏ها به مسجد سهله مى‏رفتم و مراقب خود بودم و غذاى اندك و غير حيوانى مى‏خوردم . در حدود چهارشنبه‏ى 34 يا 35 بود كه شبى در مسجد به هنگام دعا و عبادت، ديدم مرد عربى آمد در كنارم نشست، ابتدا قرآن خواند و سپس مرا به سخن گرفت . من پاسخ او را با اكراه مى‏دادم و نخواستم با او حرف بزنم، زيرا او را مانع كارم مى‏دانستم، در اين هنگام، سفره باز كرد و به خوردن غذاى چرب و پر از گوشت (پلو ته‏چين) پرداخت و به من نيز اصرار مى‏كرد كه بيا با من از اين غذا بخور . از او اصرار بود و از من امتناع، سرانجام به او گفتم من در شرايطى هستم كه غذاى حيوانى نمى‏خورم .



آن مرد گفت: بيا بخور، آن‏چه را شنيدى معنايش آن است كه مثل حيوان نخور نه آن‏كه حيوانى نخور . (55)



24- تذكر

حضرت عليه السلام به او فرمودند: براى از دست دادن مال و ضررى كه امسال ديده‏اى غم مخور; زيرا خداوند مى‏خواهد بدين وسيله تو را امتحان كند . مال مى‏آيد و مى‏رود . آن‏چه ضرر كرده‏اى به زودى جبران خواهد شد و قرض‏هايت را پرداخت‏خواهى كرد . (56)



25- زيارت و حج نيابى

حضرت ولى‏عصر عليه السلام فرمودند: بيا با هم به زيارت قبر حاج سيدعلى مفسر برويم، وقتى در خدمتشان به آن‏جا رفتم ديدم روح آن مرحوم كنار قبرش ايستاده است و به آن حضرت، اظهار ارادت مى‏كند . بعد سيدعلى به من گفت: سيد كريم! به حاج شيخ مرتضى زاهد سلام مرا برسان و بگو: چرا حق رفاقت و دوستى را رعايت نمى‏كند و به ديدن ما نمى‏آيى و ما را فراموش كرده‏اى؟



حضرت ولى‏عصر عليه السلام به سيدعلى فرموند: حاج شيخ مرتضى گرفتار و معذور است، من به جاى او خواهم آمد . (57)



اين قضيه توسط حضرت آية‏الله العظمى ميلانى‏قدس سره نقل شده است: . . . زير فشار عذاب طاقت‏فرسا، دست توسل به سوى مادرم حضرت فاطمه زهرا عليها السلام گشودم و گفتم: مادر جان! درست است كه من فريضه‏اى را ترك نموده‏ام، اما من عمرى از حسين عزيزت سخن گفته‏ام، شما مرا نجات بدهيد . و پس از اين توسل خالصانه، در زندانم گشوده شد و گفتند: مادرت فاطمه عليها السلام تو را خواسته است . مرا نزد مادرم بردند و او از اميرمؤمنان عليه السلام درخواست كرد كه مرا ببخشايد و نجاتم را از خدا بخواهد . اما اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: دختر گرامى پيامبر! ايشان بارها روى منبر به مردم گفته است كه اگر كسى فريضه‏ى حج را در صورت امكان و توان ترك كند، به هنگام مرگ به او گفته مى‏شود: يهودى يا نصرانى يا مجوسى بمير! اكنون او خودش ترك كرده است! من چه كنم؟ !



مادرم فرمود: راهى براى نجات او بيابيد . اميرمؤمنان عليه السلام فرمود: تنها يك راه به نظر مى‏رسد كه خدا او را ببخشايد . و آن اين است كه از فرزندت مهدى عليه السلام بخواهى امسال به نيابت او حج كند، و مادرم چنين كرد و فرزندش مهدى عليه السلام پذيرفت و من نجات يافتم، و آن‏گاه مرا به اين باغ زيبا و پر طراوت آوردند . (58)



26- ديدار

داستان‏هاى معتبر و ارزنده و درس‏آموز فراوانى مبنى بر اين‏كه حضرت با برخى از دوستداران خود ديدار دارد . در ميان آن‏ها داستان‏هاى خوبى از بزرگان هست كه مى‏تواند بسيار درس‏آموز و تاثير گذار و احساس برانگيز باشد .



ناگفته نماند كه در اين مورد، هر ادعايى را از هر كسى نمى‏توان پذيرفت; چه، آن را كه خبر شد، خبرى باز نياورد . هزار نكته‏ى باريك‏تر ز مو اين‏جا است .



آن چه كه ذكرش در اين‏جا ضرورى است، اين است كه از ما، عمل به تكليف را خواسته‏اند و ديدن حضرت عليه السلام، تكليف نيست . ديدار حضرت، گرچه بدون شك، توفيق بزرگى است، اما ما مكلف به آن نشده‏ايم . در داستان‏هاى متعددى، حضرت، خود، به همين نكته اشاره مى‏فرمايد و تقوا و دين مدارى را از شيعيان و دوستداران خود مى‏خواهد، نه جست و جوى ملاقات با آن حضرت . عاشق راحتى معشوق را مى‏خواهد، و زمينه‏ى آمدن او را فراهم مى‏سازد و خواسته‏هايش را كه هدايت انسان‏ها و بهبود وضع جامعه است، گردن مى‏نهد .


از اين‏ها كه بگذريم موارد بيست و شش گانه‏ى ذكر شده (59) را در سه عنوان ياد و مدد و ديدار مى‏توان جمع كرد .



1- ياد:

1- ناميدن; 2- سلام; 3- عيادت; 4- نظارت; 5- شريك غم و شادى; 6- دعا بر دوستداران خود; 7- آمين بر دعاهاى دوستداران خود; 8- نامه; 9- عبادت; 10- تشييع; 11- دفع بلا; 12- پيام; 13- مسجدها و مقام‏ها; 14- هم سفره شدن; 15- تذكر; 16- زيارت و حج نيابى .



2- مدد:

1- نيابت; 2- تعليم; 3- درس آموزى; 4- از غربت تا حكومت; 5- فريادرسى; 6- دفاع; 7- هدايت; 8- برآوردن حاجات و رفع مشكلات; 9- شفا .



3- ديدار

(داستان‏هايى معتبر، ارزنده و سازنده .)



پى‏نوشت‏ها:



1) مفاتيح الجنان، زيارت آل ياسين .



2) بحار الانوار، ج 53، ص 11 .



3) دعاى ندبه .



4) روزگار رهايى، ج 1، ص 129 (به نقل از الزام الناصب، ص 10)



5) الامام الامين الرفيق و الولد الشفيق، و الاخ الشقيق، و الاخ الشفيق، و كالام البرة بالولد الصغير مفزع العباد . . . ; امام، امين و دوست است، و پدر مهربان و برادر هم‏زاد است، و مانند مادرى مهربان است نسبت‏به فرزند خردسال خود، و پناهگاه مردم است . (تحف العقول، ص 324)



6) ان رحمة ربكم وسعت كل شي‏ء و انا تلك الرحمة .(بحارالانوار، ج 53، ص 11)



7) ر . ك: آيه 105 از سوره‏ى توبه و روايت ذيل آن .



8) حاج آقا فخر، از صالحانى بود كه چند سال پيش، در قم، از دار دنيا رحلت كرد .



9) سيرى در آفاق (زندگى‏نامه‏ى حضرت آية‏الله العظمى بهاءالدينى، ص 374 .)



10) نامه به شيخ مفيد .



11) تفسير نمونه، ج 27، ص 186 .



12) نامه‏ى حضرت به شيخ مفيد، بحار، ج 53، ص 175، 176 .



13) داستان حاج على بغدادى، (النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان در زيارت كاظمين .)



14) داستان حاج على بغدادى، النجم الثاقب، حكايت . . . ; مفاتيح الجنان .)



15) داستان علامه بحرالعلوم، (عنايات حضرت مهدى عليه السلام به علما و طلاب، محمدرضا باقى اصفهانى، ص 262 .)



16) توجهات ولى‏عصر عليه السلام به علما و مراجع تقليد، عبدالرحمن باقرزاده بابلى، ص 84 .



17) ر . ك: ترجمه‏ى مكيال المكارم، ج 1، ص 341- 342 .



18) مكيال المكارم، ج 2، ص 94 و 53 .



19) مكيال المكارم، ج 1، ص 94 و 53 .



20) مهج الدعوات، 302 .



21) نساء: 86 .



22) تفسير القمى، ج 1، ص 145 .



23) الخرائج، باب حادى عشر فى معجزات الامام على بن محمد الهادى عليه السلام .



24) ترجمه مكيال المكارم، ج 1، ص 447 449 .



25) مشارق الانوار، ص 452; مكيال‏المكارم، ج 1، ص 163 .



26) ر . ك: احتجاج، طبرسى، ج 2، ص 323 .



27) آثار الحجة، ج 1، ص 134; عنايات حضرت مهدى (عج) به علما و طلاب، ص 141 . و نيز حكايت 62 و 63 از كتاب عنايات حضرت . . . ، ص 142 و 143 .



28) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 349 360 .



29) شيفتگان حضرت مهدى، ج 2، ص 137 .



30) شيفتگان حضرت مهدى عليه السلام، ج 3، ص 158 .



31) و نيز ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج)، ص 361 370 .



32) الغيبة، شيخ طوسى، ص 246



33) شيفتگان حضرت مهدى (عج)، ج 2، ص 355; عنايات حضرت مهدى (عج) و . . . ص 48 .



34) ر . ك . مجله انتظار، شماره 1، ص 31 .



35) النجم الثاقب، ص 383 .



36) احتجاج، طبرسى، ج 2، ص



37) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 57 74 .



38) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 15 28 .



39) مكيال المكارم، ج 1، ص 334 .



40) النجم الثاقب، ص 602; مفاتيح الجنان (پس از زيارت جامعه .)



41) مهدى (ع . . .)، ص 171 .



42) عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 146 153 .



43) ر . ك: تاريخ الغيبة الكبرى، سيد محمد صدر، ص 116 117 .



44) واذكروا اذ انتم قليل مستضعفون فى الارض تخافون ان يتخطفكم الناس .) انفال: 26 .



45) ر . ك: عنايات حضرت مهدى . . . ، ص 315 .



46) ر . ك: پادشه خوبان، ص 100 . براى آگاهى از موارد ديگر، ر . ك: تشرف يافتگان، ص 49 و عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 305 345 و 413 438; مكيال المكارم، ج 1، ص 332 335 .



47) خبرنامه فرهنگى اجتماعى سازمان تبليغات اسلامى، شماره‏ى منبع 13 خرداد 1366، ص 6 (به نقل از صبح اميد، صدر الدين هاشمى دانا، ص 126 .)



48) بركات حضرت ولى عصر (حكايات العبقرى الحسان) ص 124 .



49) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج)، ص 93 .



50) نجم ثاقب، حكايت 49، ص 556 .



51) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج) ص 91 . و همچنين است‏حكايت‏شيخ ابوالقاسم حاسمى و رفيع الدين حسين . همان، ص 89، و حكايت‏ياقوت روغن فروش، مكيال‏المكارم، ص 107 .



52) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 273 284; شميم عرش (تشرف يافتگان) ص 150 .



53) ر . ك: عنايات حضرت مهدى (عج . . .)، ص 177 194 و كرامات المهدى (عج .)



54) بركات حضرت ولى عصر عليه السلام ص 288; العبقرى الحسان، ج 1، ص 118 .



55) توجهات ولى عصر به علما و مراجعه تقليد . ، عبدالرحمان باقرزاده‏ى بابلى، ص 162 و 163 .



56) تاريخ الغيبة الكبرى، سيد محمد صدر، ج 2، ص 125 (به نقل از النجم الثاقب، ص 366 .)



57) عنايات حضرت مهدى عليه السلام . . . ، ص 368 .



58) عنايات حضرت مهدى عليه السلام . . . ، ص 369 و 370 .



59) ناگفته نماند، موارد ديگرى نيز از جلوه‏هاى محبت امام، را مى‏توان بر شمارد، اما به همين اندازه اكتفا مى‏شود; چه اين‏كه ما، در صدد استقصاى تمامى موارد نبوديم . آن چه در اين‏جا ارائه شد، برخى از جلوه‏هاى محبت امام عليه السلام است

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 17:8  توسط  دیلمی   | 
فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام

عن مولانا المهدى عليه السلام: «في ابنة رسول الله لي اسوة حسنة.» . (1) فاطمه عليها السلام الگوى مهدى عليه السلام و همه‏ى مهدى زيستان است. پيامبر صلى الله عليه و آله نيز از پيش‏تر فرموده بود: «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة.» . (2)



چشم به راه مهدى عليه السلام بايد الگوى مولا و مقتداى خود را نيك بشناسد تا در فراز و فرود ايام، توانايى موضع‏گيرى مناسب را داشته باشد. ضرورى است در ايام سوگ مهدى عليه السلام - فاطميه - به بازشناسى دوباره‏ى اسوه‏اش زهرا عليها السلام بپردازيم.



بازشناسى

زهرا عليها السلام كوثر خدا است. ليلة القدر خدا است. جلوه‏ى جمال خدا است و تفسير جلال خدا.



زهرا عليها السلام ادامه‏ى رسول صلى الله عليه و آله است و همتاى على عليه السلام و مادر مهدى ( عليه السلام) . (3)



زهرا عليها السلام، حصن حصين ولايت است و آموزگار متين شهادت.



زهرا عليها السلام تلاوت بيدارى است; سايبان شوق است; تولد بالغ تاريخ است و بهار سرشار دل‏هاى آشنا.



زهرا عليها السلام معرف نهايت كمال زن است و اوج عروج يك انسان.



چشمه‏ى غدير درباغ دستان پرتوان او، به بلوغى رسيد، و غديريان از دامان عصمت او، به رويشى رسيدند.



ما، درباره‏ى زهرا عليها السلام بيش‏تر به توصيف پرداخته‏ايم و نه تبيين، و آن چه نياز نسل معاصر ماست، تبيين است، و نه توصيف، تطبيق است و نه توجيه.



پيچيدگى برخورد و عمق نگاه زهرا عليها السلام همچون دشت نيست كه نشسته تا آخرش را ببينى و كرانه‏هايش را در آغوش نگاهت‏بنشانى، دريايى است‏بى‏كرانه، كوهى است‏به بلنداى تاريخ. همين است كه هرچه به قله‏اش نزديك‏تر شوى، چشم‏انداز بيش‏ترى مى‏بينى، در حالى كه بيش از يك سويش را نديده‏اى.



پيچش گام‏هاى زهرا عليها السلام چنان منشورى است كه ابعادش به عدد زاويه‏ى ديدها و حوادث روزهاست.



من مى‏خواهم از اين بى‏كران بلند بى‏نهايت، سطرى بنويسم. آيا توانى هست؟



من مى‏خواهم به عشق نوشيدن قطره‏اى از جام ولايش وبرگرفتن نمى از يم صفايش، جلوه‏اى از جلوات و شمه‏اى از ملكاتش را بنگارم. آيا رخصتى هست؟



چگونه مى‏توان سوزش شمع، خيزش موج، غرش رعد، ريزش ابر، صبورى سرو و ايستادگى نخل را نوشت؟



به راستى مگر مى‏شود آن را كه آسمان و خورشيد و ماه، وسعت و نور و زيبايى را، اقاقى‏ها عطر را، كبوتران پرواز را و چشمه ها طهارت را، از او به عاريت گرفته‏اند، به تحليل نشست؟



به راستى مگر مى‏شود آن را كه با خط خود، غزل آفتاب را بر پوست هر ستاره مى‏نوشت، تحليل كرد؟



همو كه طنين فريادش، همپاى ضربت‏خندق است.



مگر مى‏شود آن را كه در جغرافياى خانه‏ى گلى‏اش، تاريخ رنج‏ها و رنج‏هاى تاريخ جا گرفته، به تحليل نشست؟



همو كه دشمن در وسعت‏سينه‏ى سبزش، براى شمارش دسته دسته‏ى دردهايش، عمرى به درازاى زمان مى‏خواهد.



كسى كه نوشته‏ها هم اقرار دارند كه هنوز تمامى او بر آنان نيز نامكشوف مانده.



چگونه مى‏شود آن را كه خورشيد در تابوت او غروب كرد وملايك به عشق ديدار او به سجده در افتادند و با اشك‏هاشان راهش را تا به خدا علامت گذاردند، تحليل كرد؟



چگونه مى‏شود آن را كه در درنگ كوتاهش، به كوتاهى فرود شتابان فواره تا خاك، تمامى بار امانت‏خودرا گذارد و رفت، به تحليل نشست؟



كسى كه پايانى به قشنگى گل داشت.



چگونه مى‏شود آن را كه بركف، عصاى موسى، و بر لب، دم مسيحا، و بر دوش، رداى محمد صلى الله عليه و آله دارد، تحليل كرد؟



كسى كه كوثر و ليلة‏القدر خدا و سبزترين پاسخ به روح تشنه‏ى انسان‏ها در تمامى عصرها و نسل‏ها است.



مگر آن كه «منا» شد و از در، در آمد و آن گاه از دور، تحليلش كرد و از سايه‏اش، اندازه‏اش گرفت و از نشانه‏ها و علامت‏ها، تخمينش زد، كه دورهاى نزديك و بزرگ‏هاى فشرده را اين گونه مى‏توان فهميد.



من، از دير باز، مشتاق قلم زدن در اين وادى بودم، اما هر بار اشك‏ها، راه را مى‏بست و سيلاب‏ها، مشق‏ها را مى‏شست و نفس‏ها را به شماره مى‏انداخت، تا اين بار كه در روز شهادت زهرا عليها السلام بر سر راه اين همه - با خون دل - سدى كشيدم و به عشق آمدن منتقمش، قلم به سراغم آمد.



زهرا عليها السلام و زمان‏شناسى

بالاترين ظلم‏ها، غصب وصايت رسول صلى الله عليه و آله است و مهم‏ترين اقدام، احقاق اين حق; كه - به شهادت حديث ثقلين - هدايت، بى همرهى عترت، محال است، محال.



و زهرا عليها السلام اين اسوه‏ى هميشه بيدار و هشيار، گرچه با آن همه تاكيدها و سفارش‏هاى رسول صلى الله عليه و آله وجودش نشانه‏ى راه است و با على عليه السلام بودنش، علامت همه چيز، اما به همين قناعت نمى‏كند، كه اقدام‏ها مى‏كند و گام‏ها برمى‏دارد.



گام‏هاى زهرا عليها السلام (اثنتا عشرة عينا)

1- اسراء (دعوت‏هاى شبانه)

«چه زود روز پرشكوه غدير وخاطره‏ى بيعت‏تان را از ياد برديد؟ !» .



شب‏ها با على عليه السلام و حسنين عليهما السلام بر در خانه‏هاى مهاجران و انصار مى‏رفت و آن‏ها را به ياد بيعت‏شان در عقبه و غدير و درياى فضايل على عليه السلام، از واقعه‏ى تبوك و مباهله گرفته تا احاديث ثقلين و سد ابواب و... مى‏انداخت تا شايد چلچراغى برافروزد.



هيچ درى برپاشنه نچرخيد; كه از شمشير على عليه السلام كينه‏ها داشتند و از بدر و احد، خاطره‏ها.



هنوز هم تاريخ در انتظار لبيك مى‏سوزد.



2- حصن (دفاع)

«آيا به راستى مى‏خواهى بيت وحى را به آتش كشى و مرا با على و فرزندانم بسوزانى؟ !»



زهرا عليها السلام را، زخمى، به كنارى افكندند و على عليه السلام را به مسجد كشاندند با شمشيرهاى آخته، درب خانه در آتش كينه‏ها مى‏سوخت.



زهرا عليها السلام با بالى شكسته، خود را به مسجد رساند و با تهديد نفرين، على عليه السلام - امامش - را رهانيد و دست در دست، آرام به خانه‏اش برد.



هيچ كس به پا نخاست! هيچ كس آبى نريخت! آه آه، چه غربتى! !



3- فدك (افشاگرى)

«آيا در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث ببرى، اما من ارث نبرم؟ چه سخن ناروايى!»



به بهانه‏ى غصب فدك، در مسجد، به افشاگرى پرداخت. خصم، مى‏پنداشت كه او بر زمين از دست رفته مى‏نالد و تو نگو، تنها، اشارتى به زمين است و تمامى از آسمان ولايت،



تحريك و حمايت،



افشا و شماتت.



نزديك بود كه كار تمام شود،



آه در حسرت غيرتى !



4- سكوت

«ديگر هرگز با شما دو تن، سخن نخواهم گفت!»



گاهى رساترين فريادها را از دهان سكوت بايد شنيد. همه مى‏پرسيدند:



كز چه روى خورشيد در چنبره‏ى كسوف فرو رفت؟ !



5- انذار (هشدار)

«شمشير آخته، هرج كامل، استبدادى هماره،



ذلتى فراگير، جمعى پراكنده، فتنه‏اى كور



بشارت‏تان باد! اگر... اگر اين آب رفته، به جوى باز نگردد و صدف، جاى خزف ننشيند!»



اين‏ها، انذارهاى بلند منذرى بيدار و فوران سبز كوثرى زخمى، در بسترى درد آلود بر زنانى مقهور بود.



6- اذان

«بلال! باردگر اذان بگو.»



اين طنين بيدار چشمه‏ى آفتاب بود.



شايد كه با احياى خاطرات دوران رسول صلى الله عليه و آله سؤالى در اذهان اين جماعت مفلوك شكل گيرد كه:



گلدسته از جلوت بلال چرا تهى ماند؟



7- سرشك

«شب و روز اشك خواهم ريخت تابه ملاقات خدايم رسم و شكايت‏بر او برم.»



آن جا كه فريادها كارساز نيست، شايد اشك‏ها، از دل سنگ‏ها، چشمه‏اى جارى كند و در اذهان فسرده‏ى اين توده‏ى مرعوب، سؤالى را به تصوير كشد:



كز چه روى خورشيد را خونابه مى‏بارد؟



8- سايبان

«چند روزى بيش ميهمان شما نخواهم بود.»



كشتى شكسته‏ى ما، در سايبان بقيع، در كناره‏ى قافله‏ها، پهلو گرفت. بگذار فرياد مظلوميت ولى غريب، به آفاق پركشد.



شايد همتى بيدار، ساحت رفعت اورا پاسخ گويد.



آيا اميد لبيكى هست ؟



اى تولد بالغ تاريخ!



اى بلوغ بيدارى!



9- اقرار

«همه، شاهد باشيد كه اين دو تن، مرا آزردند! هرگز از آنان نخواهم گذشت!»



با خود مى‏پنداشتند كه مى‏توان قبل از افول زهره، سند مظلوميت را ربود. اين اوج تزوير بود.



اما زهرا عليها السلام بيدار، روى بر ديوار، تا بگيرد اقرار.



در شهر هو افتاد ...



10- وصيت

«نماز و تشييعم، بر تبار قابيل حرام.»



همه جا همهمه شد!



اين هم تيرى ديگر از چله‏ى بيدارى !



11- آيه

«قبر من پنهان; نشانش، بى‏نشانى است.»



اگر قبرت را نشانى نيست، چه باك



هر سنگ نبشته‏اى، حكايت تورا دارد.



12- تسليت

«خدا حافظ على‏جان! خدايا! به سوى تو و در جوار كوى تو.»



مرد خيبر، مرد احزاب، تا شنيد، از پاى افتاد.



آبى بياوريد...



در كنارش مى‏گفت:



«اى كوثر خدا، اى دختر رسول، اى انس مهربان! اين دل رميده‏ى ما را ديگر چه كسى انيس و مونس باشد؟»



آبى بياوريد...



... يك بار ديگر آسمان گرفت و خنجر تبار قابيل، خورشيدى ديگر را كه در ابتداى طلوع خود بود، بر سجاده‏ى خون، از پاى انداخت.



رسول صلى الله عليه و آله از تنهايى در آمد،



و على عليه السلام غربت‏خودرا به سوگ نشست،



و حراميان سرمست، كه على عليه السلام تنها شد،



چون بى‏همتا شد.



مى‏توان از ابعاد مختلف اين منشور خدايى و اسوه‏ى الهى سخن گفت:



علم، ايمان، عبادتش;



زهد، ورع، اخلاصش;



عصمت، آيات، سور نازل در شانش;



برخورد با پدر، مادر، همسر، فرزندانش;



انفاق‏ها، ايثارها، كراماتش;



انصاف، پوشيدگى، عشق به شهادتش;



راستگويى، خشيت، سازندگى، تربيتش;



شفاعت، رضا، ادب، مصحفش;



شكوه‏ها، خطبه ها، مواعظ، احاديثش;



شعرها، دعاها و مجاهدت‏هايش;



وفا، ولاء و توسل به ساحت قدسش;



... و ... و ... .



و يا از همه‏ى اين‏ها گذشته، از هشيارى و بيدارى و زمان‏شناسى اش.



و من، تنها، از همين زمان‏شناسى او - همان مدافعات او از مقام ولايت و ولى الله زمانه‏ى خود - گفتم و شمه‏اى از دقت و پيچيدگى برخوردهاى او در راه احقاق اين حق عظيم - همان اصيل‏ترين و مهم‏ترين نياز امروز و هر روزمان - آوردم تا صدق سخن صادق عليه السلام روشن شود كه:



«عرفان فاطمه عليها السلام ادراك شب قدر است و شناخت فاطمه عليها السلام نجات از يك عمر - هزار ماه - سردرگمى‏» . (4)



و همين كمال زهراست كه او را محور قرار داده، (5)



و همين بلوغ بيدارى اوست كه از او اسوه ساخته. (6)



برادر ! اين‏ها، تنها، اشارتى بود به كارنامه‏ى دوماهه‏ى زهرا عليها السلام.



اكنون تو نيك بنگر در كجاى راهى و در كدامين كلاس،



كه تا رسيدن به او، جز توسل به او راهى نيست.



بايد مستانه و دامن كشان، هويى كشيد.



يازهرا عليها السلام!



بى كوثر، طلوع را سلامى نيست

زهرا عليها السلام



اى كوثر خدا



اى ادامه‏ى نبى صلى الله عليه و آله



اى همتاى على عليه السلام



اى حبيبه‏ى خدا



اى شب قدر خدا



اى مقصود خدا



اى مشكاة خدا



اى مصباح هدى



اى والشمس و ضحى



اى معنى جمال



اى تفسير جلال



اى تاويل كمال



اى واژه‏ى وفا



اى آيه‏ى صفا



اى سوره‏ى اتى



اى خورشيد رسالت



اى قمر ولايت



اى زهره‏ى هدايت



اى باعصاى موسى



اى با دم مسيحا



اى با صلاى يحيى



اى ايوب بلاها



اى يعقوب فراق‏ها



اى يوسف جفاها



اى كوه پر ابهت



اى جارى محبت



اى چشمه‏ى طهارت



اى اسوه‏ى خدايى



اى جلوه‏ى الهى



اى عشق كبريايى



برما ببخشاى



كز تهجدت گفتيم



اما از اسراى به تاول نشسته



و عمق نگاه



وپيچش تدبير تو، هرگز!



از خانه‏ى گلى تو شنيديم



اما از رنج قرن‏ها



و بلوغ بيدارى



و راز كوفتن در كوب‏هايت، هرگز!



وصف تو گفتيم



- وچه بى رمق -



كه بلنداى خورشيد را



در عاريت ماه تمنا كرديم



اما



راز گل ياس را



فوران سبز را



آبى زلال را



چه كسى برما خواند؟



اى آموزگار ظرافت!



تو خود به ما بياموز



تلاوت بيدارى



بلوغ انذار



و رنج قرن‏ها را



كه سخت محتاجيم



دشت را از تدبير تو نشانى نيست



كه بانيم نگاهى، كرانه‏هايش را درآغوش مى‏نشانم



پيچش تدبير و عمق نگاه تو



دريايى‏ست، بى كرانه



كوهى است هم‏پاى تاريخ



كه كرانه‏هاى بكرش



وام دار ارتفاع نگاه توست



و آن دم كه بر قله‏اش عروج كنى



ديگر از تو، در تو نشانى نيست



اى آفتاب سفر كرده!



من فرياد سبز تو را



كه از پشت ديوار قرن‏ها، هنوز هم به گوش مى‏رسد، شنيدم



و شعله‏هاى كومه ات را



كه در آتش كينه هاى سرشار مى‏سوخت، ديدم



من سراغ خونين تو را



از لاله‏ى سوخته درميان كنده‏ها وديوارهاى تاريخ گرفتم



و شاهد تاريكى زمين



در روز نفرين تو بركسانى كه آفتاب‏را به قرص‏نانى فروختند، بودم



من از گلوى تو، صداى خدا



و بر لب‏هاى سوخته‏ات، آيه‏ى تشنگى مردم را شنيدم



و رسوايى ننگ مشاطه‏گان را



در پيچش گام‏هاى تو يافتم



من در جغرافياى خانه‏ى گلى تو



تاريخ رنج‏ها ورنج‏هاى تاريخ را ديدم



من، در ناله‏هاى تو برزمين از دست رفته‏ات



طهارت چشمه‏ى غدير را



و در ارتفاع نگاهت،



قيام توفان را ديدم



من اشك‏هاى تو را



بر دركوب‏هاى كوچه پس‏كوچه هاى سرد وخسته‏ى مدينه يافتم



و خط تو را



كه بر پوست هر ستاره، غزل آفتاب را مى‏نوشتى، خواندم



من نشان كبودين تو را



از قافله هايى كه از كناره‏ى بقيع مى‏گذشتند گرفتم



من، در اشك‏هاى تو، فوران چشمه‏ى غدير را



ودر آذرخش فريادت، ضربت‏خندق را ديدم



من، با اذان بلال تو



به قيام و سلامى رسيدم



اين شعله هاى عشق توست



كه انسان خسته را به ميهمانى آفتاب مى‏خواند



در حجم نگاه تو



افق هم، رنگ مى‏باخت



سبزى اين سال‏ها، هنوز هم وامدار آن نگاه بلندى است



كه از قله‏ى ناپيداى تو سرزد



من با نواى آشناى تو از قناعت انجمادها



و از پس كوچه‏هاى حقير خلافت‏ها رهيدم



من بلوغ بيدارى را



آن جا كه سايه‏ى ماه را در پس لايه‏هاى ابر به خسوف كشاندى، تجربه كردم



من، انذار تو را اى كوثر زخمى!



بر زنانى مقهور شنيدم



و اوج تسليت تو را



آن جا كه مرد راه را از پاى انداخت، شناختم



من، در خاموشى قبرت



تابش هزاران خورشيد را، ديدم



اگر قبرت را نشانى نيست، چه باك!



هر سنگ نبشته‏اى حكايت تو را دارد!



من، فرياد سكوت



بلوغ بيدارى



رنج قرن‏ها



انس مهربان



و در آخر، عروج سبز را از تو آموختم



و شب قدرم را با تو، به سلامى رساندم



كه بى كوثر، طلوع را سلامى نيست



اى بلوغ انذار!



چشمه‏ى غدير در باغ دستان تو روييد



و غديرى‏ها، از دامان عصمت تو، به بلوغى رسيدند



و انسان مانده، با انذار تو به رويشى رسيد



اى آموزگار ظرافت!



آن جا كه مردان از پاى فتادند



چگونه رفتن را تو به من آموختى



و آن جا كه فريادها در سينه ها گم شد



فرياد خسته‏ى دردم را تو به بلوغى رساندى



و آن جا كه حراميان، راه را بستند



با اشك‏هايت، راهم را تا به خدا، تو علامت گذاردى



و در باغ شهادت، مرگ را كه بار زندگى آورده بود، نشانم دادى



خورشيد، در تابوت تو غروب كرد



و ملائك، به عشق ديدار تو، به سجده در افتادند



و عروج خونينت را خدا، خود، به نظاره نشست



تا زخم‏هايت را، خود، مرهمى گذارد



و چشمه‏ى كوثرش را، با تو، به طهارتى رساند



اى تولد بالغ هستى!



ما با چشم اشك



و دست تمنا



روز شهادت تو را



با شمارش دسته دسته‏ى رنج‏هايت



به اميد آمدن منتقمت، مهدى، به عزا مى‏نشينيم



آيا اميدى هست؟



اى كوثر خدا!



اى ادامه‏ى نبى!



اى همتاى على!



زهرا جان! 






پى‏نوشت‏ها:



1. الغيبة، شيخ طوسى، ص 286، مؤسسة المعارف الاسلامية، قم، 1417 ه - ; الاحتجاج، طبرسى، ج 2، ص 537، (بدون كلمه «لى‏») ; بحارالانوار، ج 53، ص 180.



2. معانى الاخبار، صدوق، ص 114; فرائد السمطين، ج 2، ص 16.



3. عن ام سلمه، قالت: ذكر رسول الله صلى الله عليه و آله المهدي، فقال: «هو من ولد فاطمة.» . (المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557) . براى آگاهى بيش‏تر از اين روايات، ر.ك: منتخب الاثر في الامام الثاني عشر عليه السلام، آية الله صافى گلپايگانى، ص 247- 250.



4. عن ابي عبدالله عليه السلام انه قال: «انا انزلناه فى ليلة القدر - الليلة فاطمة، والقدر الله. فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرك ليلة القدر» (بحارالانوار، ج 43، ص 65) ; امام صادق عليه السلام مى فرمايد: تاويل «ليله‏» در «انا انزلناه فى ليلة القدر» فاطمه است و تاويل «قدر» ، الله، تبارك و تعالى است. پس هر آن كه فاطمه را، درست و آن گونه كه سزاوار است، بشناسد، شب قدر را درك كرده است.



5. «فقال عزوجل هم اهل بيت النبوة ومعدن الرسالة هم فاطمة وابوها وبعلها وبنوها» ; كه پدر و شوهر و فرزندان، در حول اين محورند. (حديث‏شريف كساء)



6. «وفي ابنة رسول الله صلى الله عليه و آله لي اسوة حسنة‏» و «فاقتدوا (فاهتدوا) بالزهرة‏» .



× سرمقاله و شعر، با اندكى تصرف، بر گرفته از كتاب «چشمه در بستر; تحليلى از زمان‏شناسى حضرت زهرا عليها السلام، مسعود پورسيد آقايى، انتشارات حضور، قم، 1381» است.



براى آگاهى بيش‏تر و توضيح آن چه كه در سرمقاله به صورت خلاصه و فشرده آمده است، به همراه مدارك آن، مى‏توانيد به ويرايش جديد همين كتاب، مراجعه فرماييد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:59  توسط  دیلمی   | 
امام مهدی ارواحنا فداه از نگاه مقام معظم رهبری 

 امروز وجود مقدس حضرت حجت - ارواحنا فداه - در ميان انسان‏هاى روى زمين، منبع بركت، منبع علم، منبع درخشندگى، زيبايى و همه خيرات است.


...براى انسانى كه داراى معرفت‏باشد، موهبتى از اين برتر نيست كه احساس كند، ولى خدا، امام بر حق، عبد صالح، بنده برگزيده در ميان همه بندگان عالم و مخاطب به خطاب خلافت الهى در زمين، با او و در كنار او است; او را مى‏بيند و با او مرتبط است. (1)


مهدى موعود (عج)، مظهر رحمت و قدرت حق و مظهر عدل الهى است و كسانى كه بتوانند با اين كانون شعاع رحمت و تفضلات الهى، ارتباط روحى و معنوى برقرار كنند، در تقرب به خداوند، توفيق بيشترى مى‏يابند; زيرا نفس توسل و توجه و ارتباط قلبى با آن حضرت، موجب عروج و رشد روحى و معنوى انسان مى‏شود. (2)


... يكى از آن خورشيدهاى فروزان، به فضل و كمك پروردگار و به اراده الهى، امروز در زمان ما به عنوان «بقية الله فى ارضه‏» ; به عنوان «حجة الله على عباده‏» ; به عنوان «صاحب زمان‏» و «ولى مطلق الهى در روى زمين‏» وجود دارد. بركات وجود او، [و] انوار ساطعه از وجود او، امروز هم به بشر مى‏رسد... اين خورشيد معنوى و الهى بازمانده اهل‏بيت عليهم السلام است. (3)


ولى عصر - صلوات الله عليه - ميراث بر همه پيامبران الهى است. (4)


امام بزرگوار و عزيز و معصوم و قطب عالم امكان و ملجا همه خلايق، اگرچه غايب است و ظهور نكرده، اما حضور دارد. (5)


امام زمان (عج) امانت و گوهر درخشنده عظيم آفرينش در ميان ما، امروز بى گمان بيش از هر زمان، متوجه و مراقب اين ملت است. (6)



نقش مهدويت

اميد

اعتقاد به مهدويت، به وجود مقدس مهدى موعود - ارواحنا فداه - اميد را در دلها زنده مى‏كند. هيچ وقت انسانى كه معتقد به اين اصل است، نا اميد نمى‏شود; چرا؟ چون مى‏داند يك پايان روشن حتمى، وجود دارد... سعى مى‏كند كه خودش را به آن برساند. (7)



اعتقاد به قضيه مهدى (عج) و موضوع ظهور و فرج و انتظار، گنجينه عظيمى است كه ملت‏ها مى‏توانند از آن، بهره‏هاى فراوانى ببرند. شما كشتى‏اى را در يك درياى طوفانى فرض كنيد. اگر كسانى كه در اين كشتى هستند، عقيده داشته باشند; كه اطراف آنها تا هزار فرسنگ، هيچ ساحلى وجود ندارد و آب و نان و وسايل حركت اندكى داشته باشند، كسانى كه در اين كشتى هستند، چه كار مى‏كنند؟ آيا هيچ تصور مى‏شود كه اينها براى آن‏كه حركت كنند و كشتى را پيش ببرند، تلاشى بكنند ؟ نه، چون به نظر خودشان، مرگشان حتمى است. وقتى انسان مرگش حتمى است، ديگر چه حركت و تلاشى بايد بكند؟ اميد و افقى وجود ندارد. يكى از كارهايى كه مى‏توانند انجام دهند، اين است كه در اين مجموعه كوچك، هركس به كار خودش سرگرم شود. آن كسى كه اهل آرام مردن است، بخوابد تا بميرد و آن‏كه اهل تجاوز به ديگران است، حق ديگران را بگيرد تا آن‏كه چند ساعتى بيشتر زنده بماند.



طور ديگر هم اين است كه كسانى كه در همين كشتى هستند، يقين داشته باشند و بدانند كه در نزديكى آنها، ساحلى وجود دارد. حالا اگر دور و يا نزديك است و چقدر كار دارند تا به آن‏جا برسند، معلوم نيست. اما قطعا ساحلى كه در دسترس آنها است، وجود دارد. اين افراد چه كار مى‏كنند؟ اينها تلاش مى‏كنند كه خود را به آن ساحل، برسانند و اگر يك ساعت هم به آنها وقت داده بشود; از آن يك ساعت‏براى حركت و تلاش صحيح و جهت دار استفاده خواهند كرد، و فكرشان را روى هم خواهند ريخت و تلاش‏شان را يكى خواهند كرد تا شايد بتوانند خود را به آن ساحل برسانند .



«اميد» ، چنين نقشى دارد . همين قدر كه اميدى در دل انسان به وجود آمد، مرگ بال‏هاى خود را جمع مى‏كند و كنار مى‏رود. اميد موجب مى‏شود، انسان تلاش و حركت كند; پيش ببرد; مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ظالمانه قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود. اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مى‏دهد; اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبت‏خوبى حتما وجود دارد، اينها چه مى‏كنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد.



بشريت در طول تاريخ و در حيات اجتماعى، مثل همان سرنشينان يك كشتى طوفان زده، هميشه گرفتار مشكلاتى از سوى قدرتمندان، ستمگران، قوى دستان و مسلطين بر امور انسان‏هاى مظلوم بوده است. اميد، موجب مى‏شود كه انسان، مبارزه كند و راه را باز نمايد و پيش برود. وقتى به شما مى‏گويند انتظار بكشيد; يعنى، اين وضعيتى كه امروز شما را رنج مى‏دهد و دلتان را به درد مى‏آورد، ابدى نيست و تمام خواهد شد. ببينيد چقدر انسان، حيات و نشاط پيدا مى‏كند. اين، نقش اعتقاد به امام زمان - صلوات الله عليه و ارواحنا فداه - است. اين نقش اعتقاد به مهدى موعود مى‏باشد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخم‏هاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند ، عبور داده است. (8)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 16:49  توسط  دیلمی   | 

 

 

اگر خورشید بگیرد ...

گزارش غیر محرمانه برای آنان که نمی رسند یا نمی خواهند اخبار گوش بدهند.

 

وضع بنادر درون بهم ریخته است صدها کشتی بزرگ با محموله های هوا و

هوس در اسکله دلمان پهلو گرفته تا  بار گناه تخلیه کند .

گمرک اندیشه ها پر از شبهه است  . مرزهای اخلاقی باز است و هیچ پاسگاهی

از ورود فرهنگ بیگانه جلوگیری نمی کند .

در کنار این همه بزرگراه که برای رفاه و بیدردی کشیده شده جاده های پر دست انداز

و ناامن دینداری و ایمان را کسی آسفالت نمی کند . و گرد و غبار شایعات هم جلوی

دید را گر فته است .

دین و دنیا مرتب تصادف می کنند و تلفات بر جای می گذارند . بازار امر به معروف

و نهی از منکر تعطیل است مردم در خیابانها و پیاده روها عرض می فروشند و ارز

می خرند .

با اعتصاب در بخش توبه عفونت زباله های گناه همه جا را گرفته . کسی نیست که

آلودگی ها را جمع کند . مردم هم کم کم به تعفن معصیت عادت کرده اند و به این بخش

مراجعه نمی کنند.

با کناره گیری فقه و فتوا از فرماندهی قراردادها و عملها . نرخ درآمدهای نامشروع رو به

افزایش است . تورم نظریه قدرت تهیه ایمان را از قشر آسیب پذیر جوان گرفته است .

رنگ دین از دیوار دانشگاهها پریده . آموزش نسبیت دین در کلاسها افت اعتقادی جوانان

را به بار آورده است.

لوایح دل بی آنکه به تصویب دین برسد اجرا می شود.اداره هواشناسی مدتهاست که تعطیل

شده . از این رو خودهای جعلی و بدلی فراوان است.

کمتر پیامی از زمینیان به ملکوت مخابره می شود . بیم آن می رود که دیانت . سفیر خود

را از کشور دلها فرا خواند . با زندانی شدن عفاف . شهوت ره فرمانداری دلها گماشته شده

است.

از جبهه انقلاب هم گزارش های نگران کننده ای می رسد . حملات پیاپی از محور لیبرالیسم

انجام می گیرد . گفته بودیم حتی یک وجب هم از سرزمین ارزشها را به دشمن نخواهیم داد.

اما مواضع فتح شده یکی پس از دیگری به دشمن سپرده می شود .

مدافعان ارزشها سنگر به سنگر عقب نشینی می کنند. ارتفاعات عزت  و ایثار و خدمت را از

دست داده ایم . خاکریزهای مناعت  طبع . با زمین حرص و آز برابر شده است و ترکش دنیا

طلبی پیوسته از ما تلفات می گیرد .

دشمن منطقه را هدف سلاح های سمی  رفاه زدگی  قرارداده و نیروهای خط مقدم . شیمیایی

شده اند. همه جا پر از مین های ضد خلوص است . مدافعان تنگه احد را رها کرده و به جمع

غنائم مشغولند.بیم آن می رود که دشمن . محور مسئولیتها وپستها و مجلس و منبر و محراب

را دور بزند.

اما با تمام این اوصاف امید آن می رود که با  تلاش شما توده ای هوای گرم ایمان به منطقه

دلها بفرستید و این سردی را از بین ببرید.

 

... اگر خورشید بگیرد ماه و ستارگان از کجا نور خواهند گرفت

 

                                                                                    استاد جواد محدثی

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 17:50  توسط  دیلمی   | 

 هولوکاست واقعی کجاست؟

 

سلام دوستان امروز داشتم اوضاع فلسطین را کمی مرور می کردم این سوال برایم مطرح شد.

ولی خیلی جوابش سخت نبود مثل اینکه خورشید را می بینی ولی بخواهی آن را انکار کنی.

 

جنایت هولوکاست بیش از پنجاه سال است که در فلسطین در حال شکل گیری است و هر

روز بر تعداد قربانیان آن افزوده می گردد . بیش از نیم قرن است که مردم کشوری را بدون

هیچ عذر و بهانه ای به خاک و خون می کشند . خانه هایشان را تخریب می کنند . مردانشان

را به اسارت می برند . و با کمال بی شرمی می گویند شما در این کشوری هیج حقی ندارید و

بلکه سرنوشت و همه چیز شما را ما تعیین می کنیم و به تازگی حامی خبیث و کردنکش آنها

یعنی حکومت امریکا می گوید ما انتخابات آنها را قبول نداریم چرا که از نظر ما نباید حماس

رای می آورد .

حقیقتا دل هر انسان  که  فانوس وجدانش هنوز رو به خاموشی  نرفته به درد می آید و می گوید

خداوند لعنت کند تمام مردم و کشوری را که از این رژیم غاصب حمایت کرده و با آن رابطه دارند

چرا که حمایت یعنی شریک بودن در هولوکاست فلسطین

البته زمان همیشه به کام اینها نخواهد بود اگر کمی تاریخ واقعی  را مرور کنیم می بینیم که بالاخره

روز انتقام و پاسخگویی فرا خواهد رسید و همین الان هم با تمام ادعایی که اینها داشتند ما نیل تا

فرات را خواهیم گرفت فعلا هر روز از مواضع محدودشان در سرزمینهای اشغالی عقب نشینی می کنند و

حتی توان مبارزه با سنگ را هم ندارند . این احمقها فکر می کنند که با نمایش تیزی (بمب اتم) می شود

عالم را گرفت ولی هنوز اراده ملتها را درک نکرده اند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 19:17  توسط  دیلمی   | 

سلام دوست گرامی

 

سلام به محرم ماه خون و قيام . ماه شهادت و ايثار. سلام بر حسين و اصحاب و

يارانش كه درس مقاومت و ايستادگي را به منصه ظهور رسانيدند .

..... جاي شما دوست گرامي سبز سبز . عرفه توفيق شد به كربلا و نجف اشرف

مشرف شديم . خيلي با صفا بود  مخصوصا دعاي عرفه آن هم بين الحرمين

بو و عطر شهادت هر قلب عاشقي را نوازش مي داد  انگار درختان نخل با زائران

مي خواستند حرف بزنند از غربت و بي كسي حرف بزنند از اينكه بعد از ۱۴۰۰ سال

هنوز هم دشمني و ناجوانمردي ادامه دارد و كوفيان زمانه و كوردلان خاموش تعدادشان

رو به افزايش است ...... اللهم عجل لوليك الفرج

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 18:39  توسط  دیلمی   | 
دریک کلام

حرف اول و آخر این است که دوران برده داری و برده فروشی تمام شده است . دیگر گذشت زمانی

که ملتها را با استفاده از امکانات خودشان استعمار می کردند . گذشت دوران فیلم سینمایی .چرا

مردم دنیا همه قبلا اکران همه را دیده اند و همه خود یک کارگردانند . الان ملتها بیدار و حق وباطل

را تشخیص می دهند و احتیاج به حامیان حقوق بشر (مدافع شر ) ندارند . دیگر موقع آن رسیده

که به زورگویان عالم و گردنکشان غربی سیلی نابودی زد و این بانگ را بر آورد که شما هیچ غلطی

نمی توانید بکنید ( این مطالب را در حمایت از رئس جمهور عزیزمان آقای احمدی نژاد نوشتم )

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 18:9  توسط  دیلمی   | 

 

امام رضا علیه السلام فرمود

.

هرکه در غربت مرا زیارت کند . روز قیامت در سه هنگام به فریادش می رسم و از هول و هراس نجاتش می دهم : وقتی که نامه اعمال را به دست چپ و راست مي دهند . هنگام عبور از پل صراط وزمان سنجش اعمال

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 23:13  توسط  دیلمی   | 

 

 

از سخنان حکیمانه امام علی علیه السلام

 

من دوستی بهتر از حفظ زبان از تقوا . مالی ارزنده تر از قناعت . احسانی برتراز رحم و مهربانی و غذایی گواراتر از صبر نیافتم

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 23:11  توسط  دیلمی   | 

 

از سخنان حکیمانه امام علی علیه السلام

 

دانش جز با 5 چیز به دست نمی آید :

سوال کردن زیاد . کار زیاد . کردار  سالم و نیک 

 خدمت دانشمندان  و یاری جست از خداوند ذوالجلال

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 23:4  توسط  دیلمی   |